<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563</id><updated>2011-04-21T22:18:48.481+04:30</updated><title type='text'>mashhadtoday.com</title><subtitle type='html'>a persian site about Mashhad</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>411</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-111506809175704158</id><published>2005-05-03T01:37:00.001+04:30</published><updated>2005-05-03T01:38:11.756+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هشدار دوباره وزير خارجه آلمان به جمهورى اسلامى&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يوشكا فيشر وزير خارجه آلمان بار ديگر با قاطعيت به جمهورى اسلامى هشدار داد كه از دنبال كردن تلاشهاى خود در زمينه غنى سازى اورانيوم خوددارى ورزد. به گفته وى ادامه فعاليتهاى ايران در اين راستا سبب خواهد شد كه گفتگوهاى ميان جمهورى اسلامى و سه كشور اروپايى آلمان، فرانسه و بريتانيا نقش بر آب شود. فيشر در حاشيه كنفرانس بازنگرى پيمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى كه در نيويورك برگزار ميشود، همچنين تصريح نمود كه چشمپوشى جمهورى اسلامى از غنى سازى اورانيوم، اساس مذاكرت بين طرفين است. بنابر گزارش رسانه هاى خبرى، وزير خارجه آلمان در حاشيه اين كنفرانس با كمال خرازى، همتاى ايرانى خود ديدار و گفتگو خواهد كرد. برنامه اتمى جمهورى اسلامى يكى از موضوعات محورى است كه در جريان كنفرانس بازنگرى پيمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى در نيويورك مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت. كنفرانس مزبور كه امروز دوشنبه در نيويورك آغاز شده است، سه هفته و نيم به طول خواهد انجاميد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-111506809175704158?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/111506809175704158/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=111506809175704158' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506809175704158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506809175704158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/05/blog-post_111506809175704158.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-111506805177729365</id><published>2005-05-03T01:37:00.000+04:30</published><updated>2005-05-03T01:37:31.780+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;تحريم انتخابات رياست جمهورى و ممنوع‌السخن شدن تعدادى از فعالان سياسى در ايران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آستانه انتخابات رياست جمهورى در ايران هستيم. آنگونه كه از بحثها و نظرات مطرح‌شده در ميان نيروهاى سياسى ايران برمى‌آيد، يكى از شعارهايى كه از جانب بخشى از نيروهاى معترض و مستقل در همين رابطه مطرح مى‌شود، در كنار شروطى كه برخى ديگر براى شركت در انتخابات تعيين كرده‌اند، مسئله تحريم انتخابات است. آيا شعار تحريم انتخابات رياست جمهورى تنها از سوى آندسته از نيروهاى اپوزيسيون مطرح مى‌شود كه خارج از جناح موسوم به «اصلاح‌طلب» قرار دارند؟ خانم فاطمه حقيقت‌جو نماينده مستعفى مجلس ششم و از فعالان كنونى نهادهاى مدنى، چنين نظرى ندارد: «الان که مهمترين بحث، بحث انتخابات رياست جمهوری است، بحث تحريم انتخابات مثل شرکت در انتخابات يک بحث بسيار جدی در بخشی از بدنه ی اصلاح طلبان محسوب می شود». بخش بزرگى از نيروهاى سياسى معترض در ايران، چشم‌انداز روشنى براى احراز صلاحيت نامزدهاى رياست جمهورى از تمامى طيفهاى جامعه توسط شوراى نگهبان نمى‌بينند. از نظر آنها انتخابات در پيش رياست جمهورى انتخاباتى غيرآزاد و غيرسالم است. دكتر محمد ملكى از شخصيتهاى مستقل سياسى اپوزيسيون، در همين رابطه شعار خود را چنين بيان مى‌كند: «انتخابات فرمايشی نه، رفراندوم آزاد آری، اين شعار ماست. من شرکت نخواهم کرد و به همه نيز، توصيه می کنم تا فراهم نشدن شرايط يک انتخابات آزاد در اين بازی شرکت نکنند و به اين نمايشنامه رنگ و بو ندهند». نهضت آزادى ايران از جمله‌ى آن نيروهاى سياسى‌يى است كه روشى ديگر را برگزيده و شعار تحريم انتخابات را مطرح نمى‌كند. دكتر ابراهيم يزدى دبيركل اين جريان سياسى، در پاسخ به اين پرسش كه آيا روشنفكران حق تحريم انتخابات را دارند و اينكه در صورت برگزارى انتخابات غيرآزاد و غيرسالم در ايران، آيا نهضت آزادى شعار تحريم انتخابات را مطرح خواهد كرد يا نه، چنين پاسخ مى‌دهد: « مردم همه چيز را حق دارند. اما، ما بعنوان يک حزب سياسی هميشه گفته ايم ما مفتی نيستيم که تحريم بکنيم. ما فقط به مردم گفته ايم، مردم، به اين دليل و آن دليل ما شرکت نمی کنيم». امروز كمتر نيروى سياسى‌يى را در ايران مى‌توان يافت كه در مورد شكل برگزارى انتخابات رياست جمهورى در كشور ترديد داشته باشد. بخشى از اين نيروها حتا از همين امروز چشم‌انداز محتمل را تصوير كرده و موضع خود را نيز در خصوص شركت يا عدم شركت در انتخابات مطرح مى‌كنند. يكى از اين صداها صداى خانم فاطمه‌ حقيقت‌جوست: «تصميم ندارم که در انتخابات کانديداها شرکت بکنم، چون احتمال عدم آزادی انتخابات را بيشتر می دانم». فعالان عرصه حقوق شهروندى و حقوق بشر برآنند كه شوراى نگهبان با قائل شدن حق احراز و يا رد صلاحيت نامزدها براى خود، انتخابات رياست جمهورى در ايران را عملا به دو انتخابات بدل كرده است، چيزى كه به انتخابات دومرحله‌اى معروف شده. ابتدا تعدادى خود را براى انتخابات رياست جمهورى نامزد مى‌كنند كه شوراى نگهبان با رد صلاحيت بخشى از آنها و انتخاب عده‌اى ديگر، صاحبان صلاحيت را معرفى مى‌كند. آنگاه مردم مى‌توانند از ميان نامزدهايى كه صلاحيت آنها از سوى شوراى نگهبان تاييد شده، يكى را به عنوان رييس‌جمهور برگزينند. آيا چنين انتخاباتى را مى‌توان آزاد و سالم خواند؟ دكتر محمد شريف، حقوقدان و نايب رييس «كانون مدافعان حقوق بشر» نظر خود را در اين خصوص بيان مى‌كند: «از ديد من خير! از ديد من تمام ايرانيانى كه واجد شرايط اصلى هستند بايد آنها را برخوردار از حقوق عمومى منجمله حق انتخاب شدن دانست. از اين حيث اينگونه نظارات و محروم كردن اشخاص را به اين ترتيب بايد مخل به حقوق عمومى قلمداد كرد». حال در برابر چنين انتخاباتى، تعداد زيادى از شخصيتهاى سياسى معترض در ايران، شعار تحريم را مطرح كرده‌اند، شعارى كه موجى از واكنشها را برانگيخته است. واكنش دولت جمهورى اسلامى در قبال اين شعار، از يكسو «برانداز» خواندن تحريم‌كنندگان انتخابات بوده و از سوى ديگر ممنوع السخن كردن تعدادى از روشنفكران و فعالان سياسى. دفتر تحكيم وحدت در بيانيه‌اى كه امروز دوشنبه منتشر كرده به اين مسئله اشاره كرده است. در ابتداى بيانيه دفتر تحكيم وحدت مى‌خوانيم: «پس از آنکه وزير اطلاعات در سخنانی تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوری را برانداز خواند، نامه وزارت اطلاعات به دانشگاهها شگفتی همگان را برانگيخت. نامه ای که آشکارا حقوق بشر و آزادی بيان را پايمال کرده و جمعی از روشنفکران و فعالان سياسی را ممنوع السخن کرده بود. نامه ای که از پروژه حاکميت برای بستن فضای دانشگاهها و جامعه خبر می داد. در اين نامه وزارت اطلاعات دولت خاتمى، دستور صريح ممنوع السخن شدن دكتر محمد ملكى، علی افشارى، عبدالله مومنى، رضا دلبرى، مهدی حبيبی و دكتر حاتم قادری را به علت داشتن موضع تحريم در قبال انتخابات، صادر كرده بود». دكتر محمد ملكى موضع و واكنش دانشجويان را در برابر نامه‌ى وزارت اطلاعات توضيح مى‌دهد: «من الان در دانشگاه پلی تکنيک کنفرانس و سخنرانی داشته ام. آنجا بچه ها به من گفتند که يک چنين چيزی هست. ولی دانشجوها گفته اند که ما اصلا به اين مسايل اهميت نمی دهيم، شما بياييد و سخنرانی تان را بکنید. من بودم و آقای دکتر معين فر که رفتيم و سخنرانی مان را کرديم که اتفاقا راجع به انتخابات بود. به نظر من اينها بزرگترين گاف را کردند و اين به دنيا نشان می دهد که در اين مملکت چقدر آزادی وجود دارد، وقتی افراد اپوزيسيون را در دانشگاه از سخنرانی منع مى‌کنند». آيا بايد نامه وزارت اطلاعات را همچون دور جديدى از فشار بر دگرانديشان ارزيابى كرد؟ يا فشار نيروهاى اپوزيسيون و شعار تحريم انتخابات رياست جمهورى، به بازتر شدن فضاى سياسى ايران خواهد انجاميد و موضع شوراى نگهبان را معتدل‌تر خواهد كرد؟ تا روشن شدن پاسخ اين پرسشها، زمان چندانى نمانده است! بهنام باوندپور&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-111506805177729365?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/111506805177729365/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=111506805177729365' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506805177729365'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506805177729365'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/05/blog-post_111506805177729365.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-111506800367145432</id><published>2005-05-03T01:36:00.000+04:30</published><updated>2005-05-03T01:36:43.673+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;حسن زارع زاده اردشیر از تشکیل کمیته دانشجویی تحریم انتخابات و انتشار مانیفست جنبش دمکراسی خواهی خبر داد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حسن زارع زاده اردشیر سخنگوی حزب دمکراتیک ایران در گفتگویی، از تشکیل کمیته دانشجویی تحریم انتخابات در تهران خبر داده و در این زمینه با بیان اینکه هسته ها و کمیته های تحریم در سراسر کشور فعال شده، اعلام داشت در حال حاضر پخش و تکثیر اعلامیه و ترا کت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در دستور کار مبارزان سیاسی قرار گرفته و امید است همه فعالان در این خصوص هر آنچه در توان دارند به کار بگیرند و هموطنان نیز با کمک های نقدی و غیر نقدی به این کمیته های تحریم یاری گر آنها باشند. وی در خصوص انتشار خواسته ها و برنامه های جنبش جریان سوم گفت: این مانیفست دیدگاههای مبارزان سیاسی و مدافعان اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در طی سالهای گذشته و بویژه از دهه 70 به بعد نقش اساسی در مبارزات آزادیخواهانه در قالب فعالیت های جوانان، دانشجویان و فرهنگیان با رژیم داشتند که به جریان سوم معروف شدند. مسئول کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی افزود: مانیفست جنبش دمکراسی خواهی ملت ایران به حمایت های هم میهنان نیاز دارد تا خود را به جنبشی بزرگ تر تبدیل نماید. تهیه کنندگان این مانیفست اعتقاد دارند که می بایست آلترناتیو سیاسی و شورای ائتلافی برای رهبری و نقویت مبارزات سیاسی شکل بگیرد. تعدادی از امضا کنندگان مانیفست به قرار زیر است: ایرج جمشیدی، روزنامه نگار دکتر جواد امامی، استاد دانشگاه پرویز سفری، جامعه شناس و فعال سیاسی محمد مسعود سلامتی، کارشناس علوم سیاسی سیامک پورزند، روزنامه نگار و زندانی سیاسی مهندس محمد میر ابراهیمی، فعال سیاسی محمد صدیق کبودوند، مدیر مسئول نشریه پیام مردم کردستان امیر کاویان، روزنامه نگار و فعال سیاسی دکتر ناصر طاهری، حقوق دان مهندس حشمت الله طبرزدی، روزنامه نگار و فعال سیاسی محسن پزشکپور، رهبر حزب پان ایرانیست دکتر اعظم زنگنه، فعال سیاسی قدرت الله جعفری، فعال سیاسی بهروز جاوید تهرانی، فعال سیاسی شیوا نظر آهاری، فعال دانشجوئی و حقوق بشری سپیده پورآقائی، فعال دانشجوئی منصور فرجی، فعال سیاسی عباس خرسندی، فعال سیاسی کاوه شبرزاد، فعال دانشجوئی علی بیکس، فعال دانشجوئی بینا داراب زند، زندانی و فعال سیاسی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-111506800367145432?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/111506800367145432/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=111506800367145432' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506800367145432'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506800367145432'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/05/blog-post_03.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-111506793603923869</id><published>2005-05-03T01:33:00.000+04:30</published><updated>2005-05-03T01:35:36.043+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;هشدار دفتر تحکيم وحدت به وزارت اطلاعات&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;«دفتر تحکيم وحدت نسبت به تداوم نقض حقوق شهروندي و آزادي بيان، عملکرد ناسنجيده در حوزه دانشگاه و حاکم شدن سياست هاي سابق سعيد امامي هشدار مي دهد و به وزارت اطلاعات اعلام مي کند حتي اگر بخواهيد نمي توانيد به دوران سعيد امامي و محفل قتل هاي زنجيره اي برگرديد.» هشدار دفتر تحکيم وحدت به وزارت اطلاعات پس از آنکه وزير اطلاعات در سخناني تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوري را برانداز خواند، نامه وزارت اطلاعات به دانشگاهها شگفتي همگان را برانگيخت. نامه اي که آشکارا حقوق بشر و آزادي بيان را پايمال کرده و جمعي از روشنفکران و فعالان سياسي را ممنوع السخن کرده بود. نامه اي که از پروژه حاکميت براي بستن فضاي دانشگاهها و جامعه خبر مي داد.در اين نامه وزارت اطلاعات دولت خاتمي، دستور صريح ممنوع السخن شدن دكتر محمد ملكي، علي افشاري، عبدالله مومني، رضا دلبري، مهدي حبيبي و دكترحاتم قادري را به علت داشتن موضع تحريم در قبال انتخابات، صادر كرده بود. اگرچه شيوه رعب و سرکوب سالهاست که نخ نما شده و کهنگي آن مشام مردم را مي آزرد، اما گويي در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، به روش غالب حاکميت براي کشاندن مردم به صحنه انتخابات تبديل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; روزي نيست که عضوي از مجموعه دفتر تحکيم وحدت به دادگاه احضار نشود و حکمي سنگين براي وي صادر نشود. و در آخرين اقدام، وزارت اطلاعات دولت خاتمي، به نقض آشکار حقوق مدني و شهروندي جمعي از روشنفکران، فعالان سياسي و اعضاي دفتر تحکيم وحدت پرداخته و حق بيان عقايدشان را از آنها ستانده است. در اين راستا ذکر پاره اي نکات ضروري به نظر مي رسد: 1&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-از آنجا که حاکميت در انتخابات پيش رو، به مشارکت حداکثري نيازمند است، نقاب و ظاهر تشويقي در قبال انتخابات را کنار زده و به تهديد و مرعوب ساختن جامعه و مسکوت کردن نخبگان سياسي، روشنفکران و جنبش دانشجويي روي آورده است. احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان و ناظر انتخابات از احکام اعدام مخالفان سياسي حکومت خبر مي دهد و همزمان با او، وزير اطلاعات از برخورد با تحريم کنندگان انتخابات که براندازشان مي خواند، سخن مي گويد. در اين اوضاع است که موج فشار بر جنبش دانشجويي افزون شده و هر روز شاهد احضار، بازداشت و احکام سنگين قضايي براي دانشجويان هستيم. و مي خواهند دانشگاه را که هنوز تنها نهاد فعال جامعه مدني است، با سکوت حاکم بر آن از محتوا خارجش کنند. آزادي فردي و آکادميک در دانشگاه را به رسميت نمي شناسند و نهادهاي امنيتي و قضايي تصميم گيرندگان دانشگاه هستند. با سيطره قدرت بر دانشگاه، استقلال آن که مقدمه توليد علم و انديشه است را پايمال مي کنند و به اين وسيله حق آزادي بيان را حتي در محيطي آکادميک به رسميت نمي شناسند. و جمعي از اساتيد دانشگاه و دانشجويان را که متعلق به دانشگاه هستند، از سخن گفتن در آن محروم مي کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- بحث تحريم انتخابات از نظر حاکميت، تابو و گناهي نابخشودني محسوب مي شود که برخودهاي سنگيني را نيز در پي خواهد داشت. اين نگاه از آنجا ناشي مي شود که حاکميت انتخابات را به عنوان حق مردم نپذيرفته است و آن را وظيفه و تکليف مردم مي داند که شرکت نکردن در آن جرم محسوب مي شود. اگر شرکت در انتخابات به جاي وظيفه مردم، حق آنها انگاشته شود، ديگر راي دادن و راي ندادن هردو جزو حقوق مردم محسوب مي شود. با اين نگاه بديهي است، حزب و نيروي سياسي که کانديدا مورد نظرش در انتخابات نباشد و يا خواستشان از طريق انتخابات بر آورده نشود، شرکت نکردن در انتخابات را برگزيند و از طرفدران و هوادران اجتماعي خود بخواهد با «تحريم انتخابات»، اعتراض خود را اعلام کنند و نبود حضور نيروهاي هواخواه اين جريان سياسي مشخص شود. چطور جمهوري اسلامي، خوشحالي خودش از تحريم انتخابات توسط شيعيان در بحرين را نمي تواند پنهان کند و تحريم انتخابات براي همسايگانمان را حقي پذيرفته شده، مي داند اما حال که نوبت به نيروهاي سياسي معترض به وضع موجود در ايران مي رسد، تحريم انتخابات براندازي محسوب شده و جمعي را به اين بهانه ممنوع السخن مي کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 3- پس از آنکه وزارت اطلاعات در سال 77 پذيرفت که قتل هاي زنجيره اي توسط بخشي از بدنه آن صورت گرفته است، اصلاح طلبان از تحولي نوين در وزارت اطلاعات خبردادند که با مرگ سعيد امامي، شيوه هاي شکنجه و قتل درماني او نيز از بين رفته است. اما اتفاقات اينچنيني و سخنان وزير اطلاعات عليه تحريم کنندگان انتخابات، فرض اصلاحات پايدار در وزارت اطلاعات را باطل مي کند و نشان مي دهد حال که بوي فضاي حاکميت يکدست به مشام مي رسد، وزارت اطلاعات دولت خاتمي، پيشاپيش همه ارکان حاکميت، جهت يکدست شدن آن گام بر مي دارد. تامل در اين گونه اقدامات براي اصلاح طلباني که مدعي نتيجه بخش بودن اصلاح از درون حاکميت هستند، خالي از لطف نيست. و لازم است در اين مورد نظرات خود را صريح بيان کنند تا مردم بتوانند نسبت به تداوم اصلاحات دولت محور، بهتر تصميم بگيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- آقاي خاتمي به عنوان رييس جمهور و رياست هيات وزيران و نه به عنوان پرچمدار سابق اصلاحات، نسبت به نقض آشکار حقوق شهروندي توسط وزارت اطلاعات تحت امرش، بايد پاسخگو باشد. از آنجا که در چارچوب قانون اساسي فعلي که جاي نقد بسيار هم دارد، تحريم انتخابات جرم محسوب نمي شود و قانون به وزارت اطلاعات حق جلوگيري و ممنوعيت از سخنراني فردي را نداده است، بنابراين اين رفتار وزارت اطلاعات علاوه بر آن که نقض آشکار حقوق بشر است، قوانين فعلي ايران را نيز زير پا مي گذارد و خاتمي به عنوان رياست دولت بايد موضع خود را نسبت به اين گونه اقدامات روشن کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پايان، دفتر تحکيم وحدت نسبت به تداوم نقض حقوق شهروندي و آزادي بيان، عملکرد ناسنجيده در حوزه دانشگاه و حاکم شدن سياست هاي سابق سعيد امامي هشدار مي دهد و به وزارت اطلاعات اعلام مي کند حتي اگر بخواهيد نمي توانيد به دوران سعيد امامي و محفل قتل هاي زنجيره اي برگرديد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-111506793603923869?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/111506793603923869/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=111506793603923869' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506793603923869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/111506793603923869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110990040707607762</id><published>2005-03-04T05:09:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:10:07.080+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;ائتلاف حقوق بشري ها: نقض حقوق بشر در ايران را محكوم كنيد!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;شهروند ــ خسرو شميراني: همزمان با گشايش نشست سالانه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد "فعالين ايراني مدافع حقوق بشر در اروپا و آمريكاي شمالي" تجمعي را تدارك ديده اند که براساس گزارشهاي رسيده از حمايت وسيع خانواده هاي قربانيان قتلهاي زنجيره اي، قربانيان اعدام هاي دهه شصت، زندانيان سياسي گذشته و اكنون و همچنين خانواده هاي قربانيان ترورهاي سياسي خارج از كشور، برخوردار شده است. طبق اطلاع علاوه بر اينكه پرستو فروهر، زويا زرافشان، حسين دواني، حسين زال زاده، سهراب مختاري، و . . . به دادخواهي حق پايمال شده اعضاي خانواده هايشان در اين تجمعی كه 15 مارچ در مقابل دفتر سازمان ملل در ژنو برگزار ميشود حضور خواهند يافت، پيامهايي از سوي گروههاي حقوق بشر داخل كشور در اين تجمع قرائت خواهد شد. همچنين زندانيان سياسي حاضر در زندانها از جمله بينا داراب زند، مصطفي و پيمان پيران، سعيد‌ كماليها و بسياري ديگر با حمايت از اين حركت خواستار محكوميت نقض حقوق بشر در ايران شده اند. نام جعفر بهکيش، منيره برادران، عفت ماهباز، و عباس طاهری و تعدادي ديگر از خانواده هاي مرتبط با فجايع دهه 1360 بويژه اعدامهاي 1367 نيز در ميان حمايت كنندگان از اهداف تجمع به چشم ميخورد. از روشنفكران و نويسندگاني كه در طي عمر جمهوري اسلامي ايران طعم زندان و فشار را كشيده اند تا به حال دكتر رضا براهني، دكتر محمد ملكي، علي اشرف درويشيان و عليرضا جباري در طلب محكوميت نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران با اهداف اين تجمع همراه شده اند. از جمله سازمانهاي حقوق بشري حمايت كننده ميتوان از CCVT (مركز كانادايي قربانيان شكنجه) نام برد. به نظر ميآيد ائتلاف گسترده اي براي حقوق بشر و نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران در شرف تكوين است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110990040707607762?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110990040707607762/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110990040707607762' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990040707607762'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990040707607762'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/blog-post_110990040707607762.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110990020319890243</id><published>2005-03-04T05:06:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:06:43.200+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;فراخوان به تظاهرات&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;﻿هموطنان آزاده، نيروهاي بشر دوست و مترقي! قرار است در روز سه شنبه پانزدهم ماه مارس، شصت و يكمين نشست كميسيون حقوق بشر سازمان ملل جهت بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران در مقر اروپائي سازمان ملل در شهر ژنو برگزار شود. ما از تمامي كساني كه در راه اسقرار دمكراسي و عدالت اجتماعي در كشورمان گام بر مي دارند، مي خواهيم تا فارغ از تعلقات ايدئولوژيك و يا سياسي اشان، با شركت گسترده خود در تجمع اعتراضي كه از سوي فعالين ايراني دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريكاي شمالي، بر عليه رژيم جمهوري اسلامي سازماندهي شده است و در افشاي چهره كريه جمهوري اسلامي و محكوم ساختن آن در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل، فرياد هموطنانمان در خارج از كشور باشند. محل تجمع: شهر ژنو، مقابل دفتر سازمان ملل متحد زمان: سه شنبه 15 ماه مارس 05 ساعت 2 بعد از ظهر اتحاد دمكراتيك ايرانيان&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110990020319890243?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110990020319890243/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110990020319890243' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990020319890243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990020319890243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/blog-post_04.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110990014759416242</id><published>2005-03-04T05:05:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:05:47.600+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc6600;"&gt;بختیار از مخفیگاهش پیام فرستاد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 13 اسفند 1383   &lt;a title="http://www.melliun.org/" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.melliun.org/" target="_blank"&gt;http://www.melliun.org/&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;خدمت مسئولین سایت رفراندم، امروز که بحث رفراندوم اهل سیاست را در ایران به خود مشغول کرده، به جاست یک سند تاریخی را در اینمورد در اختیار عموم بگذاریم. دکتر شاپور بختیار آخرین نخست وزیر نظام شاهنشاهی و یکی از رجال آزادیخواه تاریخ کشورمان پس از سقوط کابینه اش (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) به مدت شش ماه در مخفیگاهی در ایران پنهان شد. در این مدت همچنان که اساس نظام خودکامه ی جمهوری اسلامی پی ریزی می شد، و بازداشتها و اعدام های خوسرانه و شتابزده موجی از رعب و وحشت در مملکت به راه انداخته بود، دکتر بختیار با نگرانی اوضاع مملکت را دنبال می کرد. وی از مخفیگاه خویش، با به جان خریدن خطر مرگ، پیامی به ملت ایران در مورد رفراندم جمهوری اسلامی فرستاد که در روزنامه آیندگان هفتم فروردین ماه به چاپ رسید. اهمیت تاریخی این پیام، که مشروعیت رفراندمی را که موضوعش مجهول بود تحت سؤال می برد، امروز بیش از همیشه آشکار است. این پیام نه تنها شاهدی است بر دور اندیشی و روشن بینی شاپور بختیار، بلکه لحن آن درمورد دشمنانی که از هیچ هتک حرمت، افترا و توهینی نسبت به او کوتاهی نکرد ه بودند خود درسی است برای همه ما و سیاستمداران آینده کشورمان. در این پیام دکتر بختیار برای شهروندان ایران تعیین تکلیف نمی کند، وی با یک استدلال منطقی دلیل عدم شرکت خود را در رفرندام جمهوری اسلامی توضیح می دهد. برای من افتخار بزرگی است که از طرف بنیاد عبدالرحمن برومند برای پیشبرد حقوق بشر و دمکراسی در ایران، این سند تاریخی را در اختیار نسل جوان مملکتمان بگذارم. با احترام لادن برومند روزنامه آیندگان سه شنبه هفتم فروردین ماه ۱۳۵۸ بختیار از مخفیگاهش پیام فرستاد متن پیام او به این شرح است: "خواهران و برادران عزیز با وجود عزلت و دوری از شما، برایم آسان نبود که به قومیت و افتخارات گذشته فرهنگی ایران پشت پا بزنم و این عید پرشکوه نوروزی را به یکایک شما خواهران و برادرانم تبریک نگویم. این نوروز می توانست خجسته ترین روز در ۲۵سال گذشته ایران باشد. این نوروز می توانست در یک محیط آزاد و امن و خالی از دغدغه فرا رسد و همه ما مسلمانان، مسیحیان، زرتشتیان یا کلیمیان را پایکوبان، پس از سال های اختناق، متحد و برادر و با وجود افکار متفاوت به اینده امیدوار کند. من از نهانخانه دل برای شما خواهران و برادران عزیز، با وجود تیرگی افق آرزوی سعادت و کامیابی می نمایم. متأسفانه همانطور که همه شاهد و ناظر هستید کشور ما به صورت بسیار آشفته و در یک بلا تکلیفی کامل به سر می برد. شاید بی فایده نباشد، اگر چه به اجمال جریانات سه ماهه اخیر را با هم مرور نمائیم. قبول نخست وزیری من مشروط به مسافرت پادشاه به خارج از کشور ، بازگشت آیت الله خمینی ، انتخاب وزیران و همکاران بدون دخالت دربار، بازگشت به دمکراسی بر طبق قانو ن و سپس تعیین نوع حکومت در یک محیط آزاد و آرام بود. باید به عرض شما برسانم که یازده روز پس انتصاب اینجانب، پادشاه از ایران به خارج عزیمت نمود، حال این خود چقدر مسایل ارتباط من با ارتش و قوای انتظامی پیچیده ساخت و چگونه بدون تصادم و بر خورد مهم عملی شد که باید بطور مفصل و در موقع مناسب باطلاع برسانم. فعلأ از آن صرف نظر می کنم. بازگشت آیت الله خمینی با وجود اصرار من برای دو یا سه هفته تأخیر و آن هم بعلت گزارشات ساواک، دال بر حضور گروهی افراد مشکوک و تازه وارد، با نهایت صمیمیت و همکاری با کمیته تداراکات ایشان انجام شد. دو روز قبل از صدور فرمان نخست وزیری، از ارباب جراید دعوت نمودم که به منزلم بیایند و با نهایت صداقت و بر طبق سنت دیرینه به آنها اطلاع دادم که مطبوعات آزادند و می توانند با نزاکت هرچه می خواهند بیان کنند. ظرف دوهفته لوایح انحلال ساواک، بازرسی شاهنشاهی و مجازات دست اندرکاران چند سال اخیر را از پارلمان گذراندم و قبل از ورود به نخست وزیری اعلام کردم که به اسرائیل و افریقای جنوبی نفت نخواهم داد و از پیمان سنتو خارج خواهم شد و دفتر الفتح را در تهران افتتاح خواهم کرد و کلیه زندانیان سیاسی را آزاد خواهم نمود. با وجود کوهی از مشکلات و انواع کارشکنی ها، که یکی از بارزترین آنها ملاقات نافرجام اینجانب با حضرت آیت الله خمینی در پاریس بود، تمام وعده های خود را عملی نمودم. بد نیست بدانید که معظم له، پس از قبول ملاقات با اینجانب به عنوان شاپور بختیار به تحریک یک جناح لایشعر جبهه ملی و یکی دو نفر از روحانی نمایان غیر متعادل از موضع خویش عدول نمودند. خوشبختانه این مدارک، با وجود غارت خانه من و از بین بردن آنچه در آنجا بود، موجود است. روز پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه در مقابل ۱۵۰ خبرنگار داخلی و خارجی، نگرانی عمیق خود را نسبت به آینده کشور ابراز داشتم و با کمال صراحت گفتم که من یک نفر ایرانی آزاده هستم و سی سال تمام در این راه قدم برداشتم. ولی آنچه را که من در افق می بینم چیزی شبیه به آزادی، دمکراسی، ترقی اقتصادی و گسترش فرهنگ ملی نیست. متأسفانه حق با من بود. اختناق، از هم گسیختگی شیرازه کشور، اقتصاد در هم ریخته، زور و قلدری عده ای به جای عمال سابق همه جانبه به چشم می خورد، یک دیکتاتوری فاسد را به یک دیکتاتوری توأم با هرج و مرج تبدیل کردیم و تمام اینها به امید یک جمهوری اسلامی. حال این جمهوری اسلامی چه خواهد بود و چگونه به مسایل و مصائب ما پاسخ خواهد داد، از من سئوال نفرمائید. این موضوع مرا به یاد شعری می اندازد از خواجه شیرازی : در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هرکسی بر حسب فضل گناهی دارد. جواب شخص من این است که هیچ کس بطور روشن نمی تواند چگونگی و مشخصات این جمهوری را بیان کند. تا آنجائیکه جناب آقای مهندس بازرگان که در لطافت طبعش خلاف نیست، میفرمایند تا کنون کتاب و رساله ای در این موضوع نوشته نشده و صحیح هم می فرمایند. پس شما از مردم می خواهید که بروند به مجهول مطلق رأی دهند، یا نه. راه دیگری هم که نیست و در این حال رادیو تلویزیون بیش از هر وقت از آزادی صحبت می کنند. خواهران و برادران عزیز من به چنین جمهوری رأی نخواهم داد. زیرا آن را منافی پیشرفت جامعه، سربلندی کشور، شکوفایی اقتصاد و اجرای حقوق بشر می دانم. حال چه میشد اگر پس از بازگشت حضرت آیت الله خمینی به صورت یک شخصیت ماوراء سیاست و برنامه ریزی، عده ای از آنهای را که سالیان دراز با حکومت فاسد دیکتاتوری مبارزه کرده اند، جمع می نمودند و می فرمودند من از شما می خواهم افراد فاسد، باطل، متملق و غیره را از دستگاه دور نمائید و جنایتکاران را محکوم و مجازات کنید و آزادی های فردی و اجتماعی را تأمین کنید و قوانین برخلاف اسلامی را ملغی نمائید و یک سیاست مستقل ایرانی را تعقیب کنید. روی این برنامه، وحدت کلمه میسر می شد، اما روی روش کنونی دولت که خود را واقعاً بی اختیار می داند و حق هم دارد، چگونه می توان امیدوار بود؟ برای ضبط در تاریخ لازم می دانم توجه عموم را به نکته زیر معطوف دارم. نهضت ملت ایران در راه آزادی و حق طلبی از سال ۱۳۴۱ شروع نشده و من خود در آن سال و در آن ایام برای پنجمین بار در زندان محمد رضا شاه بودم و بسیار مفتخرم که پس از ۲۸ مرداد ۳۲ با وجود امکانات بسیار که داشتم، جز راه مبارزه و پایداری درمقابل دیکتاتوری، راه دیگری انتخاب نکردم. من رامصدق را رفتم و از این راه هم منحرف نخواهم شد، حال طبع بیابانی یا کوهستانی، هرچه داشتم، تسلیم نشدنم. اما تا آنجا که من می دانم هر نخست وزیری را پادشاه یا رئیس جمهور آن کشور تعیین می کند و نمایندگان مردم اورا تائید می نمایند. من از پادشاهی فرمان دارم که دکتر مصدق از او فرمان داشت. مگر بزرگانی چون امیر کبیر، قائم مقام الملک، مشیرالدوله، مستوفی الممالک و اخیراً فروغی و قوام السلطنه از کجا فرمان دریافت داشتند؟ خواهران و برادران عزیز اما برای نجات مملکت از هرج و مرج و حفظ وحدت آن، قد علم کردن در چنین اوضاع و احوالی را می توان جنایت یا خیانت نام گذارد؟ نه نه نه. همه شما می دانید و هر روز بیشتر متوجه می شوید که هدف نهائی من استقرار حاکمیت ایران از راه دمکراسی و جلوگیری از خون ریزی وهرج و مرج بود که متأسفانه به طور وحشتناکی گسترش یافته است. همه شما را به خدا می سپارم و باز از ته قلب برا یک یک شما و برای استقلال و آزادی شما زنان و مردان این کشور و برای سرافرازی پرچم سه رنگ ایران دعا می کنم. باشد که دعای یک لنگان مستجاب شود از پيک ايران&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110990014759416242?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110990014759416242/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110990014759416242' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990014759416242'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990014759416242'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/13-1383-httpwww_110990014759416242.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110990009413829316</id><published>2005-03-04T05:04:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:04:54.143+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;گفتگوى پرويز ورجاوند در باره بيانيه‌ی تحليلی ۵۶۵ نفر از انديشمندان، فعالان سياسی و دانشجويان ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 13 اسفند 1383   &lt;a title="http://www.jomhouri.com/" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.jomhouri.com/" target="_blank"&gt;http://www.jomhouri.com/&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;• روال و روندی که تا بحال حاکميت در پيش گرفته است، در بستری حرکت کرده که در عمل نوعی عدم تفاهم گسترده را با بدنه‌ی ملت بوجود آورده است و در نتيجه آن حمايت مردمى مطلوبی را که يک حاکميت بدان نياز دارد، در حال حاضر وجود ندارد. ما معتقديم ساختاری که در ايران در ابعاد گسترده‌ حکومتی را به نام ملت ايران نمايندگی می کند، دارای مشکلاتی بنيادين است. يعنی بر اعتقاد ما تا زمانی که تغيير در راستای استقرار جمهوری به معنای واقعی کلمه بوجود نياورد، جمهوری‌ای که متکی بر يک مجلس توانمند منتخب واقعی مردم باشد، ما بشدت نگران آن هستيم که جامعه در يک شرايطی قرار گيرد که تنش هايی در جامعه بروز کند و اين تنش‌ها گستردگی پيدا کند و در چنين شرايطی ما کشور را با يک فاجعه مواجه می‌بينيم. گفتگوي آقاي ورجاوند با داود خدابخش دويچه وله: آقای ورجاوند بيانيه‌ی تحليلی جمعی از انديشمندان، فعالان سياسی و دانشجويان ایران با امضای تاکنون ۵۶۵ نفر انتشار پيدا کرده است. در اين بيانيه به بحران همه جانبه ی ملی و بين المللی اشاره شده است. شما نيز، يکی از امضاکنندگان آن هستيد. از نظر شما راهکار عملی برای برون رفت از اين بحران همه جانبه در ايران چيست؟ پرويز ورجاوند: تصور می کنم که ما در دو صفحه‌ی نخست اين بيانيه به تحليل شرايط و نارسايی‌ها در ابعاد گوناگون قضيه پرداخته‌ایم و نگرانی‌مان را چه در زمينه‌ی سياست خارجی و چه در زمينه‌ی داخلی، اعم از مسايل اجتماعی، اقتصادی و نارسايی‌های گسترده‌ای که در ايران وجود دارد را برشمرده ايم و در پايان توضيح داده‌ايم، آن روال و روندی که تا بحال حاکميت در پيش گرفته است، در بستری حرکت کرده که در عمل نوعی عدم تفاهم گسترده را با بدنه‌ی ملت بوجود آورده است و در نتيجه آن حمايت مردمى مطلوبی را که يک حاکميت بدان نياز دارد، در حال حاضر وجود ندارد. ما معتقديم ساختاری که در ايران در ابعاد گسترده‌ حکومتی را به نام ملت ايران نمايندگی می کند، دارای مشکلاتی بنيادين است. يعنی بر اعتقاد ما تا زمانی که تغيير در راستای استقرار جمهوری به معنای واقعی کلمه بوجود نياورد، جمهوری‌ای که متکی بر يک مجلس توانمند منتخب واقعی مردم باشد، مجلسی که نمايندگانش از فيلتر دستگاه انتصابی مثل شورای نگهبان نگذشته باشد، مجلس باقدرتی که بتواند از کارشناسان و عناصر توانمند، آگاه و صاحب برنامه تشکيل شده باشد، يعنی مجلسی که نمايندگانش برگزيده شده باشند، از بين جريانهای سياسی شناخته شده در جامعه و جريانهای سياسی شناخته شده ای که صاحب برنامه باشند و در نتيجه با حمايتی که از سوی مردم بدست می آورند بتوانند دولتی را ساماندهی کنند، که اين دولت فقط و فقط خودش را تنها در قبال مجلس و نمايندگان مردم مسئول و پاسخگو بداند. اگر اين ساختار هرچه سريع‌تر در جامعه شکل نگيرد و سامان نيابد و همچنان ارگان‌های گوناگون موازی در جامعه به نحوی عمل کنند که بهيچوجه هيچکدامشان پاسخگوی مجلس نباشند و مجلس منتخب واقعی مردم نباشد، نظير شرايط موجود، اعتقاد ما بر اين است که در يک چنين شرايطی اين نابسامانی‌ها و اين بحران‌ها تداوم پيدا خواهند کرد، و به دليل شرايط بسيار بد اوضاع اقتصادی، فقر شديد، بهم پاشیدگی مسايل اجتماعی و فشارهای گوناگون و گسترده‌ای که از بعد سياست خارجی بر منافع ملی ايران وارد می شود، ما بشدت نگران آن هستيم که جامعه در يک شرايطی قرار گيرد که تنش هايی در جامعه بروز کند و اين تنش‌ها گستردگی پيدا کند و مجموع شرايطی را بوجود بياورد که بشدت به منافع ملی، يکپارچگی و همبستگی جامعه لطمه‌های بنيادين وارد کند. و در چنين شرايطی ما کشور را با يک فاجعه مواجه می‌بينيم. دويچه وله: آيا فکر می‌کنيد که نهادهای تصميم‌گير حاکميت جمهوری اسلامی ايران به اين خواسته‌ها گردن بگذارند؟ پرويز ورجاوند: وظيفه‌ی جريان‌های سياسی و ملی در اين مملکت از دوران بعد از انقلاب اين بوده است که ما هميشه تلاش کرده‌ايم که در خارج از حاکميت در مقاطع مختلف هشدارهای لازم را به حاکميت بدهيم. از اينکه گروهی معين دست به قبضه کردن قدرت زده‌اند و يک شرايط ساختار انحصاری را در جامعه بوجود آورده‌اند و با بهره گرفتن از اقليتی در جامعه ايران سعی می‌کنند اکثريت کلان ملت را مجبور به تمکين بکنند، بارها از سوی ما گفته شده که اين امری فاجعه‌آفرين است. و امروز نيز تلاش کرده‌ايم که در اين بيانيه ابعاد گسترده‌ی اين فاجعه را طرح و بيان کنيم. بنابراين استنباط ما اين است که با توجه به طراحی و تحليل اين مسايل امروز، حاکميت يا بايد نسبت به همه‌ی اين مسايل پاسخ بدهد و نفی بکند و يا اينکه در مسير آن راهی که ما پيشنهاد کرده‌ايم از خواسته‌های ملت تمکين کند، تا شرایطی پيش نيايد که بقول معروف «نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‌‌نشان». دويچه وله: آقای ورجاوند يك سئوال ديگر و آن اينکه، شما دقيقا چه پيشنهاد عملی را می‌دهيد، آيا اين برگزاری يك انتخابات آزاد رياست جمهوری در اين مرحله است؟ پرويز ورجاوند: ما معتقديم به اينکه، بايد ساختارهای قدرت در جامعه‌ی ايران در يک راستای کاملا مناسب تغيير كند. همینطور که اشاره کرديم، بايد ساختار حاکميت در ايران از مجلس گرفته تا رياست جمهوری به گونه‌ای عمل کند که منطبق با ويژگى‌هايی باشد که اشاره داريم. در زمينه‌ی حقوق بشر، در زمينه‌ی مسئله‌ی انطباق با ديدگاه سازمان ملل متحد که همه‌ی کشورها خودشان را در آن چارچوب منطبق دانسته‌اند. بنابراين اعتقادمان بر اين است که نه مسئله‌ی رياست جمهوری، بلکه رياست جمهوری در شرايط کنونی به تعبير ما نحوه‌ای‌ست که حتا اگر شما يک رييس جمهوری داشته باشيد که آزادانه انتخاب بشود، ولی متناسب با آن مجلس شکل نگيرد و در فراسوی آنها نهادهای قدرت انتصابی بتوانند قدرت مانور داشته باشند، همچنان آن مجلس و آن رييس جمهور، هردو، در بن بست قضيه قرار می‌گيرند. نمونه‌ی نصفه نيمه‌ی قضيه مربوط می‌شود به حداقل دوران رياست جمهوری آقای خاتمی و مجلس اصلاحات که هردو به هدف‌های ملت ايران که دست کم از دوران مشروطيت به بعد مورد توجه ملت ايران بود و اين آقايان نيز بخش عمده‌ای از اين مطالب را عنوان می‌کردند، ولی در مورد کاربردی کردن اين مسايل و حرکت دادن حکومت در مسيری که بتواند پاسخگوی واقعی باشد و بتواند تحولات اساسی را بوجود بياورد، در عمل ديديم که ناموفق ماندند. بنابراين اعتقاد داريم که اگر در شرايط کنونی حاکميت حتا بخواهد به مسئله‌ی انتخابات آزاد رياست جمهوری بيانديشد، ولی در عين حال بخواهد ساختار اين مجلسی را که از آن راستا بدور بوده و هيچ انتخابات آزادی در آن مطرح نبوده است را حفظ کند، همه‌ی آن ارگان‌هايی را نيز که تاکنون بصورت موازی در واقع در مسير فلج کردن توان يک حکومت مستقلی که از قدرت ملی برخوردار باشد، ادامه بدهند، بنابراين، اين مجموعه نيز نمی‌تواند جوابگو باشد. به همين دليل اعتقاد داريم که بايد دگرگونى‌های بنيادينی بوجود بيايد که منطبق با واقعيت‌های امروز مملکت باشد، با شرايط بحرانی مملکت و شرايط بحرانی فراتر از منطقه، يعنی جهان، و نقش قدرت‌ها در منطقه. دويچه وله: و اين بمعنای تغيير در قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟ پرويز ورجاوند: يعنی بصورت بنيادی! دويچه وله: بسيار متشکرم آقای ورجاوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110990009413829316?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110990009413829316/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110990009413829316' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990009413829316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990009413829316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/13-1383-httpwww_04.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110990004415879515</id><published>2005-03-04T05:03:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:04:04.163+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;سکوت چرا ؟به قلم بيژن صف سري&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; 13 اسفند 1383   &lt;a title="http://www.bijan-safsari.com" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.bijan-safsari.com/" target="_blank"&gt;http://www.bijan-safsari.com&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;این روز ها با داغ بودن بازار رقابت کاندیدا های ریاست جمهوری ، یک خبر در محافل مطبوعاتی نقل روزنامه نگاران است که تا چندی قبل از خبر های سکرت و پشت پرده بود اما با افشاگری های که جست و گریخته از سوی بعضی از همکاران مطبوعاتی و وبلاک نویس انجام گرفت بر ملا شد اگر چه خیلی ها به اهمیت این خبر پی نبرده و بی تفاوت از کنار آن گذشتند ویا سکوت اختیار کردند و آن خبر به استخدام در آمدن چند شبه روزنامه نگاری است که در ازای دریافت پول بنا دارند از یکی از کاندیدا ها ی ریاست جمهوری قلم فرسایی ( بخوانید دورغگویی ) کنند ، اگر چه بودند بسیاری از اهالی مطبوعات ، از جمله صاحب این قلم ، که از روز اول از این بند وبست مطلع بودیم اما دلیل افشا نکردن آن را به دور از حفظ شان و منزلت دیگر همکاران مطبوعاتی می دانستیم ولی در تعجبم چرا حال که امروز این موضوع با افشاگری چند تن از دوستان روزنامه نگار و وبلاک نویس از پرده بیرون افتاده ، باز هم همکاران قلم بدست روزنامه نگار درسکوت بسر می برند این در حالی است که امروز مردم این آب و خاک با توجه به آنچه در سال های پیش از این گذشته است ،دیگر میل و رغبتی به خواندن مطبوعات ندارند ، آیا وقت آن نیست که با افشا ی شبهه روزنامه نگارانی که با اعمال غیر حرفه ای خود حیثیت اهالی مطبوعات را به زیر سوال می برند ، جایگاه از دست رفته ی خود را دوباره نزد مردم باز یابیم ؟ به قلم بيژن صف سري&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110990004415879515?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110990004415879515/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110990004415879515' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990004415879515'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110990004415879515'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/13-1383-httpwww.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110989985319624899</id><published>2005-03-04T05:00:00.000+03:30</published><updated>2005-03-04T05:00:53.200+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;زجر و شکنجه از زندان و کوی دانشگاه به خیابان ...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 13 اسفند 1383   &lt;a title="http://www.pouyashome.com/weblog/" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.pouyashome.com/weblog/" target="_blank"&gt;http://www.pouyashome.com/weblog/&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;این عکس ها را دیده اید؟ می بینید از "خلیل عقاب" و مارگیرهای شاه عبدالعظیم به کجا رسیده ایم؟ من تا جایی که می دانسته ام و توان داشته ام درباره ی ناهنجاری های جامعه و بی تفاوتی یا کم تفاوتی عمومی در برابر آن گفته ام نوشته ام و کلیپ ساخته ام. نمی توان خاموش نشست. من فکر می کنم نگران فروپاشی اجتماعی، یک نگرانی جدی ست. کودکان و زنان همیشه بیشترین تاوان ناهنجاری ها را می پردازند. بار فقر و بی امکانی کم نیست که بار زجر و شکنجه ی روحی و جسمی هم بروی کودکان و زنان هست. جامعه ای که سحرگاه در میدان شهر می ایستد و به دار کشیدن را تماشا می کند، جامعه ای که می ایستد و در خیابان شلاق خوردن نوجوانان را به دست گزمه ها تماشا می کند، جامعه ای که جنین مرده از گوشه ی جوی خیابان جمع می کند و ... جامعه ی سالمی نیست. بیمار است. جامعه ای که در آن کودک را در خیابان می خوابانند و ماشین از روی دستش رد می کنند برای معرکه گیری، خودش می داند که بیمار است؟ چه زمینه ی اجتماعی در روح و روان افراد بوجود آمده که با بلندگو برای شکنجه تماشاچی می طلبند؟ در زندانهای جمهوری اسلامی کم نبوده اند زنانی که کودکانشان را در سلولهای "دانشگاه" یا به عبارت جدیدتر "هتل" اوین بزرگ کرده اند. در کتابهای خاطرات زندانیان زن در خارج کشور، فراوان نقل کرده اند. گذشته است؟ هنوز اینروزها زن باردار را به زندان می کشند. گزارشگران بدون مرز می نویسند:«خانم نجمه اميدپرور همسر آقای محمدرضا نسب عبداللهي صبح ديروز ۱٢ اسفند ماه و چند روز پس از دستگيری همسرش بازداشت و روانه زندان شد. گزارشگران بدون مرز دستگيری اين زن حامله را عملي غير انساني دانسته و آن را محکوم و خواهان آزادی فوری ايشان است. ماموران لباس شخصي ديروز با حضور در منزل اين دو وبلاگ نويس، به بازرسي از منزل پرداخته کامپيوترها و نوشته ها و وسايل شخصي آنها را با خود برده اند. اين ماموران بدون نشان دادن هيچ حکمي خانم نجمه اميدپرور را بازداشت کرده اند. نجمه اميد پرور وبلاگ نويس طلوع آزادی است و يکي از اتهامات وی اين است که شجاعانه برای آزادی همسرش و ديگر وبلاگ نويسان زنداني اقدام کرده است.» اینکه جامعه ای در دوره ای به بی تفاوتی سیاسی می رسد، شاید با شرایط ایران عجیب نباشد، اما بی تفاوتی در برابر خشن ترین کارهای غیرانسانی فقط نگرانی آور است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110989985319624899?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110989985319624899/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110989985319624899' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110989985319624899'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110989985319624899'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781989640859469</id><published>2005-02-08T03:14:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:14:56.406+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بقای جمهوری اسلامی؛ اولويت اصلی غرب در مقابله با ملت ايران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 19 بهمن 1383   &lt;a title="http://azadsho.blogspot.com/2005/02/blog-post_07.h" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://azadsho.blogspot.com/2005/02/blog-post_07.h" target="_blank"&gt;http://azadsho.blogspot.com/2005/02/blog-post_07.h&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;بخش اول- سياست اروپايی‌ها، در قبال نقض حقوق بشر در ايران چند صد سال سلطه‌ی انگليسی‌ها، به ما می‌گويد که از نظر سياست‌مداران لندن؛ "ايرانی‌ها، انسانهايی باهوش، با استعداد و البته قدرت‌طلب هستند." آنچه که برای اين سياست‌مداران مهم است؛ اينست که اگر چنين قدرتی، بی‌مهار باشد، در حقيقت تهديدی برای منافع زياده‌خواهانه آنها خواهد بود و از همين‌روست که چندين قرن، اين ملتِ با استعداد و با امکانات را، همچنان در "بالقوه بودن" استعدادها و توانمندی‌های خود نگاه داشته‌اند و از "بالفعل شدن" آن و در نتيجه، تبديل شدن ايران، به يکی از قدرت‌های جهانی، جلوگيری کرده‌اند. سياست‌مداران انگليسی، با دسيسه های مختلف، در طول چندين قرن آزمايش و خطا،، چيزی که بايد در مورد ملت ايران بدانند، دانسته‌اند و از همين‌روست که ديگر نيازی به دست‌نشاندگانی از جنس فکر و ايده‌ی خود، در راس حکومتی به‌اصطلاح ايرانی، نمی‌بينند، بلکه اين "طغيانگران در ظاهر ضد انگليسی" هستند که بازيچه‌ی دستان سياست‌مداران انگليسی شده‌اند و چه چيز بهتر از اينکه ما کسانی را در اختيار داشته باشيم که فکر می‌کنند، آزادی کامل دارند و فکر می‌کنند، دشمن ما هستند، اما در واقع نقشه‌های ما را اجرا می‌کنند و در همان‌حال، در مسيری که ما می‌خواهيم حرکت می‌کنند. آنچه در مورد مخالفان جمهوری اسلامی گفته می‌شود، قريب به اتفاق، ساخته‌ی تبليغات جمهوری اسلامی است، و از اساس بی‌پايه است. جمهوری اسلامی، مخالفان خود را، طرفدار غرب، آمريکايی و منافق عنوان می‌کند، و خود را حکومتی استقلال‌طلب، عدالت‌خواه و آرمان‌گرا. جمهوری اسلامی مخالفان خود را مشتی غرب‌گرا، ضد اسلام، ضد ملت ايران معرفی می‌کند و بسياری از به‌اصطلاح روشنفکران سطحی‌نگر نيز، تا مخالفی بيرون از دسته‌ی آنها و خارج از مرام آنها، اوضاع را تحليل می‌کند، اين دو تهمت را به آنها می‌زنند؛ يک تهمت به آنها که با طرفداری از اسلام به محکوميت جمهوری اسلامی می‌پردازند، به اين دسته؛ "از جمهوری اسلامی بدتر" می‌گويند و به دسته‌ای که خواهان پياده‌شدن ارزشهای غربی و متد روز هستند، "غرب‌گرا" و "بيگانه‌پرست" می‌گويند. خود اين روشنفکران دروغينی که آبشخور بيانات‌شان از ته‌مانده‌ی تفکرات "مهدوی‌کنی‌ها"ی به اصطلاح ضد ناصرالدين‌شاه و يا مسيو نوژهای به اصطلاح ضد اسلام است، هرگز حاضر نيستند که منصفانه و به‌دور از هر تهمت‌زنی، نقد انديشه‌ ديگران را داشته باشند. اين روشنفکران دروغين که در هر زمان به مخالف‌نمايی با رژيم حاضر می‌پردازند، نتوانسته‌اند نگاه خود را به مسائل، به‌طور منطقی برای ديگران مشخص کنند و برای اينکه به چيزی متهم نشوند، مدام به عيب و انتقاد از همه می‌پردازند و بسياری چون، انتقادهای آنها به رژيم وابسته را می‌بينند، گمانشان اينست که وی "ضد استبداد" است، حال آنکه طرفداری از آزادی و مخالفت با استبداد، تنها با انتقاد از رژيم وابسته نشان داده نمی‌شود، بلکه مخالفت مطلق با رژيم مستبد، لازمه‌ی طرفداری از آزادی است. نام و نشان اين به اصطلاح روشنفکران، برای اهل فن آشکار است. فتنه‌ی اين افراد، وقتی آشکارتر می‌شود که ظاهر کردن چهره‌ی آنها به‌عنوان جيره‌خوار استعمار و استبداد، يا باعث اختلاف در ميان صفوف آزادی‌خواهان راستين می‌شود و يا اينکه تمامی همت آشکارسازان را برای نشان‌دادن چهره‌ی حقيقی آنها طلب می‌کند و چه بهتر که از نام بردن اين افراد خودداری شود و به ملت واگذار کرد که روشنفکران حقيقی و مخالف‌نمايان دربار استبداد و يا استعمار را خود بشناسند. اين وظيفه‌ی روشنفکران راستين است که راه حقيقی را نشان بدهند و آنچه که لازم است برای پيمودن راه آزادی، به مردم بگويند، خود مردم اگر شايستگی پيدا کردن راهِ درست را داشته باشند و لياقت برخورداری از آزادی و شرايط بهتر را کسب کرده باشند، به خود می‌آيند. و الا از گناه اين و آن شستن، آنهم در اين فتنه‌بازاری که هر مزدور خائن به ملتی، خود را در ميان بسياری جاکرده؛ صحبت از فرد و نام و نشان دادن از او، اگر خطاء نباشد، کار عبثی است. آنهايی که "انگليسی بودن" حکومتی چون جمهوری اسلامی را انکار می‌کنند و مدعيان دست‌نشاندگی اين ملايان را "سطحی‌نگر" می‌دانند، شايد گمانشان اينست که مدعيان دست‌نشاندگی ملايان، نظرشان "دست‌نشاندگی، از نوع رضاخان" است؛ يا منظورشان دست‌نشاندگی از نوع "قاجاريه"؛ اما من معتقدم که دست‌نشاندگی، اينها نيست. اگر برخی، حکومت پاکستان را دست‌نشانده‌ی آمريکا می‌دانند، من چند برابر از آنها اعتقادم به دست‌نشاندگی ملايان توسط انگليسی‌ها بيشتر است. رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی خود، در جمع حجاجی که به زيارت خانه‌ی خدا مشرف می‌شدند، يک عبارت جديدی گفت که اتفاقا در مورد رژيم خود او، بيشتر از هر رژيمی سازگاری دارد و لابد از همين‌رو نيز، خود او که خيلی در مسائل دير می‌فهمد، چنين مسئله‌ای را مطرح کرد و الا اگر در مورد رژيمی ديگر بود، سالها طول می‌کشيد که او در سخنرانی‌ای نقشه‌ی آنها را افشا کند! رهبر جمهوری اسلامی گفت که غير از "استعمار کهنه" و "استعمار نو"، يک شيوه‌ی جديدی که او "استعمار فرا نو" ناميد، از سوی استعمارگران دنبال می‌شود. اين حرف رهبری رژيم ملايان، دقيقا منطبق با همين رژيمی است که او آن را سرپرستی می‌کند و او با اين جمله، نه تنها واقعيتی را بيان کرده که بايد گفت، احساسی درونی که برخواسته از سالها رنج و محروميت و خستگی است، بر زبان آورده. نمايش "حقوق بشر را رعايت کنيد"؛ توسط اروپايی‌ها شايد اين سخن که آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان، کانادا، ايتاليا، ژاپن - که رهبری جمهوری اسلامی به تلويح آنها را، اژدهای هفت‌سر ناميد و سر اصلی را نيز آمريکا دانست- و بسياری ديگر از کشورهای مدعی آزادی در اروپا، از آزادی حقيقی و مطلوب مردم ايران خشنود نشوند. اگر در مورد اين خوشحالی، مردد باشيم، در اين مساله اصلا شک و ترديدی نداريم که همين کشورها با تقويت رژيم جمهوری اسلامی، با داشتن روابط سياسی و اقتصادی و بعضا حتی نظامی باعث پرو بال گرفتن رژيمی که خواسته‌ها و منافع مردم‌اش را در نظر نمی‌گيرد و به آن اعتنايی نمی‌کند، شده‌اند. ايتاليا که همواره در قطعنامه‌های مختلف در مورد "نقض حقوق بشر"، جمهوری اسلامی را محکوم می‌کند، ايتاليايی که مردمانش، برای حمايت از تظاهرات مردم کشورمان عليه ظلم در اواخر خرداد ماه 82 به خيابانها ريختند و عليه جمهوری اسلامی و جنايات‌اش شعار دادند و در حمايت از دانشجويان و خواسته‌های آنها بيانيه‌ها و طومارهای مختلفی امضاء کرده‌اند، اکنون به شريک اول تجاری جمهوری اسلامی در اروپا تبديل شده است. شايد گفته شود که اين دولت‌مردان ايتاليايی هستند که چنين اقداماتی می‌کنند و مردم ايتاليا نظر مساعدی در قبال چنين داد‌ و ستدهايی ندارند، اما با کمال تاسف، وقتی شرکت جنرال‌موتورز آمريکا، قرارداد يکی از شرکت‌هايی ايتاليايی با جمهوری اسلامی را مخدوش می‌کند، می‌بينيم که کارگران ايتاليايی بر ضد اين قانون جنرال‌موتورز اعتراض می‌کنند. آلمانی‌هايی که از جان شهروندانشان به سختی حفاظت می‌کنند، معلوم نيست چطور در برابر يک عده تروريست در اويل انقلاب، آنقدر دست‌بسته بوده‌اند که اين تروريست‌ها با مسلسل به جان تعدادی از رهبران مخالفان جمهوری اسلامی، از جمله رهبر حزب کردستان ايران تعرض کردند و آنها را به قتل رساندند. سعيد امامی که در دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی بوده، به کشورهای اروپايی سفر می‌کند، بمب می‌ترکاند و بعد به کشور بر می‌گردد و به وظايفی که جمهوری اسلامی برای قتل دگر‌انديشان برايش تعريف می‌کند، همت می‌گمارد. اين اتفاقات در شرايطی می‌افتد که کشورهای اروپايی، برای شهروندان خود بالاترين ضريب امنيتی را ايجاد کرده‌اند. متاسفانه هنوز ترس از تروريست‌های جمهوری اسلامی که به جان مخالفان رژيم در کشورهای اروپايی تعرض می‌کنند، در ميان اين افراد وجود دارد. هرچند با پيگيری‌های يک شهردار نمونه و انسان‌دوست در ميکونوس، ايرانی‌ها با هزينه‌ی خود، لوح ياد‌بودی در محل اين جنايت - پس از سالها- برپا می‌شود، اما جای تاسف دارد که خبرهايی از لغو اعتبار حکم دادگاه ميکونوس که خامنه‌ای، رفسنجانی و ولايتی را به دست‌داشتن در اين جنايت دهشتناک متهم و تحت‌تعقيب پليس بين‌الملل قرار داده، بدست می‌رسد. پاريس، پايتخت فرانسه، همان کشوری که بيشترين ارادت را به خمينی داشت و او را با يک پرواز اختصاصی، برای انقلابی که همه‌ی موادش از قبل آماده شده بود و تنها خمينی‌اش مانده بود که راحت به انحراف کشيده شود، به تهران آورد نيز، دست‌کمی از ديگر کشورهای اروپايی ندارد. فرانسوی‌هايی که از دادن قلاده سگ‌های آموزش‌ديده به نيروی انتظامی جمهوری اسلامی امتناع می‌کردند، الان کارشان به جايی رسيده که با شرکت‌های خودروسازی جمهوری اسلامی قرارداد می‌بندند، به آنها در خريد هواپيما مساعدت می‌کنند و از عضويت جمهوری اسلامی در دبليو.تی.او حمايت می‌کنند. واقعيت اينست که اگر می‌گوييم اروپايی‌ها برای حقوق بشر تلاش می‌کنند، اگر می‌گوييم اروپايی‌ها، جمهوری اسلامی را برای نقض حقوق بشر، در مجامع مدافع حقوق بشر تحت‌فشار قرار می‌دهند؛ اما وقتی که صحبت از قراردادهای اقتصادی می‌شود، آنها نه به نام کشورهای اروپايی، که تک‌تک، خودشان می‌آيند و قراردادهای کلانی با جمهوری اسلامی می‌بندند. محصولات لوازم خانگی مونيلکس فرانسه و بلک دکر انگليس و انواع اقسام محصولات غذايی و بهداشتی ديگر و انواع و اقسام محصولات آلمانی، از مايع ظرفشويی که با کيفيت هنکل آلمان است تا لوازم آشپزخانه با ليسانس بوش آلمان، بازار اقتصادی خوبی برای آن کشورها فراهم کرده. اگر بگوييم که محکوميت نقض حقوق بشر در ايران، يک کاغذی است که هراز چندگاهی توسط اتحاديه اروپا امضاء می‌شود و به جزء ثابتی که "تزئينی" است، تبديل شده، دروغ نگفته‌ايم. امروز در جايی قرار داريم که به اطمينان می‌توانيم بگوييم که تاثير مواضع اتحاديه‌ی اروپايی، در مقابل نقض گسترده حقوق بشر در ايران، آنقدر سست و کم‌مايه بوده است که نه تنها جمهوری اسلامی را وادار به رعايت حقوق و کرامت انسانی در حد قابل قبول نيز، نکرده است، بلکه با ايجاد ذهنيتی که حقوق بشر را، در محدوده‌ی افراد معدود عَلَم شده توسط جمهوری اسلامی، تعريف شده و مورد حساسيت اتحاديه‌ی اروپايی است؛ دست قوه قضائيه، وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات سپاه، نيروی انتظامی و بسيج را برای نقض گسترده‌ی حقوق شهروندی و ضايع‌کردن کرامت و شرافت انسانی باز گذاشته است. حقوق بشر در ايران، نه تنها بيشتر از سالهای قبل رعايت نمی‌شود، بلکه نقض حقوق بشر در ايران، اشکال جديدتری پيدا کرده و دامنه‌ی آن، به حوزه‌های شخصی‌تر نيز وارد شده است. امروز ديگر نه تنها آزادی بيان نقض می‌شود، بلکه داشتن عقايد نيز، در چنگال تفتيش‌گران رژيم جمهوری اسلامی بيش‌از پيش مورد تعرض قرار گرفته است و از اين‌روست که محروميت‌های متعددی برای مذاهب و فرقه‌های مختلف دينی که تنها به آداب و مناسک خود می‌پردازند، شاهد هستيم. اتحاديه‌ی اروپايی، با در پيش‌گرفتن سياستی گمراه‌کننده و مبهم در قبال نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ايران که متولی حکومتی هم دارد و به‌طور سازمان‌يافته و با دستور انجام می‌گيرد، عملا راه فرار از انتقادات اتحاديه‌ی اروپايی را به رژيم ملايان نشان داده است و به‌اين وسيله باعث شده که جمهوری اسلامی بتواند خود را توجيه کند. وقتی که شما در طول چندين ماه، بتوانيد نقض همه‌جانبه و گسترده‌ی حقوق بشر را، به زندانی‌شدن معدود افراد سابقه‌دار در دستگاه رژيم جمهوری اسلامی، همچون ملا حسن يوسفی اشکوری متمرکز کنيد و بعد تحت‌فشار اتحاديه‌ی اروپايی، اين فرد آزاد شود، چه تصوری می‌کنيد؟ همه می‌گويند، "ببينيد که جمهوری اسلامی يک مخالف ديگر خود را آزاد کرد" و جمهوری اسلامی نيز همين را می‌خواهد. حال اگر در همين چند ماه، صدها تجاوز گسترده به حقوق بشر انجام شود، چيزی از آن، نه در بی‌بی‌سی متمرکز می‌شود و نه از سوی به‌اصطلاح بازرسان حقوق بشر اروپايی پيگيری می‌شود. امثال اين موارد، در طول اين 26 سال فراوان بوده است و از مهمترين و دنباله‌دار ترين سريال‌های "حقوق بشر را رعايت کنيد" به کارگردانی اتحاديه اروپايی و بازيگری جمهوری اسلامی، می‌توان به دادگاه‌های افرادی چون موسوی خوئينی، عبداله نوری، عطااله مهاجرانی، اکبر گنجی و ... . سرانجام آخرين آنها، هاشم آغاجری اشاره کرد که نقش شواليه‌ی مدافع مظلوم آن به اروپايی‌ها و نقش مظلومی که بايد از آن دفاع شود، به فردی همچون هاشم آغاجری داده شد. افسوس که اين ماجراهای نمايشی، با همه‌ی رسوايی که داشت و تلاشی که رژيم در تنظيم آن داشت تا به روح بلند به‌اصطلاح بنيانگذار جمهوری اسلامی و همچنين مقام و منزلت رهبری رژيم برنخورد و اينها آشکار بود و هاشم آغاجری نهايت احترام به همه‌ی ارزشهای موردنظر رژيم را گذاشت و به نوعی سنگ‌تمام برای دفاع از جمهوری اسلامی را به سينه زد، اما بازهم برخی ساده‌لوحانه از وی حمايت می‌کنند و دفاع از وی را، دفاع از آزادی بيان می‌دانند. آيا آن دانشجويانی که عکس آغاجری را به مانند يک قهرمان بر بالای سر خود بردند، می‌دانند که آغاجری در کلمه‌به کلمه حرفهايش از خمينی، به عنوان يک مرشد نام می‌برد که همواره خود را مريد او می‌داند و هيچگاه حاضر به پشت‌کردن به او، با تمامی اعمال غير‌قابل دفاعش نمی‌باشد؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781989640859469?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781989640859469/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781989640859469' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781989640859469'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781989640859469'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/19-1383-httpazadsho.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781983518543674</id><published>2005-02-08T03:13:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:13:55.186+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc9933;"&gt;زندانی سیاسی و جرم سیاسی: بررسی وضعیت زندانیان سیاسی در دو رژیم از دید چند کارشناس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; 19 بهمن 1383   راديو فردا  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میزگرد رادیو فردا احتصاص دارد به وضعیت زندانیان سیاسی در دو رژیم. در این برنامه رضا معيني از سازمان گزارشگران بدون مرز در پاريس، دکتر نعمت احمدي، حقوقدان و وکيل دادگستري در تهران، مجيد دارابيگي و دکتر محمد ملکي رئيس پيشين دانشگاه تهران شرکت دارند و به بررسی و بحث در این باره می پردازند. مريم احمدي مريم احمدي (راديو فردا): روز 22 بهمن 1357 روزي است که در تاريخ به عنوان روز پيروزي انقلاب ايران به ثبت رسيده است. انقلابي که همچون ديگر انقلاب ها شعارهايي داشت که گرچه در واپسين روزهاي مانده به 22 بهمن در استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي خلاصه مي شد، اما پيش از آن در پاييز 57 در اعتراض ها، تظاهرات و راهپيمايي ها صحبت از برقراري عدالت اجتماعي بود و ريشه کني فساد. صحبت از آزادي بيان بود و آزادي مطبوعات و صحبت از آزاد شدن زندانيان سياسي. شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد حتي پيش از پيروزي انقلاب پيش از 22 بهمن جامه عمل پوشيد. مردم با گل و شيريني به زندان ها رفتند و درها را گشودند، اما اين آزادي چه مدت دوام آورد. وعده موزه شدن زندان ها به کجا کشيد و اصولا مساله جرم سياسي و زندان سياسي در فرهنگ سياسي ايران چه جايي دارد. رضا معيني از سازمان گزارشگران بدون مرز در پاريس: رضا معيني: بيش از شش دهه است که مساله زندان سياسي در جامعه ما طرح بوده، وقتي که برگرديم به عقب تقريبا از دهه هزار و 300 که زندان به مفهوم مدرن آن به وجود مي آيد و مساله زنداني سياسي هم به تبع آن به وجود مي آيد. در اين رابطه مشخصا قانوني را که به عنوان قانون سياه از آن اسم مي برند در 1310 در دوران رضا خان که اساس آن همان قانوني است که امروز رژيم جمهوري اسلامي مورد استفاده قرار مي دهد به عنوان جرايم ضد امنيتي داخلي و خارج کشور که همان ماده 498 قانونشان است که عملا مبنايش از هم پاشيدن و جلوگيري از به وجود آمدن هرگونه تشکل است و مبارزه با حرکت متشکله در ايران. خود زندان سياسي در هربرامد تاريخي که بوده ابعاد بيشتري پيدا کرده. م . ا : اما در سال هاي 56 و 57 چه تعداد زنداني سياسي داشتيم و از چه طيف هاي سياسي بودند. رضا معيني: روي آمار و ارقام متاسفانه کارهاي جدي در ايران نشده و در اين رابطه چيزي که من نگاه کردم مي توانم بگويم معادل برخي آمارهايي را که دادند، در بيشترين سال هايي که در زندان بوده، مجموعه اي را که مي گويند، چيزي بين 2500 تا سه هزار نفر ما در اين دوره زنداني سياسي داشتيم که بيشتر متمرکز بودند در تهران، زندان قصر و بعدا اوين. از اواخر سال 56 و فشار آمريکا براي دادن آزادي هاي بيشتر، تعدادي از زندانيان آزاد شدند، ولي خود مساله آزادي زنداني سياسي شعاري بود که چه اپوزيسيون در خارج طرح مي کرد و چه در ايران گروه هاي مختلف. م . ا : از دکتر نعمت احمدي، حقوقدان و وکيل دادگستري در تهران مي پرسم با گذشت 26 سال از انقلاب درباره شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد چه فکر مي کند. دکتر نعمت احمدي: افرادي که مي گيرند و بازداشت مي کنند و چهره هاي سياسي بسيار مشهوري هستند مانند مثلا آقاي مهندس عزت الله سحابي يا آقاي زرافشان، چهره شان سياسي است، عملکردشان سياسي است و اين افراد در زندان مي مانند با اتهاماتي که همه جامعه و مردم مي دانند عنوان و موضوعا سياسي است، اما عذر بدتر از گناهي را مسئولان دستگاه قضايي مي آورند و مي گويند چون جرم سياسي تعريف نشده، ما اين افراد را فعلا به عنوان مجرم سياسي نمي توانيم تلقي کنيم. به اعتقاد من ما يک واپس گرايي حداقل داشتيم. م . ا : اما آيا جرم سياسي در دوران شاه تعريف شده بود؟ دکتر نعمت احمدي: آن زمان هم متاسفانه نداشتيم. در آن زمان تفاوت با الان اين بود که دادگاه هايي داشتيم به عنوان دادگاه نظامي و از دادگستري جدا بود و ارتباطي به دادگستري نداشت و کساني که اقدام عليه امنيت ملي مي کردند به گفته خودشان، اين افراد را در دادگاه نظامي محاکمه مي کردند و تجديد نظر و فرجام خواهي به شخص اول مملکت داده مي شد. م . ا : از مجيد دارابيگي که خود زنداني هر دو رژيم بوده مي پرسم چرا به زندان افتاد؟ مجيد دارابيگي: ما زمان شاه يک گروه دانشجويي بوديم که بيشتر فعاليت هاي دموکراتيک مي کرديم، در زمينه هاي مختلف، کار صنفي و کار سياسي، بعد به همين دليل يکي دو تا از رفقايمان به يک دليل ديگري لو رفتند و آنها را زير شکنجه قرار دادند و در نتيجه ما هم زير شکنجه قرار گرفتيم که اقرار کنيم عليه حکومت اقدامي انجام داديم و چون ما به اين اتهام پاسخ نداديم، اتهامات ديگري مانند شرکت در تظاهرات دانشجويي و خواندن کتاب هاي ممنوعه را به ما بستند و در دادگاه به سه سال محکوم شدم، ولي با توجه به نداشتن پيشينه به يک سال تخفيف يافت. دفعه دوم هم در جمهوري اسلامي من از طرف کسي لو داده شدم، بعد هم با توجه به آن من را بازداشت کردند در خيابان و اينها خيلي سفت و سخت گرفتند که عضو تشکيلاتي هستم، ولي از آنجاايي که من منکر عضويت يا هواداري اين تشکيلات شدم، من حدود 16، 17 ماه زير بارجويي و شکنجه ماندم تا شايد از من اطلاعاتي در اين رابطه کسب کنند و همان موقع هم اطلاعات زيادي کسب کردند، مثلا يکي از کساني که مدعي من شد همين آقاي سعيد حجاريان است که الان از رهبران اصلاح طلب حکومتي است. ايشان با توجه به اين که در محلي که من کار مي کردم تشريف بردند و براي من پرونده سازي کردند که اين عليه جمهوري اسلامي تبليغ مي کرده و من بيشتر وارد جزئيات قضيه نمي شوم، چون اين فرع بر اصل قضيه است. م . ا : اين روزها تفکيک و طبقه بندي زندانيان يکي از خواست هاي زندانيان سياسي است. از نعمت احمدي درباره تفکيک زندانيان در رژيم شاه مي پرسم. نعمت احمدي: در آن تاريخ ما بندهاي مستقلي داشتيم، يعني يک قانون نانوشته و يک شيوه ناننوشته اي بود، مثلا بند سه زندان قصر در آن تاريخ محل نگهداري زندانيان سياسي بود. در آن تاريخ زندانيان سياسي شناخته شده بودند. مثلا آيت الله منتظري زنداني بود، آيت الله طالقاني زنداني بود، آقاي هاشمي رفسنجاني زنداني بود، رهبر زنداني بود، در مورد زندانيان دانشجويي يک طيف وسيعي بودند، در مورد مارکسيست ها گروه زيادي بودند، سازمان مجاهدين خلق، چريک هاي فدايي خلق، هواداراني داشتند و اينها افراد شناخته شده اي از باب وابستگي جناحي اين افراد بود. در آن تاريخ يک نظم بندي در داخل زندان بود. و رژيم سابق اين گروه ها را در بندهاي خاص نگاه مي داشت و کم اتفاق مي افتاد که افرادي را بياورند داخل زندان عمومي و هرزگاهي که براي تنبيه زندانيان سياسي مي آوردند داخل بندهاي عمومي، در بند عمومي خيلي مساله اتفاق مي افتاد و مردم نمي پذيرفتند که يک سري جوان يا مسن و روحاني بيايند داخل زندان و هرگاه اين اتفاق مي افتاد، هميشه ضرر مي ديد و ناگهان خود زندانيان عادي هم متوجه مي شدند اين آدم ها خوب هستند و نمي توانند مجرم باشند. اما بعد از انقلاب اوين محل نگهداري زندانيان گروهک ها و امثالهم بود و بعد از سال 76 که حضور وکلا هم به نوعي در زندان ها شکل گرفت، از تعداد زندانيان دگرانديش کاسته شد، ولي تفاوتش در اين جا بود که ارتباطات، راديو تلويزيون، روزنامه ها فرکانس صداي اين افراد را با دايره وسيعي در سطح داخل و خارج منعکس کردند و اين است که امروزه مي بينيم به محض اين که مثلا اعتصاب غذايي صورت مي گيرد اکثر خبرگزاري ها از آن با اطلاع مي شوند، اما در گذشته مي بينيم خانم اشرف دهقاني که محکوم به اعدام مي شود از زندان فرار مي کند و در رسانه هاي خارجي انعکاسي ندارد. م . ا : گرچه در دوران پهلوي جرم سياسي تعريف نداشت، اما اتهام هايي که ماهيتي سياسي داشت، در دادسراي نظامي مورد رسيدگي قرار مي گرفت. نعمت احمدي: الان آن تقسيم بندي در ماده پنج قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب جزو شرح وظايف دادگاه انقلاب قرار داده که به جرايم امنيتي و به نوعي که مربوط به اين مسائل باشد دادگاه انقلاب بايد رسيدگي کند، ولي ما مي بينيم که پرونده هاي عديده اي مانند آقاي عباس عبدي و اکبر گنجي در دادگاه انقلاب پرونده نداشتند، اما آمدند در دادگاه عمومي محاکمه شدند و در دادگاه هاي عمومي به قضيه رسيدگي کردند. مجيد دارابيگي: زندان زمان شاه را با جمهوري اسلامي از يک جنبه هايي نمي شود مقايسه کرد به خاطر اين که ترکيب زندان در هر دوره اي فرق مي کرد. در زندان شاه يک زماني فقط مخالفان سياسي در زندان بودند. در جمهوري اسلامي يک دوره اي توده انبوهي که بيشتر جوانان زير 20 سال آمده بودند در زندان. شرايط زماني فرق مي کرد و تراکم جمعيت در زندان جمهوري اسلامي خيلي بالا بود و اين تراکم را ما در زندان شاه نداشتيم. از نظر انواع شکنجه هم همينطور بود و هر دو حکومت شکنجه هاي سخت و طاقت فرسا را به کار مي بردند، ولي هنگامي که فضاي مناسبتري بود رو مي آوردند به شکنجه هاي رواني مثلا زندان امروز جمهوري اسلامي را مي شود با اواخر زمان شاه مقايسه کرد که سازمان پليسي همه جا نفوذ داشت و اگر کسي را مي گرفتند با کلي مدرک مي گرفتند. شکنجه جسمي در زمان شاه خيلي شديدتر از جمهوري اسلامي بود، ولي شکنجه هاي رواني در جمهوري اسلامي خيلي بدتر است و شرايط نامناسب زندان. م . ا: از رضا معيني مي پرسم بر سر زندانياني که در آستانه انقلاب آزاد شدند چه آمد؟ رضا معيني: بعد از انقلاب طبيعي بود که بسياري از زندانيان سياسي سابق کارگردان هاي اصلي عرصه سياسي بودند که در فاصله سرکوب اين بخش به شکل عمومي و تعداد زيادي دستگير شدند. اين دستگيري ها نکته اي را که دارد و من به عنوان مساله مرکزي امروز و فرداي جامعه از آن نام مي برم اين است که بخشي از همان زندانيان سياسي که امروز در حکومت بودند در زندان اوين خودشان به شکنجه گر تبديل شدند. اسامي اينها بسيار زياد است و تيپ هاي بسياري از از اينها بودند و از جمله معروفترين و مشهورترينشان همان قصاب زندان اوين آقاي لاجوردي است تا تيپ هايي که گاها کار بازجويي مي کردند مانند آقاي کرباسچي شهردار سابق که خودشان در بخشي از نوشته هايشان تاکيد مي کنند که گاهگاهي صدايش مي کردند و مي رفته اوين و با زندانيان سابق صبحت مي کرده و ارشاد مي کردند به اصطلاح. اين سئوال تلخ هست براي همه که چگونه شد و به شکلي شد که همان زنداني ها خودشان به شکنجه گرها تبديل شدند. از زندانياني که مي شود اسم برد که در زمان شاه زندان بودند و معروف بودند و بعد در جمهوري اسلامي اعدام شدند مي توان از آقاي شکرالله پاک نژاد، علي شکوهي ، عليرضا تشيد ، مهران شهاب الدين ، عنايت سلطان زاده ، سعيد سلطان پور و منوچر سرحدي نام برد. م . ا: آيت الله خميني در سخنراني خود در بهشت زهرا از آباد شدن گورستان ها در زمان شاه حرف زد که اشاره اي بود به اعدام زندانيان سياسي. دکتر محمد ملکي رئيس پيشين دانشگاه تهران که در سال 57 عضو کميته استقبال از آيت الله خميني بود مي گويد: دکتر محمد ملکي: بله ايشان گفتند که شاه آمد قبرستان ها را آباد کرد. به اين دليل که شاه يک تعدادي از معارضين را به شهادت رساند و شکنجه کرده بود و آنچه که در زندان ها اتفاق افتاده بود را اينها مطرح مي کردند. شايد نسل ما هرگز تصور اين را نمي کرديم که وقايع دهه 60 در ايران اتفاق بيافتد، واقعه وحشتناک سال 67 در ايران اتفاق بيافتد و هزاران زن و مرد به شهادت برسند و نه تنها ديگر قبرستان هاي بهشت زهرا ديگر جايي براي جنازه ها نداشت، اينها مجبور بشوند در يک محل قبرستان قديمي تهران که خودشان اسمش را گذاشته بودند کفرآباد و يا اسم هاي خاص خودش که من نمي خواهم تکرار کنم، جوان ها را بريزند زير خاک و با بولدوزر خاک رويشان بريزند و عملا ديديم که چه کساني بودند که قبرستان ها را بيش از زمان شاه آباد کردند و مملکت را ويران.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781983518543674?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781983518543674/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781983518543674' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781983518543674'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781983518543674'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/19-1383_08.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781975245736974</id><published>2005-02-08T03:12:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:12:32.456+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بررسی روند تحقیق وعده های بنيانگذاران در بیست و ششمین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی: مصاحبه با محمد ملکی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 19 بهمن 1383   راديو فردا  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;بنیانگذار جمهوری اسلامی وعده داده بود حکومتی که تاسیس کرد آب و برق را مجانی کند و نیازهای مادی و معنوی مردم ایران را مرتفع سازد. در بیست و ششمین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی، محمد ملکی، فعال ملی - مذهبی، و نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از سقوط حکومت سلطنتی، در مصاحبه با رادیوفردا می گوید خانواده خود را با حقوق بازنشستگی ناچیزی اداره می کند. وی می گوید: باور مي کنيد پول برق و آب و تلفن و گازي که هر دو ماه يک بار براي من مي آيد، اگر خيلي کم بيايد، يک سوم اين حقوقي است که من مي گيرم. ملکی می افزاید: اگر امروز به وضع ايران بعد از 26 سال نگاه کنيم، مي بينيم که هيچ موردي از آن شعارها، برنامه ها، آزادي هاي وعده داده شده، مبارزه با فقر و فساد، عدالت اجتماعي، مسائلي که در شعارها گفته مي شد، هيچ کدام نه تنها عملي نشده، بلکه وضع مردم بسيار بدي است. علي سجادي مهديه جاويد (راديو فردا): جمهوري اسلامي بيست و ششمين سال پيروزي خود را جشن مي گيرد. در روزهاي نخست انقلاب وعده هاي زيادي به مردم داده شد، خانه رايگان و آب و برق مجاني. علي سجادي از دکتر محمد ملکي، رئيس پيشين دانشگاه تهران درباره تحقق آن وعده ها پس از گذشت ربع قرن مي پرسد. صداي آيت الله خميني: دلخوش نباشيد که مسکن فقط مي سازيم، آب و برق را مجاني مي کنيم، اتوبوس را مجاني مي کنيم. دلخوش به اين مقدار نباشيد، معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مي دهيم، شما را به مقام انسانيت مي رسانيم، ما هم دنيا را آباد مي کنيم و هم آخرت را. يکي از اموري که بايد بشود همين معنا است که خواهد شد. اين دارايي از غنائم اسلام است و مال ملت است و مستعضعفين و من امر کردم به مستضعفين بدهم و خواهم داد. علي سجادي (راديو فردا): آيا امروز وضع مستعضعفين، فقرا، طبقات فرودست جامعه در قياس با 25 سال پيش چطور است؟ آيا واقعا امروز همين مورد خاص در مورد آب و برق، آيا طبقات فرودست جامعه پول کمتري مي دهند يا اصلا مجاني است؟ محمد ملکي (نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب، تهران): مثل اين که شما هم با من داريد شوخي مي کنيد، توجه مي کنيد. آب و برق مجاني، اين صحبت ها چيست؟ من خودم را مثال مي زنم که شما پي ببريد به وضع مملکت. من يک آدمي هستم که در سال 40 عضو کادر علمي دانشگاه تهران شدم و بعد از اين که به زندان افتادم چون 20 سال بيشتر سابقه داشتم و بازنشستگي پرداخته بودم چاره اي نداشتند جز اين که حقوق بازنشستگي به من بدهند و من را بازنشسته کنند. من الان فکر مي کنيد چقدر حقوق مي گيرم؟ من پايه حقوقم 185 هزار تومان است و مجبورم با 185 هزار تومان در اين مملکت زندگي کنم. باور مي کنيد پول برق و آب و تلفن و گازي که هر دو ماه يک بار براي من مي آيد، اگر خيلي کم بيايد، يک سوم اين حقوقي است که من مي گيرم. شما مقايسه کنيد براي همه طبقات و اين حرف ها چيست. برويد از روستاييان بپرسيد عاصي شدند از پول برق و آب. اين چيزها شعارهايي است که همه آنهايي که مي خواهند قدرت را قبضه کنند مي دهند، من درست يادم است که آقاي خميني وقتي آمدند، چون من کارم در ارتباط با تغذيه و مواد غذايي است، در يکي از صحبت هايشان گفتند اين گوشت هاي يخ زده چيست به مردم مي دهند، اينها در خارج کود مي کنند، پاي درختان مي ريزند و اينها به خورد مردم مي دهند و يکي از جنايات رژيم گذشته را همين کارها مي دانستند. و بعد ديديم سال ها و هنوز هم مرغ و گوشت منجمد از خارج مي آورند با قيمت هاي گران و کلان به مردم مي فروشند و از مردم پول مي گيرند. اين شعارها من بازهم تکرار مي کنم شعارهاي قبل از رسيدن به قدرت است. اگر امروز به وضع ايران بعد از 26 سال نگاه کنيم، مي بينيم که هيچ موردي از آن شعارها، برنامه ها، آزادي هاي وعده داده شده، مبارزه با فقر و فساد، عدالت اجتماعي، مسائلي که در شعارها گفته مي شد، هيچ کدام نه تنها عملي نشده، بلکه وضع مردم بسيار بد است. فقر و فساد و فحشا و ارتجاع و دزدي و به قول آقاي خامنه اي جايي گفتند ثروت هاي بادآورده، باد که ثروت نمي آورد، چپاول و دزدي و تجاوز ثروت مي آورد. در مملکت ديگر صداي همه را درآورده حتي صداي خود ايشان را درآورده به طوري که قوه قضاييه چند وقت پيش اعلام کرد که ما پرونده هاي دزدي هاي کلان و رشوه هاي کلان را به جريان مي اندازيم و از اين صحبت هايي که هميشه هست و ما مي بينيم که همچنان چپاول و دزدي و ثروت هاي بادآورده فراوان است و من فقط يک نمونه به شما بگويم. شما نگاه کنيد به تهران و اين برج هايي که ساخته شده. بعد از پيروزي انقلاب مي دانيد که غالب سرمايه داران شاه را يا مصادره کردند يا اينها فرار کردند و ثروت هايشان را بردند، در حالي که سرمايه داري در ايران نمانده بود. شما اين سئوال را مطرح کنيد که اين برج هايي که الان در تهران ساخته مي شود، برج هاي 20 طبقه و بيشتر و من اطلاع دارم که برخي از اين برج ها متري سه ميليون و چهار ميليون به فروش مي رسد. اينها براي کيست؟ چه کساني مي آيند آپارتمان هايي را در اين برج ها که 200، 300 متر است يعني يک ميليارد، دو ميليارد مي دهند يک آپارتمان مي خرند و حتما چند ميليارد هم مي خواهد که تزئين شود، چون نمي شود در همچين آپارتماني زيلو پهن کرد که. اينها مال چه کسي است؟ آيا براي کساني است که قبل از انقلاب دزدي کردند يا کساني که بعد از انقلاب چپاول کردند و به اين ثروت هاي کلان يا به قول آقاي خامنه اي بادآورده رسيدند. اينها بايد معلوم شود. خب اين هم نتيجه 26 سال حکومت کساني است که شعار عدالت، انصاف، مروت، مبارزه با فساد، فحشا، دزدي، چپاول مي دادند و من فکر نمي کنم اين ثروت هاي کلان از راه مشروع بتواند جمع شود و افراد بتوانند از راه مشروع به اين ثروت ها دست پيدا کنند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781975245736974?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781975245736974/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781975245736974' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781975245736974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781975245736974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/19-1383.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781970176307784</id><published>2005-02-08T03:11:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:11:41.763+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ناموسی که در امارات بر باد می رود ,وبلاگ آرش سيگارچی، سردبير روزنامه گيلان امروز &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 19 بهمن 1383   &lt;a title="http://www.sigarchi.com/blog/default.asp?id=" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.sigarchi.com/blog/default.asp?id=100126" target="_blank"&gt;http://www.sigarchi.com/blog/default.asp?id=100126&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;به هیچ وجه موضوع پلیس مطرح نیست در اینجا باندهای گسترده ای فعالند که به " ارتباط فرانسوی " مشهور است و همینها باعث شده است تا آنها بتوانند از پرواز من که قرار بود از دبی به فجیره و سپس به آمستردام و جیبوتی صورت گیرد ، جلوگیری کنند . بن یحیی همچنین گفت که پس از انتشار گزارش سینا و بازتاب های بین المللی آن در ایران و امارات ، سخت گیری درورود ایرانی ها به کافی شاپ های فجیره بیشتر شده و نرخ خرید و فروش دختران نیز افزایش یافته است .... کوروش کبیر وقتی بر جهان همی مسلط گردید بانگ برآورد « منم کوروش ، پادشاه جهان . برده داری را بر انداختم و انسان را آزاد گردانیدم ...» بانگ این صدا هنوز در گوش تاریخ است و افسوس که کسی نمی شنود. علی را همه ی ما ایرانی ها می شناسیم. ابر مرد تاریخ اسلام که دلاوری ها کرد ، اسوه ی مردانگی است و حتی دیده ایم اگر کسی مسلمانی را برخود نپذیرد علی را با جان دل می پپذیرد. می گویند جمعه باید می رفتیم و به دلیل هتک حرمت آمریکایی ها به حرم علی و فرزندش حسین در عراق راهپیمایی می کردیم. این روز را که همزمان با ولادت امام یازدهم شیعیان بود ، عزای عمومی اعلام کردند و از سویی خواستار برپایی روضه شدند. دیگر همه می دانند آنچه در عراق می گذرد چیست. مجید خویی ، فرزند آیت الله خویی وقتی پس از فتح عراق به دست آمریکا و انگلیس از لندن به بغداد رفت هنوز خوب آنچه که تفکر می کرد را به زبان نیاورده بود که کشته شد. آیت الله محمد باقر حکیم نیز بعد از 23 سال که بر سر سفره ایرانی های هم لباسش نشست هنوز به مرز خسروی نرسیده بود که بانگ بر آورد آینده ی عراق جمهوری اسلامی خواهد بود اما نه آنچیزی که ایران تجربه می کند. هنوز خاک سفر از قبا پاک نکرده بود که حکیم هم با انفجار بمب چهارصد کیلویی در مقابل همین حرم امام علی به آسمانها رفت. در همین داخل اول در بوق کرنا کردند که گزارش آژانس هسته ای دروغ است و ما اصلا تسلیحات اتمی نداریم تا اینکه در کارخانه «صنام» وابسته به سپاه ، تجهیزات اتمی کشف شد. آن وقت فیتیله خبر را کشیده اند پایین و در خلوت خدا خدا می کنند که هیچ پیش نیاید . پس دیگر می توان فهمید چه خبر است در این دیار . تعجب نکنید اگر بگویم من با دانستن همه اینها به راهپیمایی روز جمعه رفتم. بله من رفتم و البته در مسیر عکس همه ی آنها که مثل رهبرشان چفیه به گردن بسته بودند و گاهی بوی گلاب می دادند. رفتم بر عکس آنها تا یادشان بیاورم که آن سو دور تر از آبهای خلیج همیشگی فارس دارند تحقیر مان می کنند . کمی آن سو تر از بندر عباس ، در دبی روزی نیست که دخترکانی از ایران مان را به حراج نگذارند . حراج دختران ايرانی در فجيره انجام شد / شرق درست همانجا که تا چند سال پیش آرزوی آبادانی ایران ما را داشتند برادران و خواهران مان را به قیمتی کمتر از چند صد دلار خرید و فروش می کنند .و آنها که چند روزی از حضور شان در این شبه جزیره می گذرد به دلیل فرسودگی به چند دلار ، بله چند دلار به ثمن بخس فروخته می شوند. همین طور که برعکس این راهپیمایان می روم گریه ام می گیرد . من به شخصه به روابط آزاد همه ی آدم ها احترام می گذارم اما باور کنید دارند به زور فرزندان این خاک را پرپر می کنند . هر هفته ای که می گذرد بعد از پیاده شدن همه مسافران تابوت هایی سیاه از در عقب هواپیما خالی می شود. جسدهایی نحیف و رنجیده که دیگر پس از این رسوایی کسی به استقبال شان نیامده است . گزارشی از دوبی / تن فروشی هموطنان دردناک است دیگر دغدغه تنگ بزرگ و کوچک و ابو موسی نیست . دیگر دعوا بر سر خلیج فارس یا عربی نیست . آنها بازی را به فاز دیگری برده اند. شخصیت ملی ارانیها را به مسخره گفته اند و در غیاب دلسوزان وطن دارند خرد مان می کنند . من در این راهپیمایی رفتم تا فریاد بزنم شما یی که دم از غیرت می زنید ، دم از اسلام می زنید ، دم از دفاع از ارزش های می زنید ، شمایی که به خاطر فیلم مارمولک که هدفی جز ارج نهادن به جامعه روحانیت هدفی نداشت ، سینه چاک داده اید و شما که به خاطر دو تار موی یک دختر 14 ساله برافروخته می شوی چشمت را باز کن. گوشت صدای زجه های دخترکان هموطن را می شنود که در دست مردان اجنبی همه چیزش را می بازد ؟! گسترش فاجعه بار فحشا و قاچاق دختران و زنان بی پناه در ایران شما برای راهپیمایی محکومیت حمله آمریکا به عتبات عالیا آمده بودید اما من به این اعتراض می کردم که چرا در هر پرواز به دبی ، دخترانی از سرزمین ایران به حراج خانه ی همانها می روند که تو بلای آنها را بر سر می زنی . نکند تو هم مثل آن خریداران و مشتری های همیشه پر و پا قرص در دبی ، معتقدی زن ضعیفه است . زن باید مصرف شود. زن باید بدهد تا جانش در بیاید . زن .... . نه ، تو که میدانی همیشه حساب زن ایرانی از همه جدا بوده است . بازداشت 24 ساعته منبع خبری سینا در بحث قاچاق دختران ایرانی در فجیره رفتم تا به همه ی آنها که سیاهی مهر داغ بر پیشانی شان گذاشته اند بگویم که شما هیچ نیستید بلکه مترسکانی هستید که فقط کاشته می شوید و گرنه صدایتان در نمی آید. تا به شما نگویند به خیابان نمی آیید و اگر هم بیایید گوش و چشم تان به دور تا بسته است. آری . اگر علی اکنون اینجا بود پیش از آنکه به خاطر شلیک دو گلوله بر خانه جسمش برآشوبد با شمشیری آخته از آنچه بر مردمان همکیش اش می رفت بر می آشفت . خودکشی يک پناهجوی زن ايرانی در استکهلم&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781970176307784?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781970176307784/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781970176307784' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781970176307784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781970176307784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/19-1383-httpwww.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781955113697466</id><published>2005-02-08T03:08:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:09:11.136+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;سیاست امریکا در ایران: سه یا چهار راه کار؟ این سناریوها کدامهایند و کدامیک امکان به اجرا در ﺁمدن را دارند ؟ :&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 19 بهمن 1383   &lt;a title="http://home.swipnet.se/%7Ew-19713/matn1-612.htm" style="TEXT-DECORATION: none" href="http://home.swipnet.se/%7Ew-19713/matn1-612.htm" target="_blank"&gt;http://home.swipnet.se/%7Ew-19713/matn1-612.htm&lt;/a&gt;  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;نماینده لوموند در واشنگتن ، گزارشی را در این روزنامه ( 28 ﮋانویه 2005 ) انتشار داده است. نکات اساسی ﺁن عبارتند از : ◄ برای این پرسش که امریکا ، در ماههای ﺁینده ، در جلوگیری از تولید سلاح اتمی توسط ایران کدام استراتژی را در پیش خواهد گرفت، سه پاسخ اندیشیده شده اند. نخست بدانیم که در واشنگتن ، در این باره که ایران مصمم به ساختن سلاح اتمی ، در اولین فرصت است و این امر غیر قابل قبول است، اتفاق نظر وجود دارد. اما در باره استراتژی که باید اتخاذ کرد، اختلاف نظر وجود دارد : * دانیل بنجامین ، عضو شورای امنیت ملی در ریاست جمهوری کلینتون که اینک در مرکز مطالعات استراتژیک بین المللی است، می گوید : حکومت امریکا هم اکنون در عراق به اندازه کافی با مشکلها روبرو است . بنا بر این، بهترین سیاست اینست که از کوششهای اروپا حمایت کند ولو در مؤثر بودن ﺁن تردید داشته باشد. تهدید به مداخله نظامی بد نیست . زیرا اروپائیها را ناگزیر می کند بیش از پیش قاطعیت به خرج بدهند و به تهران نیز حالی می کند که دارد بازی خطرناکی می کند. اما اگر تا پایان سال جاری ماجرا فیصل نپذیرفت، برخورد ناگزیر می شود و امریکا می باید کار را در دست بگیرد. * دانیل پلتکا ، معاون مؤسسه اینترپرایز ( متعلق به محافظه کاران جدید ) می گوید : حکومت بوش تنها چند ماهی است که بر خطر ﺁگاهی یافته است. امروز می داند که دست به عملی نزدن، گزینش درخوری نیست و می کوشد استراتژی بجوید. بوش گفته بود : مجهز شدن ایران به سلاح اتمی غیر قابل قبول است. شمار بزرگی از کارشناسان، چه موافق و خواه مخالف حکومت بوش ، براین نظرند که برخوردار شدن ایران از سلاح اتمی بسیار خطرناک است. کنت پولاک ، مسئول خلیج فارس در شورای امنیت ملی در حکومت کلینتون و متخصص سابق سیا در امور ایران که امروز در مؤسسه بروکینس محقق است، بر این باور نیست که مجهز شدن ایران به سلاح اتمی، درجا، این رﮋیم را عاقل می کند . بنظر او، ﺁنها که در امریکا و بیشتر در اروپا میگویند بگذار ایران سلاح اتمی بسازد تا خردمند بگردد، بر خطا هستند. در این 8 ساله، این بخاطر محاصره اقتصادی و تهدید به حمله نظامی است که رﮋیم ایران ، رویه معتدل در پیش گرفته است. اگر به سلاح اتمی مجهز شود، گمان خواهد برد دیگر نباید از چیزی بترسد. انقلاب اسلامی : این استدلال بی پایه است چرا که وقتی ابر قدرتی چون امپراطوری روسیه را هزینه های نظامی از پا در ﺁورد، کشوری چون ایران ، زیر فشار هزینه نظامی و محاصره اقتصادی و فقر و خشونت در درون، بسیار زود از پا در خواهد ﺁمد. ◄ حکومت امریکا سه راه کار در پیش رو دارد : * راه کار اول یک گفتگو و معامله کلی با ایران است : ایران برنامه تولید سلاح اتمی را رها می کند و از حمایت از تروریسم چشم می پوشد . در عوض، امریکا به مجازاتها پایان می بخشد و با ورود ایران به سازمان تجارت جهانی موافقت می کند و امنیت ایران تضمین می شود. این راه کار اقبال کمی برای پذیرفته شدن دارد. بنجامین توضیح می دهد که مدت 20 سال است که این راه کار را به ایران پیشنهاد می کنیم و ایران رد می کند. در برابر کمیسیون امور خارجه سنا، کندولزا رایس، وزیر خارجه جدید امریکا، اظهار کرده است که اختلاف با ایران به اختلاف بر سر برنامه تولید سلاح اتمی محدود نمی شود . با دولتی که فکر می کند اسرائیل می باید از میان برود و از حزب الله حمایت و سازمانهای تروریست حمایت می کند و مصمم است جریان صلح خاورمیانه را متوقف کند، مشکل می تواند زمینه توافقی جست . انقلاب اسلامی : بدین قرار، اطلاعاتی که طی دو دهه ، این نشریه در اختیار خوانندگان قرار داده است، صحت داشته اند. اما چرا رﮋیم ملاتاریا به معامله کلی تن نداده است و معامله بر سر این و ﺁن مسئله را ترجیح داده است؟ زیرا بدون بحران نمی تواند ادامه حیات بدهد زیرا ... * راه کار دوم که امروز رسماً در پیش گرفته شده است ، دیپلماسی است. یعنی سیاست هویج و چماق . کنت پولاک ( از محافظه کاران جدید ) این دیپلماسی را توضیح می دهد : ایرانیان نسبت به فشارهای اقتصادی حساسیت دارند . اروپائیها و امریکائیها باید نشان بدهند که می توانند با یکدیگر کار کنند. اگر بتوانند با یکدیگر کار کنند، تهران تمکین خواهد کرد. می باید تصمیم اروپائیان معتبر باشد و ایرانیان اعتبار ﺁن را بیازمایند و تصدیق کنند . و می باید حکومت امریکا نیز ﺁماده دادن امتیازها باشد. هر یک از دو طرف، قسمتی از راه را باید طی کنند. تکنیک خیر و شر می تواند کار ساز باشد . در ماههای ﺁینده مسئله ای پیش رو نیست اما پس از ﺁن، زمان ﺁن خواهد شد که باید وارد عمل شد . بگاه ورود در عمل، ما خود را در برابر تصمیم های مشکل خواهیم یافت. * دیگ چنی پیش بینی کرده است که اگر گفتگوها شکست بخورند ، امریکا از شورای امنیت خواهد خواست وارد عمل شود. وضعیتی نظیر وضعیت اوائل 2003 ، در مورد عراق، پیش خواهد ﺁمد. اگر دیپلماسی شکست بخورد، بر اثر فقدان اجماع در سازمان ملل و یا بخاطر امتناع ایران از تمکین، برای امریکا جز راه کار سوم برجا نمی ماند : تهدید به مداخله نظامی . * جون پیک، رئیس سازمان امنیت همه جانبه می گوید: بسیارند کسانی که یا در حکومت امریکا صاحب مقام هستند و یا در بیرون حکومتند و جملگی بر این باورند که بهرحال راه کار دیپلماسی بجائی نخواهد رسید. و ﮋوزف بیدن ، رئیس دموکراتها در کمیسیون امورخارجه امریکا : هفته پیش اظهار کرد : شاید هیچ روشی که بتواند ایران را قانع کند که از تولید سلاح اتمی منصرف شود، وجود ندارد. امریکا وسایل ﺁن را دارد که بمدت چند هفته، ایران را بمباران کند. اما بهای سیاسی و پی ﺁمدهایش از لحاظ تروریسم، بخصوص در عراق، بسیار عظیم هستند. بعلاوه، اثر بخشی بمبارانها نیز قابل تضمین نیست . کنت پولاک می گوید : ما از وسعت برنامه اتمی ایران ﺁگاه نیستیم در سال 2002، ازکشف شدن دو مرکز اتمی اراک و نطنز، شگفت زده شدیم. تأسیسات در نقاط مختلف و اغلب زیر زمین کارگذاشته شده اند و حفاظ دارند . برخی مراکز در نقاط پرجمعیت ایجاد شده اند و بمباران ﺁنها موجب تلفات سنگین می شود . * در پی چراغ سبزی که دیگ چنی به اسرائیل داد ، شائول مفاظ ، وزیر دفاع اسرائیل ، در 25 ﮋانویه، اخطار کرد : ایران به نقطه غیر قابل بازگشت ، یعنی به غنی کردن اورانیوم، سخت نزدیک شده است. برنامه اتمی ایران در اولین فرصت باید متوقف کردند . انقلاب اسلامی : راه کاری که از پیش از گروگانگیری تا امروز، بطور مرتب به عمل درﺁمده و افتضاحهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت را ببار ﺁورده ، از قلم افتاده است : ◄ ایجاد بحران - که در مواردی به محاصره اقتصادی و جنگ سربازکرده است - و معامله بر سر این یا ﺁن مورد : * سخنگویان رﮋیم ، چندین نوبت، شکوه کردند که در مورد افغانستان ، بیشترین همکاری را با امریکا کرده اند اما ما به ازائی دریافت نکرده اند. همین سخن را در باره عراق گفته اند . حمایت خامنه ای (در دیدار با کرزای ) از دولت افغانستان و حمایت خرازی ( در 28 ﮋانویه ) از انتخابات عراق - در همان حال که اتحادیه عرب مشروعیت ﺁن را مورد سئوال قرار می داد و نگرانی ملک عبدالله از توافق امریکا و ایران بر سر عراق، - و اطلاعاتی که در شماره پیش از نظر خوانندگان گذشت و در قسمتهای دیگر این فصل و در فصلهای دیگر از نظر خوانندگان می گذرانیم - گویای وقوع معامله بر سر عراق هستند. همین معامله را بر سر ادامه جنگ با عراق کرده بودند که موجب ادامه ﺁن بمدت 8 سال شد. اما مهمترین معامله ، بر سر استقرار ایران گیتی ها بر قدرت یا تصرف دولت انجام گرفت. از جمله به یاد می ﺁورد که داوید کمیچی ، مدیر کل وزارت خارجه وقتی اسرائیل به مک فارلین ، مشاور امنیتی ریگان مراجعه کرد و پیغام ایران گیتی ها، هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... را به او رساند : اگر امریکا تصرف دولت از سوی ما را بپذیرد، ما حاضریم حتی خمینی را هم بکشیم. پیش از ﺁن ( بنا بر اسناد مربوط به ایران گیت ) کروبی فهرستی از 1000 میانه رو در اختیار امریکا گذاشته بود که در صورت حمایت امریکا از موضع میانه روها، می توانند دولت را از دست رادیکالها بدرﺁورند و ... و این روزها نیز صحبت از استقرار دموکراسی باب طبع امریکا ، به دست هاشمی رفسنجانی ، در ایران ، است. * همراه با معامله ، قولهای تهدید ﺁمیز و تشدید کننده بحران ، از دو سو، ابراز می شوند : الف - از سوی رﮋیم مافیاهای نظامی - مالی : - در 11 بهمن، جعفري، " فرمانده " نیروی زمینی سپاه" گفته است : امروزه ايران علاوه بر توانمنديهاي داخلي از ظرفيتهاي بالاي بازدارندگي در خارج از كشور هم بهره‌مند است كه در صورت لزوم از آنها استفاده خواهد كرد. - ذوالقدر ، " قائم مقام سپاه " و عضو چند وظیفه ای سازمان ترور ، در 7 بهمن، گفته است : آمريكا به هيچ وجه قادر نيست به جمهوري قدرتمند ايران اسلامي حمله كند،هزينه حمله به ايران چيزي نيست كه دنيا بتواند آن را تحمل كند و حمله به ايران در چارچوب مرزهاي ايران محصور نمي‌شود. - در 9 بهمن، ذوالقدر گفته است : وجود بيش از 10 ميليون نيروي سازمان‌يافته و آموزش‌ديده و شهادت‌طلب كه در سراسر كشور كه جهاد با متجاوزان را براي خود فوز عظيم مي‌دانند، ايران را به كابوسي وحشتناك براي آمريكا بدل كرده است. و... ب - از سوی مقامات حکومت بوش : - دعوت دیگ چنی از اسرائیل به حمله به ایران در 20 ﮋانویه. - در 25 ﮋانویه 2005، خبرگزاري فرانسه از واشنگتن، گزارش کرده است : برخي مسؤولان وزارت دفاع آمريكا كه خواستند نامشان فاش نشود روز گذشته گفتند از دو سال پيش، ماموريت‌هاي اطلاعاتي تحت سرپرستي واحدي ويژه در پنتاگون كار خود را در خارج از كشور آغاز كرده است . - در 23 ﮋانویه، خبرگزاری فرانسه این دو قول را گزارش کرده است : جان پيك، مسؤول سازمان امنيت جهانى آمريكا با متهم‌‏كردن ايران به برخوردارى از تأسيسات موشكي، شيميايي، ميكروبى و هسته اي، اظهار داشت‌‏: جنگ بر ضد اين تأسيسات، مي‌‏تواند در عرض چند ماه صورت گيرد نه چند سال. و ژوزف كربنكوين، كارشناس تسليحاتى آمريكا، اشتياق بوش و شوراى جنگ محافظه‌‏كار وى را براى مقابله با ايران بعيد ندانست. - سایت روشنگری قول ديويد ادواردز را ﺁورده است : عليرغم فاجعه تکان دهنده ای که عراق گرفتار ﺁن گشته است ، بی بی سی و ديگر رسانه ها دارند افکار عمومی را برای يک جنگ ديگر آماده می کنند. اگر بتوان مردم را متقاعد کرد که اين " تهديد" آخر واقعی است ، سياست مداران دوباره می توانند بمب های شان را بر سر مردم ایران رها کنند، بی اين که بابت اين کار مجازات شوند . ◄ هدفی که امریکا تعقیب می کند، جانشین کردن دینامیک انقلاب با دینامیک وابستگی یا ایجاد دولت وابسته به خود ( خارجی شدن و تحت سلطه نظام مسلط بودن را کافی نمی داند ) است : * بنا بر گزارش خبرگزاری فارس در 23 ﮋانویه 2005 ، جنيفر جي لوانشتين، استاد ارشد ارتباطات دانشگاه ويسكونسين آمريكا، گفته است : امریکا خواستار يك دولت ضعيف و غير دموكراتيك در ايران است تا بتواند آن را كنترل كند. وجود دولت ضعيف در ايران، از نظر اقتصادي و سياسي به آمريكا در منطقه كمك مي‌كند . انقلاب اسلامی : بدیهی است این خبرگزاری - که متعلق به مافیاهای نظامی - مالی است - گفتگوی خبرنگار خود را با این استاد نقل کرده است که خواننده ایرانی گمان برد دولت مافیاها قوی است و امریکا می خواهد ﺁن را با دولت ضعیف و مطیع جانشین کند. حال ﺁنکه واقعیت اینست که از زمان استقرار استبداد ملاتاریا تا امروز، یک عمل خلاف " منافع امریکا " از این رﮋیم سر نزده است و هیچ رﮋیمی این سان در خدمت منافع امریکا نبوده است. با وجود این، بدان خاطر که کمتر از رﮋیم شاه تحول پذیر است ، در صورت جنبش همگانی مردم و استقرار یک دولت مردم سالار، ایران و منطقه می توانند استقلال و ﺁزادی و بنا بر این ، رشد بجویند و حقوق ملی خویش را که امریکا ﺁنها را " منافع ملی " خود می خواند، خود تصدی کنند. ◄ كوندوليزا رايس، در 30 ﮋانویه ، در مصاحبه با ان بی سی ، گفته است : اقدام نظامي، به‌‏عنوان گزينه‌‏اي براي حصول اطمينان از اينكه اين كشور به تعهدات بين‌‏المللي خود طبق پيمان منع گسترش تسليحات هسته‌‏اي عمل مي‌‏كند؛ باقي مي‌‏ماند. ◄ در 2 فوریه، بوش در سخنرانی خویش در کنگره امریکا، در باره ایران گفت : رﮋیم ایران حامی اصل تروریسم بین المللی است و برﺁنست که به سلاح اتمی دست یابد و در همان حال، مردم ایران را که خواستار ﺁزادی هستند، سرکوب می کند. ما در حال همکاری با متحدان اروپائی خود هستیم تا به این دولت حالی کنیم باید از برنامه غنی سازی اورانیوم و و هرگونه باز فرﺁوری پلوتونیوم بالمره منصرف شود. من امشب به مردم ایران می گویم : تا زمانی که برای ﺁزادی خود تلاش می کنید، امریکا در کنار شما خواهد ایستاد .&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781955113697466?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781955113697466/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781955113697466' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781955113697466'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781955113697466'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/19-1383-httphome.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781948323016801</id><published>2005-02-08T03:07:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:08:03.230+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;گفت و گویی با داریوش همایون/معامله پنهان پشت پرده رفراندم ؟!.. و اما /عرفان قانعی فرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 18 بهمن 1383   Cyrusnews.com  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;نکته اول : این چند روز ؛ بر آن شدم تا علاوه بر ادامه مصاحبه با صاحب نظران خارجی و ترجمه آنها به فارسی، دوباره به چند مصاحبه و گفتگو با بعضی شخصیت های جریانهای متفاوت سیاسی معاصر هم بپردازم ، که دوستان عزیز هم پیشنهاد دادند که این بار به بررسی خانواده پهلوی ، سلطنت طلبان ؛ و مشروطه خواهان پادشاهی بپردازم. هرچند که به کمک دوستان ارجمند ، امروز هم با آقای داریوش همایون در سویس ، این گفت و گو در ادامه آن گفتارها ، صورت گرفت ؛ که البته بنا به اشتباه در محاسبه اختلاف ساعت ، در دیر هنگام شب ، این گفتگو انجام شد و او با محبت از این زنگ نابهنگام ؛ عتاب نکرد ....اما بالاخره به قول دوستان کشوراسترالیا ، سرزمین آخرت است و انتهای جهان !... آخرالامر، به گمانم نیازی به معرفی شخص مصاحبه شونده نباشد ؛ ولی به هر روی : داريوش همايون پيش از انقلاب در ايران روزنامه نگار و قائم مقام دبيرکل حزب رستاخيز و همچنين وزير اطلاعات و جهانگردی بوده و از تشکيل دهندگان حزب مشروطه ايران است که در سال 1992 فعاليت خود را آغاز کرد. ... و امروزه او را از فعالان مشروطه خواهی در عرصه سیاسی خارج از کشور می دانیم ؛ که از طرح رفراندم با امضا و مصاحبه های پی در پی ، حمایت و پشتبانی کردند . هر چند که من با اندیشه آقای همایون در سال 1381 ، در یوتوبوری سوید ، بنا به مصاحبت با آقای « فرهنگ » در مرکز فرهنگی ایرانیان شهر گوتنبرگ ، آشنا شدم ؛ اما به تازگی هم کتابی هم در ایران توسط موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران روانه بازار كتاب شده که تحت نام « وزير خاكستري , بازشناسي نقش داريوش همايون در حاكميت پهلوي دوم» است و نویسنده آن هم « صفاء الدين تبرائيان » می باشد.که آن کتاب در هفده فصل - با دو هزار نسخه و 810 صفحه - منتشر شده است و داريوش همايون را يكي از سرشناس‌‏ترين تئوريسين‌‏هاي عصر زمامداري محمدرضا پهلوي نامیده كه حيات اجتماعي و سياسي پر فراز و فرودي را پشت سر نهاده است . و درباره زندگی او ، خبرگزاری ایلنا چنین آورده است : « همكاري با شبه نظاميان انجمن, همياري باپان ايرانيست‌‏ها, همگامي با گروه ناسيوناليست‌‏هاي انقلاب ايران, عضويت در حزب سومكا, دبيري سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات, بنيان‌‏گذاري روزنامه آيندگان, قائم مقام حزب رستاخيز , وزير اطلاعات و جهانگردي و سخنگوي دولت آموزگار بخشي از فعاليت‌‏هاي او به شمار مي‌‏آيند».( قانعی فرد) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 1. به گمانم که دو و ماه و اندی است که از موضوع مطرح " رفراندم " می گذرد ، طرحی که از زمان بیرون آمدنش تا امروز چه بسیار حساسیت ها و برخوردها را که در میان جامعه ایرانیان بر انگیخت ؛ طرحی که شاید پر اغراق نیست اگر بگوییم که در میان هیاهو ، گاه موجب تسویه حساب ها و اظهار نظرهای فراوان نیز شد ، اما در میان قافله منتقدان و موافقان و مخالفان ؛ جامعه ایران به زیستن روزمره اش ادامه داد ، زندگی نسل جوان جاری بود و هست و این طرح هم اندک اندک و دامن کشان ، تعداد امضاها را به مرز 35000 نفر کشانید و با ذره ای اغراق در محاسبه می توان گفت که " یک دو هزارم " جامعه ایرانی ، به این طرح « آری» گفت ؛ در حالی که از نگاه بی طرفان ، یک موافق دربین 2000 نفر از داخل یک جامعه ، نه رقمی قابل قبول است و نه نشان از مبحثی اقبال یافته در میان جامعه ایرانی دارد. هرچند می پذیریم که ایران آماده ورود به عرصه دمکراسی است ، اما تا خواستی بنیادی نشود و مطالبه ای بر اساس دمکراسی خواهی ، با اجماع لازم و استفاده از شیوه های معقول و مسالمت آمیز ، نباشد چه بسا که نهادی مدنی پدید نیاید تا این مساله خواست عمومی شودو با تزریق کمی اختناق ، فرد محوری و بی برنامگی ، هم موجب تفرقه احتمالی شود و هم ایجاد سرخوردگی دوباره برای مردمی که از عمق شکافهای تفکری در عذابند..... در حالی این تفکر نو به میان مردم ایران روانه شد که چه بسیار از روشنفکران و نخبگان که خواهان برقراری مردم سالاری اند ، آن اندیشه را پذیرفتند و در حد وسع به حمایتش پرداختند تا بلکه این امر موجب آگاهی عمومی شود ، اما باید واقعیتی را پذیرفت که انهم توجه نکردن دقیق به تحولات داخل جامعه درونی است که هنوز برای آموختن الفبای دمکراسی و رشد توان و ظرفیت و امکان موجود برای رشد شعور شناختی ، توسعه و آگاهی و محرومیت زدایی فکری و خلا بینش ، گام موثر بر نداشته شده است و بهادادن و اهمیت قایل شدن به اخذ دمکراسی برای جامعه ، بدون مبارزه ای روشن و شفاف و نقد پذیر ، ممکن نیست و همان تجربه های تلخ گذشته و ناکامی های یاس آور ، گویا هنوز مشت می زند بر در !... گاه انقلابی گری و چپ نمایی ، با نگرانی حفظ منافع جناحی و گروهی و طبقاتی و محافظه کاری سیاسی ، موجب رهایی مردم می شود تا متولی به وجود آید و دمکراسی در پای منافع قربانی شود و این نه رسم جوانمردی در برابر جامعه ای صبور و شریف و زود باور است ، که دامن کشان می رود تا راه خشونت و حذف و استبداد را به هر شکل ، مسدود کند و عمر استبداد را به آخر برساند و تلاش های ائذایی کارشکنان توطئه باور و قدرت محور هم فقط ادامه همان راه خشونت و استبداد است . و امروز چه بسیار افرادی عیان شدند از پس سالها خموشی که نه چشم اندازی روشن از برنامه تفکری و عقیدتی و آرمانی دارند و نه برای پدید آمدن کنشی ملی و گسترده مطلوب ترین راه را پیشنهاد می کند و نه پیش شرط تغییر ، که همانا پرهیز از خشونت و سانسور است ، را می پذیرد و به کوتاه ترین راه پناه می برد تا از ستونی به ستون نزدیک تر فرج یابد!.... و در این قیاس ، آن دسته از اپوزیسیون خشونت طلب و غیر منطقی و غیر دمکراتیک ، دمکراسی را در پای عقیده و ائیدئولوژی کهنه و بیات شده قربانی می کنند.... حکومت ایران هم در برابر این طرح پیشنهادی ، تا حدی می توان گفت که به سکوت عبور کرد و به دغدغه های سیاست و اوضاع خویش پرداخت. صفت مناسب برای موافقان طرح را می توان بنا بر آنچه که منتشر کردند ، به سه گروه تقسیم کرد : هوادار چشم بسته ، شیفته ای آگاه و علاقمندی پر اضطراب . که گروه اول ، را در زبان عامیانه معمولا ، موج سواران نامند که در هر حرکت اجتماعی و سیاسی ، به شرط موافق بودن در سمت و سوی خویشتن خویش و یا آرمان و اندیشه ذهنی و گاه حزبی ، و یا منفعتی لبیک گویان از حرکتی دفاع می کنند و لباس طواف به گرد آن معبود نو یافته می پوشند و گاه در برآمدن نوای مخالف ، از موج روبرو بر می خیزند و ردای عاشقی یک شبه را بر می درند و خود به نفرت ، نام از آن محبوب می برند ، و البته در فضای سیاسی ایران معاصر این تذبذب و لرزش را بارها بنا به روایت ها و نوشته ها ، بسیار دیده ایم و جالب اینکه چنین افرادی دیگر گرد بام و در آن اندیشه بی ثمر می گردند و آن را به نسیان می سپارند و ره نو می زنند.... و گروه دوم ، شیفته گانی آگاه و هوشیارند که بنا به مطالعه و بینش درست و درک بنا به اعتقاد و اندیشه و تصمیم می گیرد و اندیشه را محترم می داند و راسخ بر آن انتخاب و اندیشه باقی می ماند و همچنان پیگیر هدفش و انتخابش را درست می داند و فعالیتش را ادامه می دهد و نقدها را در عین مدارا و آزادی ، می شنود و در جهت حل آن و تکامل و رشد هدفش اقدام می کند ؛ اما گروه سوم شیفتگانی آزموده و تجربه دارند که بر اساس اندیشه و شناخت ها ، انتخاب را بر می گزینند اما در دغدغه ای وافر غوطه ورند که مبادا از گزندها به دور نباشند و اضطراب آنها در احتمالات و چند و چون انجام کارند که از چه روی می توان بستر درست را فراهم کرد ؟ از داریوش همایون می پرسم درباره این ضمانت اجرایی و شدنی بودن امر رفراندم ، که امروزه دربین چه بسیار افرادی بدان تعلق خاطر یافته اند و چه بسیار افرادی که دغدغه های اصلی شان ؛ همین است و راه چاره درست و انتظاری واقعی از رفراندم می جویند و پرهیز از حباب خیال ودل به موج کف آلود بستن را دارند . داریوش همایون : چندین مطلب دارم و نوشته هایی که در این باره آورده ام..... این طرح با عث تفاهم های زیادی شده ....مثل این است که بگوییم در ایران ، فرض کنیم که یک ماه آینده همه پرسی می شود و مجلس موسسان انتخاب شود و هر چند این یک نقش کار است برای بعد از جمهوری اسلامی و یا در واپسین جمهوری اسلامی...در واقع چاره ای است برای یک کشور در شرایطی که اوضاع مساعد شود تا مردم نظرشان را بدهند و طبعا راه حلی است برای آن موقع ......و تا رسیدن به آن موقع باید به مبارزه خود ادامه داد و باید مبارزه کرد و در واقع با اعلام این طرح ، چیزی عوض نشده است .... قبل از اعلام فراخوان ؛ ما یک وظایفی داشتیم به عنوان نیروهای مخالف حکومت و امروز هم همان وظایف را داریم ، منتها سه چیز فرق کرده است : اول اینکه توافق کردیم که آینده ایران بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر تنظیم شود و هر نظام سیاسی که باید بیاید ، این اصل و این کار باید از طریق مجلس موسسان همه پرسی شود و این زفزاندم مزاحم هیچ چیزی نیست و هیچ چارهای و داده ای را تغییر نمی دهد .... در موقعیت ما و در موقعیت جمهوری اسلامی ، فقط ابهامات را در موقع آینده کمتر می کند و فقط زمینه ای برای همکاری برای امروز نیروهایی می شود که در گذشته موافق نبودند بر سر هیچ موضوعی توافق کنند و تعجب می کنم که چرا اینقدر راجع به این موضوع بد فهمی صورت گرفته است ...... 2. حال در این موسم عسرت و وانفسای روزگار ، که سرکوب و فشار مرز نشناخته می رود راهش را ، گروهی از نسل جوان بر این اندیشه بر خاستند که حکومت ، مقوله ای است انسانی و بشری و بر مبنای دمکراتیک و برخاسته از رای مردم و قدرت دراعمال قدرت و حاکمیت ، بدون دمکراسی و شیوه دمکراتیک خور توصیف گر استبداد است . اما در کنار این اندیشه جوانان ، گروهی از زور باوران چماق مدار که نه احترامی برای گفتگو و به نظر مخالف و افکار دیگران قائلند و هنوز قضاوت بر اساس نام و نشان است و لباس ....تنها حاکمیت اندیشه و مرام و فکر خود را رواج می دهند و همراه جستن در پشت پرده برای حذف رقیبان و هیج ابایی هم از اعمال زور و چماق ندارند..... هر چند که به یاد جمله اکبر گنجی ، رونامه نگار زندانی ، می افتم که دمکرات و دمکراسی خواه فردی است که اهداف و آرمانها را به شیوه عقلایی و استدلال و منطق می جوید و بیرون بودن از این فرایند ، مردود است . بیهوده شعارگویان دمکراسی که در پشت نام و نشان دمکراسی و مسالمت پنهان می شوند و شیوه انقلاب و خشونت را هنوز در پس ذهن خود می جویند فراموش کرده اند که در یک انتخابات آزاد ، انتخاب کننده و انتخاب شوند نیز آزادند و حکومت بر اساس انتخاباتی مبتنی بر رای مستقیم مردم تغییر می کند و با آزادی بیان و عقیده و رای صورت می گیرد. اما عملکردها در بین بعضی چپ نمایان ، چنین می نمایاند که از قواعد فرهنگ دمکراتیک هنوز الفبا را نیز نیاموخته اند و هنوز تنها حربه آنها همان خشونت است و حذف دیگری....اما در رقابت سالم و انتخابات درست ، با رعایت آزادی سیاسی ، رقابت و حضور تمام عیار گروه ها و احزاب موجب نشاط جامعه می شود ، اما به ان شرط که بنا به تغییرات جامعه امروز ما ، هر شرکت کننده ای ، کالا و متاعی درخور عرضه داشته باشد و بر آزادی و حضور تنوع حاکمیت باور داشته باشد ، وگرنه بی کالا و متاع نو ، " زبون باشد هر چند که بستیزد ! " و خود مخالفان آزادی اند که اجازه تنوع و تغییر را به خویشتن نمی دهند و همچنان در مداری بسته و محوری لاینفک مانده اند ! حال گروهی را در این چند روز دیدم و خواندم پیامشان که خواهان حذف مشروطه خواهان و یا جمهوری خواهان و یا سلطنت طلبان و... بودند ، اما برای هر نظاره گری این پرسش پدید می آید که در کدام انتخابات آزاد و دمکراتیک ، نسخه حذف یکی تجویز می شود ، و به شعور و شناخت مردم ، داوری مصادره به مطلوب می شود ، و برای تطهیر خویشتن به حذف روی می اورند...پس باید به انتظار نشست که بتوان دید جامعه خود ثمر فروشان و عرضه کنندگان متاع ، چه نو آوری و ره آوردی نو برای مردم دارند ، اگر از انبار کالا می آورند ، باید نظاره گر پیروزی تولیدکننده مستقیم نو کالا فروش بنشینند ، اما حذف از عرصه سیاسی در ادعای یک انتخابات دمکراتیک ، باز گردان همان تفکر کهنه پر خطر است که به خشونت روی می آورند و مقاومت در برابر فرایند دمکراسی ، فعال کردن همان جنبش فاشیستی و ترور است و شلیک کردن به سوی آزادی و دمکراسی.... در حالی که همه به این نکته مدعی اند که در انتخابات آزاد ، عرصه مبارزه بسیار متنوع و متکثر است و هر گروهی حضور دارد که خواهان و مدافع صادق و پر باور و عملگرای دمکراسی است . و گرنه برای نسل جوان ایران ، خط و نشان تعیین کردن و به زور چمااق و زور و تبلیغ تریبون ، نمی توان به انتخاب آنان تلقین کرد ؛ حال در برابر پرسش من در این زمینه ، داریوش همایون چنین می گوید : داریوش همایون : بله !..برای اینکه یک مطلب پیش پا افتاده ای را نسنجیده اند...وقتی ما می گوییم همه پرسی ....منظور از همه این است که یک موقعیتی را شامل نمی شود ...البته ذهن ایرانی به اندازه ای با تناقض و ابهام و حرفهای غیر منطقی عادت دارد که هیچ تعجبی را نباید کرد...منظور این است که فلان گرایش بیاید و فلان گرایش نیاید...فلان حزب شرکت کند و فلان حزب شرکت نکند.... اول باید دقت کرد که همه پرسی ، مال همه است ...اگر ما دنبال این هستیم که سر انجام کشوری را بسازیم که متعلق به همه ایرانیان باشد ، حتی جنایتکاران هم در آن کشور حقوقی خواهند داشت و حتی محکومین به جنایت ، آنها هم حقوقی دارند و حق رای و خودی خواهند بود ، یعنی بدترین عناصر اجتماعی هم خودی خواهند بود....به این معنا که زیر چتر قانون همگانی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر خواهند بود و از حمایت آن برخوردار خواهند بود و همه آنها هم حق رای خواهند داشت... در همین انتخابات عراق ، صدام حسین هم – که خوب یک جنایتکار است – حق رای داشت ، اما خودش نخواست رای بدهند ، و این به معنی همه است... حال اگر کسانی همه را مسدود می کنند ، این مشکل خودشان است .....من توصیه ام به دوستان این است که سر و صداهایی که نیروها و گروه های حاشیه ای چپ و راست ، می کنند ...اینها کمترین اهمیتی حقیقتا در تصویر کلی موقعیتی که ما در آن قرار گرفتیم ، ندارد و توده بزرگ مردم ایران ، به کلی فارغند از این حرفها ، مخصوصا در بین جوانان و نسل جوان امروز ایران ، که این حرفه معنی ندارد ؛ چون اصلا متوجه نمی شوند و درک نمی کنند این مسایل را.... من هم به جای آنها بودم این حرفها را نمی دانستم و متوجه نمی شدم...هر چند که متاسفانه من از نزدیک با این مسایل آشنا هستم و با این حرفها درگیرم.....اصلا نمی دانم این افراد ، چنین حرفهایی را برای چه کسی می زنند....نشسته اند در کنار فلان رودخانه در کانادا و آمریکا و یا اروپا...و اصلا معلوم نیست که این بحث ها برای کیست ؟..ما در جبهه های سیاسی جمع شده ایم گروه گروه و همانطور حرفهای بی معنی و بی منطق و پراکنده بیرون می دهند و در داخل کشور و حتی خارج از کشور هم اصلا خریدار ندارد.... آنچه ما در ایران می شنویم ، ایران به همه ایرانیان تعلق دارد و همه ایرانی باید در سرنوشت ایران ، صاحب نظر و رای هستند و انتخابات هم باید آزاد باشد و قانون اساسی باید از نظر و رای همه مردم بگذرد و این مسایل را ما کشف نکردیم این قضیه را....3000 تا 4000 سال است که اروپایی روی این مسایل تمرین و ورزش دارند و حالا برای ما تازگی دارد.... عرض کنم ، با همه این بمباران تبلیغاتی که در بیرون می شنوم و می بینم ، که در حقیقت اهمیتی برای این سخنان قایل نیستم ، چون این حرفها مثل مشت بازی با سایه است و اثری ندارد. 3. باز هم از گنجی نقل قول می کنم که دمکراسی روشی معین است برای رسیدن به نتایج نامعین و از قبل معین نمی کنند که به روش دمکراتیک چه حزب و گروهی بر صدر نشیند و کدام یک از قدرت بر کنار شود ؛ مهم قبول قواعد دمکراتیک است تا به طریقی نوبه ای قدرت را به احزاب مختلف سپردو مردم آزادانه مجاز به داوری باشند درباره حاکمان ؛ چون غیر از گفتگو و نقد و کار گروهی ، دست یابی به دمکراسی محال است و پناه بران به خشونت ، در پی جبران ناکامی و خلا های درونی خویشند که به آرمانهای خود دست نیافتند و طرفه آنکه گاه بعضی از افراد با خشونت و ترور شخصیت ها ، به همان حربه سپری شده زور، پناه می جویند تا تاثیری ائیدئولوژیک بسازد و بر اوهام خود ساخته و بی بنیان در واقعیت جامعه امروز ، به مبارزه بر خیزد ، که هر دانشجوی ادبیاتی آن را مشابه قهرمان " دن کیشوت " می داند که یک تنه خواهان ناجی گری است و نمی خواهد از آن توهم دست شوید .... اما باید پذیرفت این واقعیت که ایران امروز فراتر از اوهام است و منطق و گفتگو و رایزنی جمعی و خرد باوری ، شرط حرکت و رشد اندیشه دمکراسی است. حال ، از همایون می پرسم که آیا پهلوی محور است و پهلوی – طلب ؟ و اگر هست اونیز برای حضور رقیب تا چه اندازه احترام قایل است ؟...حال اگر در انتخاباتی دمکراتیک بدون توجه به تاریخ و حرکت اجتماعی و ....هر کسی آزادانه شرکت بجوید و به جامعه پیشنهاد خود را عرضه کند ، حذف یکی جایز است ؟ داریوش همایون : من نه جمهوری خواهم و نه پهلوی محور هستم ، من یک مشروطه خواهم ....مشروطه خواهی باز می گردد به یک جنبشی و انقلابی که 120 سالی است که شروع شده و هر چند آن انقلاب شامل همه گرایش های سیاسی می شد و تقریبا همه در آن جریان شرکت داشتند ، اگر سلسله احزاب و جریانهای کنونی را بگیرید ، می بینید که همه ختم می شوند به انقلاب مشروطه ...حتی اسلامی ها....همه اینها همگی شرکت داشتند در ان جریان...آرمان غالب آن انقلاب چیزی بود که ما به عنوان دمکراسی لیبرال می شناسیم ؛ هر چند آخوندهای حاکم چیزی دیگر برداشت کردند و سمت دیگری بردند.... این دمکراسی لیبرال ، 50-60 سالی است که با ان سروکار داریم و از نزدیک هم در کشورهایی با دمکراسی لیبرال سالهای سال زندگی کردم و به دنبال آن باید بگویم که هم صورت پادشاهی دارند و هم شیوه جمهوری...اما در ماهیت ، هیچ تفاوتی با هم ندارند.....من به اسکاندیناوی بارها سفر کرده ام وسالها در آنجاها زندگی کرده ام ..... در فنلاند و نروژوسوید و دانمارک و...همه اینها یک جور هستند و در واقع هیچ فرقی بین فنلاند جمهوری و سوید پادشاهی نیست ...نظام سیاسی انگلیس پادشاهی و ایرلند جمهوری....با هم یکی اند...این حمایت و خلاصه کردن آزادی و دمکراسی در جمهوری ، یکی از دروغ های باور نکردنی است و حیرت آور ؛ که بعضی ها می خواهند رایج کنند. در واقع چشم بسته اند به همه چیز و با کمال شهامت می گویند : " جمهوری یعنی دمکراسی و انتخابی...." ..حال آن نوع از نگرش دمکراسی و انتخابی ، مانند انتخابات عراق و صدام حسین است که اگر با دو درصد رای هم برنده شد ، باز هم دمکراسی برقرار است !...ولی اگر پادشاهی که رئیس کشور هیچ اختیاری ندارد ، مانند پادشاهی سوید که موروثی است ؛ پس مرتجعانه است ! ..و این یک تعبیر است دلبخواهی و سلیقه ای از فلسفه سیاسی.... من آن دو نقل قول و تحلیل را که شما درباره ام فرمودید ، من موثق و معتبر نمیدانم و نوعی تسویه حساب شخصی است.... این بحث ها ، کمترین اثری ندارد و هر چه می خواهند بگویند " اصل موضوع همین است و بس ! " ؛ که کنگره جبهه ملی هم رفتم و سخنرانی هم کردم . در کنگره هر سازمان سیاسی که دعوت هم کنند ، خواهم رفت . دلم می خواهد در کنار هم برادر وار بنشینیم و کار کنیم....حال یکی جمهوری می خواهد و یکی پادشاهی ، یکی اقتصاد اسلامی می خواهد و یکی اقتصاد هدایت شده و یا آزاد و....حال برنامه های سیاسی هر کدام هر چه باشد ، مهم نیست....اصل این نیست که همه ما ، ایران را برای همدیگر بدانیم و برای همدیگر همان حقوقی را قایل باشیم که برای خودمان قایل هستیم...... حال ، کدام پهلوی طلبی و یا پهلوی محوری ؟...من طرفدار پادشاهی مشروطه هستم.... و آن پادشاهی مشروطه هم یک کاندیدا بیشتر ندارد و آن هم شاهزاده رضا پهلوی است و ما امیدواریم که مردم ایران قانون اساسی پادشاهی مشروطه را بپذیرند و ایشان بشود پادشاه مشروطه ....کسی مانند پادشاه سوید ، دانمارک ، هلند ، انگلیس و یا اسپانیا و دیگر کشورها.... و ایشان سعی کنند پس از انتخاب ، به صورت مدافع نهادهای دمکراتیک در بیایند و از یک قدرت اخلاقی برخوردار باشد که صرفا با عدم مداخله در امور سیاسی کشور و مسئولیت گرفتن سیاسی حاصل خواهد شد ....بالاتر از همه این جریانها قرار بگیرد..در کارها ، مداخله کند که همه بتوانند با او خود را یکی کنند....و با قدرت اخلاقی کمک کنند به حفظ نهادهای دمکراتیک از یک طرف و یکپارچگی از سوی دیگر.... 4. درباره رفراندم ، با صراحت از او سئوال پس ذهنم را می پرسم ، چون گاه به کمک دوستان در اتاق های اینترنتی دعوت به شنیدن می شدم تا حرکت روند دمکراتیک گفتگو و کار جمعی را بشنوم ، سخنی به میان امد که رفراندم وارد مرحله سوم می شود و نهادها و کمیته های پیگیر در جهت نهادینه کردن این خواست اجتماعی در میان ایرانیان ، تلاش کنند. از آنجا که یکبار از استاد ارجمندم ، در گوشی شنیده بودم که دغدغه اش وجود نوعی معامله پنهان است ، در حین گفتگو با جسارت و صراحت جوانی از همایون پرسیدم که سرک کشیدن در پس پرده برای من محقق ، برای کشف نوعی معضل و آسیب است و آن معامله ای پنهان است ..که چند متولی یابد یا از آن تفکر نوعی حربه بسازند در جهت تطمیع مطامع و مصادره به مطلوب به یک نو اندیشه جوان. در پاسخم با صراحت گفت : داریوش همایون : آخر معامله باید بر سر چیزی باشد که چیزی بیشتر یا کمتر گیر کسی بیاید و یا اینکه چیزی و سودی در میان است ... در این شکی نیست که گروهی – یکی دو سال پیش ، دنبال یک کاری بروند تا ازاین پراکندگی در بیاید فضای سیاسی ایران و سر انجام به این تفکر رسیده اند که خوب است چنین فراخوانی بشود....اکثر افراد هم در ایران بودند و هم که کار کردند و با جستجو و تحقیق ..متنی بر اساس نیازها و متناسب با موقعیت خودشان تهیه کنند....فشارهایی که روی آنها هست..چون آنچه که در بیرون بود و هست ، طبعا با آگاهی بیشتری حرکت کردند...اما آنچه که در ایران باید بپذیرد مهم است... به هر حال بیشتر مهم قضیه داخل ایران بود که چنین فراخوانی انتشار پیدا کرد و عده زیادی امضا کردند ، این فراخوان را ، البته تارنمای رفراندم سه ماهی است راکد شده و متوقف مانده که نمی دانم مشکلات آن چیست ؟....اما امضاهابیشتر از 34000 نفری است که اکنون روی تارنما هست...عده ای آمدند و پشتیبانی کردند ... این فراخوان یک متن است وتقریبا این امضاها همان گروه های حامی و پشتیبانند که حق رای دارند و اظهاز نظر بر این متن.....اما اینکه گفتم تقریبا ، چون افرادی از امضا کننده ها هستند که امضای خود را فراموش کرده اند....اما عموما به دنبال این کار هستند و علاقمند به پیگیری هستند و بالطبع حق مسلم دارند در این باره.... و جالب اینکه خودشان { دعوت کنندگان به برگزاری رفراندم } اعلام کرده اند که هیچ حقی را نداریم و متولی نیستیم و این خود تصمیمی عاقلانه و بخردانه است... خیر!..هیچ معامله ای نشده است....چون موضوع معامله ای در بین نیست...فعلا کسی قرار نیست که متولی باشد...اما من تضمین نمی کنم که کسی بیاید و در آینده دنبال چنین کارهایی باشد و این نوع مسایل هم قابل پیش بینی نیست.... اما اطمینان می دهم که هیچ معامله ای در بین نبوده است.... 5. هر چند ، هفته گذشته طرح تامین کمیته ها را همایون نوشته بود و در آن اتاق ها به مناظره گذاشته شد و ساعت ها چندین مشتاق و یا منتظر به کمین نشسته ، درباره ان بحث کردند ، اما از تولد علنی اش با کورتاژ ، فرزندی علیل تولد یافت و در میان شیشه های لابراتوار گم شد !....و سر و صدایی هم برای آن به گوش نرسید ، تو گویی که چنین چیزی در میان نبوده است ؛ او چنین نوشته بود در آن شب : متن پیشنهادی همایون : دعوت عمومی برای تشکیل کمیته های پیگیری فراخوان ملی برای برگزاری رفراندوم فراخوان رفراندم يک جنبش خود جوش ملی است و چنانکه امضا کنندگان اصلی متن فراخوان نيز بلافاصله اعلام کردند از آن همه ايرانيانی است که اعلاميه جهانی حقوق بشر را زمينه اصلی سياست و حکومت در ايران می دانند و هر گونه تبعيض سياسی يا مذهبی را رد می کنند. اين جنبشی است که بايد به دست مردم ايران پيش برده شود و تا هم اکنون توانسته گفتمان غالب جامعه سياسی ايران شود و گرايشهای سياسی گونا گون را در يک امر مشترک بهم نزديک کند. اکنون زمان آن است که زنان و مردان هر چه بيشتری فعالانه در اين جنبش مشارکت کنند وساز و کارهای پشتيبانی و لجيستيکی برای پيشبرد و تحقق آرمانها و اصول اين فراخوان ملی را بوجود آورند. بدين منظور پيشنهاد می شود در هر اجتماع ايرانی افرادی داوطلب از گرايشهای گوناگون به تشکيل گروههای کار و کميته های پشتيبانی بسته به امکانات محل، اقدام نمايند.در تشکيل اين واحدها لازم است که سه اصل موقتی بودن، بسط پذيری و پرهيزاز ساختار هرمی رعايت شود تا سوء تفاهم ها و رقابتها و اختلافات شخصی و مسلکی به اصل کار آسيب نزند. طبيعی است که در جريان کار و با توسعه گروهای کار و کميته های پشتيبانی، ساختارهای لازم برای هماهنگ کردن فعاليتها از درون خود آنها شکل خواهد گرفت چنانکه شان يک جنبش خود جوش ملی است. با توجه به نيازهای عملی جنبش ملی رفراندم، تشکيل چهار گروه کار پيشنهاد می شود. گروه کار انديشه برای گرد آوری مقالات ، تحليلها و نظريات در باره همه پرسی. / گروه کار اينترنت برای بهبود و گسترش دامنه تارنماهای مربوط به همه پرسی. / گروه کار دانشجوئی و دانشگاهی برای بسيج نيروی دانشجوئی و کارشناسی. / گروه کار رسانه ای برای تهيه مطالب و گسترش انديشه جنبش ملی همه پرسی. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به هر حال سخانش را شنیدم و در طبق اخلاص برای هموطنانم عرضه کردم و باز گفتم ، اما این پرسش هنوز برایم باقی است که آیا این گروه از هموطنان ما در خارج از کشور با این اندیشه ، به راستی برای آینده سیاسی جامعه و نسل جوان ایران ، چه ره آوردی را خواهند داشت ؟....از شنیدن و خواندن تحلیل های شما سپاسگزار خواهم بود. http://www.hasbohal.blogspot.com وبلاگ قانعی فرد:&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781948323016801?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781948323016801/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781948323016801' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781948323016801'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781948323016801'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781943502140408</id><published>2005-02-08T03:06:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:07:15.023+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قطره اشکی نثارگلهای رجایی شهر کرج,محمد مسعود سلامتی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 18 بهمن 1383   Cyrusnews.com  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;از روزهای آغازین بهمن ماه جاری 6 جوان دربند درزندان رجایی شهر کرج با خودداری از خوردن وآشامیدن هرطلوع و غروب را لحظه شمار استقامت خود برسر کسب ابتدایی ترین حقوق هرانسان به اسارت درآمده قرار دادند.چه کسی منکرآن است که گناه نابخشودنی آنان سخن راندن در حیطه ای است که در مکتب صاحبان قدرت مستوجب عقوبت است . چه کسی منکر آن است که جرم آنها تکاپو برای تحقق آرزوهایی است که ازمنظر زمامداران سزاوار کیفر است. " دمکراسی ، حقوق انسانی ، آزادی " شاید این سه کلمه خلاصه همه آن آمال و شور و شوقی است که آنان را برآن داشته در عنفوان جوانی رنج سلولهای تنگ و بی فروغ را شهر به شهر متحمل گردند و شاهد گذشت لحظات پرمشقتی باشند که ثانیه ها و دقایق آن به طول همه شبها ی بی انتهای زمستان میهن است. مگر آنها چه توقع گرانی دارند جز آنکه می گویند آرزومندان آزادی ، صلح و برابری را هم بند مرتکبان قتل و جنایت و معتادان به مواد افیونی قرار ندهند؟ مگر آنان چه خواست غیر قانونی دارند جز آنکه می خواهند بند کسانی که از راحت خود برای آسایش یک ملت گدشته اند را از بند متعدیان به حقوق هموطنانشان تفکیک کنند؟ جوانان اسیر در زندان رجایی شهر کرج چه تقاضایی دارند جز آنکه می گویند بگذارید هر آنکه ایده ایی برای ساختن فردای بهتر ایران دارد آزاد باشد تا سخن و نظر خود را در معرض داوری عموم مردم ایران قرار دهد. آیا سخن گفتن جرمی همانند قتل و غارت است؟ آیا نشراندیشه اتهامی چون اعتیا د به مواد مخدر است ؟ در روزگاری که جهان رنگی جز دمکراسی را پذیرا نیست چگونه می توان چنان تاب شنیدن سخن برما تنگ شود که فراموش گردد مرز میان ظلم و عدالت کدام است. شبها و روزها از پی هم می آیند . به یقین در انتهای هر شب تیره سپیده ای در انتظار سر برآوردن است. گلهای رجایی شهر کرج صبورانه چشم به جاری گشتن زلال انسانیت درجای جای ایران و جهان دوخته اند. اگر خشکسالی فریاد گلبرگ ها را به پژمردن تهدید می کند ، دست کم قطره اشکی را شبنم سحرگاه آنان کنیم. محمد مسعود سلامتی 18 بهمن ماه 1383 masoudsalamati@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781943502140408?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781943502140408/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781943502140408' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781943502140408'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781943502140408'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/18-1383-cyrusnews_08.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781937691442412</id><published>2005-02-08T03:05:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:06:16.916+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;استمداد از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و نیروهای دمکرات جهان/لیست اسامی جدید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 18 بهمن 1383   Cyrusnews.com  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;تعدادی از زندانیان سیاسی در زندان رجائی شهر (بينا داراب زند ، ارژنگ داوودی ، حجت زمانی ، مهرداد لهراسبی، دکتر فرزاد حميدی ، جعفراقدامی) از روز پنجم بهمن 1383 با تاکید بر خواستهای خود از جمله تفکیک زندانیان سیاسی از سایر زندانیان و رعایت حقوق بشر در ایران, دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار دیدار سازمانها و نهادهای حقوق بشری از زندان رجایی شهر و رسیدگی به شرایط وحشتناک آن شده اند. در زندان اوین تهران نیز تعدادی از زندانیان سیاسی درخواستهای مشابهی را مطرح کرده اند. این اعتراض آزادیخواهان دربند به شرایط ناگوار زندان و بخصوص عدم تفکیک زندانیان سیاسی با زندانیانی با جرایمی چون قتل, سرقت مسلحانه, قاچاق و شرارت میباشد. این بند که به قاتلین و اشراراختصاص دارد, از نظر بهداشتی در وضعیت بسیار وحشتاکی به سر میبرد و زندانیان کم سن وسال درآن به راحتی مورد تجاوز و اذیت جنسی مجرمان خطرناک قرار میگیرند. ازاینرو ما جمعی ازکوشندگان سیاسی ودانشجویان ایرانی که مقیم کشورهای ایالات متحده آمریکا،کانادا، اروپا، ترکیه و ایران هستیم بعنوان ابراز همبستگی با زندانیان سیاسی ایران در محل اقامت خود اعتصاب غذاکرده ایم و یاکمیته پشتیبانی ازخواستهای زندانیان سیاسی در ایران تشکیل داده ایم . ما از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و احزاب و شخصیت های دمکرات جهان تقاضا میکنیم که به نقض مستمر حقوق بشر در ایران توجه کنند و رژیم جمهوری اسلامی را مجبور سازند که حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی را در ایران رعایت کند. با تقدیم احترام بهروز جاویدتهرانی- حسین هراتی نژاد- دکتر حسن ماسالی- آریو سراجی-سایه سعیدی سیرجانی-محمدرضا نسب عبدالهی--نجمه امید پرور-شیوا نظری آهاری دکتر زری عرفانی-امیرفرشاد ابراهیمی-مهرداد حیدر پور-کوروش صحتی-سعید کلانکی-حمید بابا -شوکا افراسیابی-رامین مولائی-کوروش رزمریم-جهانگیر لقائی-امین طباطبائی -پیمان عارف-آرش آزاد-مصطفی صنعت نما-حمید رضا ظریفی نیا-مهدی صحتی-کامران علیپور-سیاوش مرادی -رحیم محمدی-محمد حسین جوادی-نیروان تقی پورمهرداد پورمند-امیر اردوان داودی- مهدی هویزی-محمد دانشور-کریم ابوالقاسمی-سام طولولی-رضا داودی-فرهنگ اعتمادی-الهام اعتمادی-مهدی کیانی جو-معصومه صفری کوروش گلنام-آزاده ایرانی-زویا زرافشان-صدف صافی-شهلا عبدالهی-مهران رود ساز- همایون عمرانی-دکتر تورج پارسی-دامون گلریز- آتوسا جمشیدی-مینو عابدی-مسعود بن برستا-وجیه طاهر-علیرضا زارع-راحله برزگر-بابک مظفری-کیانوش سعادتی-علی دوانی-کامران حیدری-حسام سلیمانی-بیژن مهر-تامارا رضاوند-مهندس نقاشکار-وحید شعبانی رامین مولائی-امید حبیبی نیا-عرفان قانعی فرد- جواد اسدیان-فرشید ورهادی-آرمین مشکات-جمال حسینی-محمد رضا نصرت طلب-مهندس مهدی خرازی- دکتر شهلا عبقری دکتر حسین عبقری-محمد مطلوب توانائی کار-امیر آهنی-جلیل ساسانی-دکتر شاهرخ وزیری-دکتر محمود حجازی-فاطمه آهنیان-علی خلف زاده-بیگم جان نوروزی-محمود خلف زاده-رسول ندیمی -ابراهیم شفیعی-مجید محمدی-حمید خانی-امیر کریمی-احمد مرتضوی -مجید صانعی پور-مهرداد خرم-مرتضی فرجی-محمود شوشتری-طناز بابا زاده -جعفر رنجبر-مجید ستاری-کیانوش توکلی-سام سلطانی-ویکتوریا آزاد-حشمت توکلی-مسیح جهانگیری-کاوه شیرزاد- 1 – ن. سعیدی دبیر کل کمیته رفراندوم آزاد ایران 2 – سهیل صدیق - الهه کمالی مسئول بخش حمایت از زندانیان ( فریاد) کمیته رفراندوم آزاد ایران 3 – منیر اکبری اصفهانی - زهره نیک پیمان - سیما توانا مسئول بخش دانشجوئی و مطبوعات کمیته رفراندوم آزاد ایران 4 –آفاق روشنی مسئول بخش زنان کل کمیته رفراندوم آزاد ایران 4 – علی شاهین - سمانه شکیبی - مهناز ایرانی - علی اکرم بهادر مسئول بخش متخصیصن کمیته رفراندوم آزاد ایران 5 – فروزان ابراهیمی مسئول سایت دانشجو کمیته رفراندوم آزاد ایران 6 – محبوبه یوسفی - نوشین امامی - هومن حمیدی مسئول تبلیغات و خبرنگار سایت دانشجو کمیته رفراندوم آزاد ایران بنیاد اسماعیل خوئی اتحاد ملی برای استقرار دمکراسی و سازندگی ایران جبهه اتحاد ملی ایران- ایران جبهه اتحاد ملی ایران – برونمرز حزب دمکرات ایران- شاخه انگلستان سازمان جوانان جبهه ملی ایران - لندن جنبش ١٨ تیر هلند کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی جبهه ملی فوروم فرهنگی ایران و آلمان جنبش کارگری نوین کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران- راه کارگر فعالان حقوق بشر اروپا و کانادا کمیته رفراندوم آزاد ایران سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران جنبش متحد ایثارگران کمیته همبستگی ایرانیان مقیم ترکیه کمیته پیگیری وضعیت زندانیان رندان رجائی شهر( گوهردشت ) سازمان مشروطه خواهان – دفتر ماستریخت ، هلند سازمان مشروطه خواهان – دفتر آمستردام، هلند سازمان جوانان جبهه ملی ایران – سوئد سایت " فرهنگ گفتگو" بامدیریت کیانوش توکلی، دانمارک دوستان عزیز: این نامه قرار است هرچه زودتر بزبان انگلیسی برای مقامات مربوطه ارسال شود. اگر افرادی تمایل دارند که به این جمع به پیوندند با ما تماس برقرار کنند و اگر نامشان اشتباهی نوشته شده است بما یاد آور شوند. تماس از طریق خبرگزاری کوروش - آقای حسین هراتی نژاد.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781937691442412?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781937691442412/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781937691442412' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781937691442412'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781937691442412'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/18-1383-cyrusnews.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110781923227345462</id><published>2005-02-08T03:02:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T03:03:52.273+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;حمایت سراسری از اعتصابیون زندان گوهر دشت( رجایی شهر)کرج&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 18 بهمن 1383   کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی تاریخ 18/11/1383 13روز از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در زندان رجائی شهر می گذرد. در این مدت عوامل رژیم برای خنثی سازی حرکت اعتراضی آنها، دست به تحرکاتی زده اند اما زندانیان سیاسی حرکت خود را مصمم تر ادامه داده اند. برای همه ما لازم است تا از حرکت اعتراضی آنها که در واقع خواسته های یک جنبش را با خود دارند، حمایت کنیم. از طرفی همه روزه اخبار حاکی از آن است که آزادیخواهان و فعالان سیاسی فرهنگی توسط دادگاههای انقلاب احضار بازداشت و یا به حبس های سنگین محکوم می شوند و نهاد های اطلاعاتی اجازه هیچ فعالیتی به مخالفان رژیم نمی دهند زندانیان سیاسی در بد ترین شرایط روحی و بهداشتی به سر می برند. در آخرین اقدام در زندان، تعدادی از جمله بینا داراب زند و ارژنگ داوودی به زندان رجائی شهر در کرج تبعید شدند و حجت بختیاری توسط عوامل رژیم در بند یک اوین مضروب شد. روزبه روز نیروهای فعال را به زندانها روانه می سازند و همه تلاش ها در جهت محدود کردن و حذف کردن نیروهای سیاسی فرهنگی مخالف با رژیم است که با روش های غیر قانونی، غیر مدنی و غیر انسانی صورت می گیرد. کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی از کلیه هموطنان، احزاب، گروهها و سازمانهای سیاسی، فرهنگی، نهادهای حقوق بشری و شخصیت های مبارز درخواست می کند، به منظور محکوم کردن نقض حقوق بشر در ایران، ، امروز 18 بهمن بااعتصاب غذای سراسری ،همبستگی خودرا با زندانیان سیاسی و خواسته های به حق آنها اعلام دارند. اسامی اشخاص و سازمانهای حمایت کننده: حسین هراتی نژاد (مسؤول سایت خبری کوروش)_همایون عمرانی (فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _مهران رود ساز(فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _شهلا عبداللهی (فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _مسعود بن برستا( فعال مستقل دنشجویی) _مینو عابدی ( فعال مستقل دنشجویی)_آتوسا جمشیدی ( فعال مستقل دنشجویی)_دامون گلریز( فعال مستقل دنشجویی) _بابک مظفری (فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _راحله برزگر(فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _علیرضا زارع ( فعال مستقل دنشجویی)_وجیه طاهر(فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند)_حسام سلیمانی(فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _کامران حیدری( فعال مستقل دنشجویی) _علی دوانی (فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند) _کیانوش سعا دتی(فعال دانشجویی, عضو جنبش 18تیر هلند)_وحید شعبانی (فعال دانشجویی)_دکتر حسن ماسالی _دکتر تورج پارسی _بیژن مهر _بهروز جاوید تهرانی_کوروش صحتی -آزاده ایرانی _مهرداد حیدر پور_جواد اسدیان _کوروش گلنام _امیر فرشاد ابراهیمی _محمد رضا نسب عبداللهی _نجمه امید پرور _شیوا نظر آهاری _تامارارضا وند_زری عرفانی _،حسن قیصری _محمد حسین جوادی- لندن_سیاوش مرادی-لندن_معصومه صفری_مهندس نقاشکار _کوروش رزمری_عرفان فانعی فرد _صدف صافی _زویا زرافشان_سایه سعیدی سیرجانی_امید حبیبی نیا_رامین مولائی_شوکا افراسیابی_حمیدرضا ظریفی نیا_مصطفی صنعت نما _حمید بابا_سعید کلانکی _پیمان عارف _امین طباطبایی_مهدی هویزی_امیراردوان داوودی _آرش آزاد_محمدحسین جاویدی_رحیم محمدی _سیاوش مرادی _کامران علیپور _مهرداد پورمند _نیروان تقی پور _رضا داوودی _سام طولولی _کریم ابوالقاسمی -محمد دانشور، _محمد رضا نصرت طلب _معصومه صفری _مهدی کیانی جو _الهام اعتمادی _فرهنگ اعتمادی _جمال حسینی _ آذر شيبانی _ محمد شيبانی _ آرش کمانگير _ آرش امجد _ آزاده شکوهی _ امير اصغری نيا _ اصغر ايزدی _ ويدا هوشيار _ اسماعيل رزازی _ ايوب رحمانی _ احمد پوری _ ايوب رحمانی _ ابراهيم آوخ _ اردشير مهرداد _ اردشير نظری _ احمد نوين _ ارسلان کريمی _ارژنگ بامشاد _ اردلان کريمی _ ايراندخت کوهل _ احمد علوی _ دکتر حسن عباسی _ دکتر يونس پارسا بناب _ اسفنديار منفرد زاده _ دکتر گلمراد مرادی _ دکتر مهدی يوسفی _ امید شاهرخی نسب _ ايرج حيدری _ امير جواهری لنگرودی _ پرويز جواهری _ هادی جواهری لنگرودی _ احمد مزارعی _ احمد افسری _ اردشير عظيمی _ احمد غلاميان _حسن عزيزی _ حسن حسام _ بيژن رستگار _ بهروز فراهانی _ بهروز اميدی لاهيجانی _ بيژن سعيد پور _ شهاب لبيب _ سعيد افشار _ سيا ووش ستوده _ علی رياضی _ سيامک جهانبخش _ رضا اميد _ روزبه وين _ روبن مارکاريان _ رضا بيگی _ رضا صبری _ رضا سپيدرودی _ رضا مرزبان _ محمد رضا شالگونی _ _ سهراب شباهنگ _ نسرين احمدی _ محسن فرد _ احمد رنجبر _ رفعت رنجبران _ نرگس کرمانشاهی _ مسعود پولادی _ پرويز آذر _ نجف روحی _ محمد دشتی _ جواد يگانه _ احمد سالمی _ اميد صالحی _ پروانه مقدم _ محسن احمدی _ ايران فرجی _ جواد اسکويی _ نرگس احمدی _ مهدی توسلی _ حسين قاضی _ پيام لطفی _ فريبا ثابت _ حسين شراحی _ علی پيچگاه _ ثريا چيت ساز _ علی اکبر شالگونی _ مزدک شالگونی _ شهره شالگونی _ آزاده شالگونی _ هوشنگ ديناروند دانيال _ علی ديناروند _ زويا قاشلاق _ مجيد تمجيدی _ گلناز هدايت _ سعيد حاجی زاده _ حسن کيانوش _ کاوه رضوانی _ مهتاب توسلی _ حميد مهر آرا _ علی شمس _ جمشيد روحی _ عبدالله توسلی _ شادی توسلی _ الوند کرمانشاهی _ بيژن امينی _ فرخ قهرمانی _فرامرز پويا _ فرامرز دادور _ رضا طالبی _ امين مولايی _ وحيد اصغری حصارکی _ محمد هادی امينيان _ سيامک وطن آبادی _ فرهاد بهشتی _ دريا دل توانا _ سعيد اوحدی _ محمد علی اوحدی _ عطا مرادی _ صمد نويد _ عباس مومن _ پروانه رياحی _ لاله حسين پور _ شيرين مرادی _ خليفه موسوی _ حميد موسوی پور اصل _ محمد حسيبی _خسرو مقدم _ علی فياض _ کريم بهجت پور _ حشمت محسنی _ علی اعتدالی _ علی گلباغی _ فريبرز داوودی _ گلنار روحی _ سروژ قازاريان _ پتی بلوچ _ علی جالينوسی _ رخشنده حسين پور _ مسعود صديقی _ حسين نقی پور ( روز نامه نگار ) _ مرضيه مومن زاده _ نويد مومن زاده _ کريم حاجی رسول _ سالار آشناگر _ بدری صفوی _ اکبر اغراقی _ سارا آزاد _ اصغر جيلو _ پروانه قاسمی _ شيرين مرادی _ ياور اعتماد _ شعله ايرانی _ ناصر اخوان _ فروغ اسد پور _ محمود آزاد _ جواد کمالی پور _ ياسمين ميظر _ تراب ثالث _ بهرنگ رياحی _ نقی رياحی _ تقی رياحی _ نيکولا رياحی _ پروين شکوهی _ تقی روزبه _ پدرام قهرمانی _ جواد نجابت _ جواد عرفانيان _ رضا نجابت _ حسين جواد زاده _ دکتر پيران آزاد _ مسعود کرمانشاهی _ نوشين شاهرخی _ رحمن صوفی _ حميد پور قاسمی _ جعفر ابراهيم زاده _ علی دماوندی _ حجت کسراييان _ خسرو آهنگر _ نصرالله شاد مهر _ هدايت سلطانی پور _هادی فهيمی فر _ حبيب رياحی _ پروين رياحی _ محسن کيا _ منوچر رادين _ جليل زنجانی _ مهران اعظمی _ ناهيد ناظمی _ ناصر روشن ضمير _ محمد خيری _ رضا خيری _ عبدالقادر بلوچ _ مهدی کيا _ مجتبی نظری _ مسعود نظری _ کوکب نظری _ فرامرز پور نوروز _ رضا چيت ساز _ رضا جعفری _ غلام آل بويه _ سيد حسين تهامی _ ويدا صالحی _ پروانه ناجی _ دکتر جواد جوادی _ نسرين آزاد _ سارا محمود _ سعيد پورمند _ مهشيد راستی _ علی فکری _ اردلان کريمی _ مريم البرزی _ علی عابدينی _ حسين عابدينی _ محمود حشمت _ يوسف آبخون _ جواد نويد _ محمود معمار نژاد (بهرنگ) _ صديقه يوسفی _ داريوش آرام _ داريوش ارجمندی _ مجيد مظفری _ حسين مظفری _ محمد آزادگر _ شيوا بهار _ حسن جعفری _ حميلا نيسکيلی _ شکوفه ابراهيم زاده _ علی مير حسينی _ رضا صداقت _ فرشاد بيگی _ کريم خوش عقيده _ حسين سعدی _ حسين توسلی _ علی فرقانی _ سيامک انصاری _ نصير گيلانی _ مرتضی بوداغی _ رضا توانگر _ محمد رضا باقری _ جواد يغمانيان _ مهدی صفا پور _ ابراهيم نجفی _ مينا پويا _ پروين ابراهيمی _ علی عبدی _ محمد مهر پور _ منصور افشاری _ اصغر نصرتی _ سعيد تقوی _ موسی دانشفر _جواد دادستان _ احمد نيک بين _ رضا صفا وردی _ منوچهر غفاری _ عبدالله محمودی _ پوران اصغری _ مصطفی پور سنگری _ فرزانه بلبل آبادی _ دکترشکور فلاح ( استاد سابق دانشگاه جندی شاهپور اهواز ) _حسين رودباری _ نادر صمد پور _ بهروز اسدی _ رسول جواديان _ ن _ نوری زاده _ رضا علامه زاده _ توفان آرام _ علی عاشوری _ فريد مزدک _ علی ا فشاری نيکو _ علی يوسفی _ مجيد مافی _ سيد حسين مير کريمی _ اميد حبيبی نيا _ مهدی کيا _ ناصر جوهری _ بيژن فتحی _ بهروز فدايی _ محمد حسيبی _ پريچهر حسيبی _ علی حسينی _ سامان حسيبی _ مرتضی کاويان (هانوور) _ مهدی رضوی _ زری عرفانی _ هادی آبکناری _ داريوش مراد _ پيروز براتی ( تهران ) آرش مهدوی _ سينا حافظی __ آرشيد مطيع قوانين _ قدرت قلی زاده _ حسين هراتی نژاد ( روزنامه نگار ) _ سياووش کوهرنگ _ فرود سياووش پور _ پدرام _ فريدون گيلانی _ لاله بشر دوست _ سينا صفا بخش _ وهاب انصاری _ گلی روحی _ رضوان جمالی _ بهمن خاکسار _ اقبال قلعه گلابی _ رحيم راشدی _ رضا بهمن پور _ مينا رحيم زاده _ گلی افشار _ اکرم موسوی علی آبادی _ عاطفه جعفری _ رضا شمالی _ احمد توماج _ خسرو عبدالهی _ رضا هاشمی _ حسين جوادی _ آ رش شاه تيموری _ رضا علوی _ محمد خرم _ حميد نوبری _ ناصر زمانی _ سيامک زمانی _ عباس زمانی _ اکبر زمانی _ ناهيد نصرت _ نکيسا باقريان _ محسن توفيقيان _ محمد تجلی جو _ آ ذر نوش همتی _ بهروز رضايی _ حسين کمالی _ جمال حسن زاده _ شاهپور سالمکار _ جمال محمدی _ _ سعيد سالک _ داريوش مرا د _ سهرابی ( تهران ) _ مرتضی کاويان _ رسول عباسی _ سيامک فريد _ عليرضا ايران نژاد _ بيژن اعتدالی _ نسرين داور پناه _ خسرو شيمرانی _ احمد نجاتی _ سهيلا نجاتی _ آينده آزاد _ رضا افشار پور _ حسرت ا فشار پور _ بابک جعفری _ نغمه دهقان پور _ بهرام کسمائی _ رضا افرازی _ جاويد اسديان _ رامين مولا ئی _ آ وا محجوبی _ علی کريمی _ رضا محسنی پور _ نجات مهدوی _ شيوا بوداغ زاده _ محمود بهمنی _ علی راجی _ محسن نجات _ فرشيد سارمی _ مهين زنوسی _ آزاده آشنا _ حميد آشنا _ داريوش دستوری _ مينو عابدی _ حسام وثوقی _ کمال صالحی _ پروين صديقی _ فزاد جاسمی _ مقصود کاسبی _ مليحه فرهنگ _ بهمن فرهادی _ شاهرخی _ مهناز پيک _     انور مير ستاری ـ ـ حسن زارع زاده اردشیر _ علی بیکس _ سعید بصارتی _ سيروس کسرائيان ـ علی رنجبر ـ کاوه شير زا د ـ مسعود صفاری ـ ـ الهام اعتمادی ـ حسن قيصری ـ کوروش روز ماريان ـ احمد اسکندری ـ فريده خردمند ـ جواد اسديان شاعر ـ نيلوفر بيضايی ـ حيسن ابقری ـ شهلا ابقری ـ علی دوانی ـ علی فیاض ( نویسنده و روزنامه نگار ) _ داريوش دبيران ـ محسن نژاد ـ خليل غزلی ـ کيخسرو پرويز ـ ـ کامبيز دليجان ـ منوچهر شفائی ،( روزنامه نگار و فعال حقوق بشر )ـ حميد بابا ـ عنيات پاک نيا ـ مصطفی صنعت نما ـ معصومه صفری ـ مسعود حميدی ـ محمد حسينی جوادی ـ حميد بهرامی ـ حسين انور حقيقی ـ اکبر زرگر ـ رضا خردمندی ـ نادی مقدس ( دانشجو ) ـ حسن درويش پور ـ رضا خردمندی ـ رکسانا دستان ـ هوشنگ اسدی ـ سعيد اشکان فعال حقوق بشر ـ بهزاد سپندتا ـ حميد نوروزی ـ هوشنگ گل آبادی شاعر و نويسنده ـ محمود نرا قی ـ رويا نرا قی ـ مقصود پاريس ـ دکتر حسين معمار زاده ـ ندامقدس ( دانشجو ) ـ بهزاد آشوری ـ شهاب شکوهی ـ اسحاق رهبر ـ تراب مهرابی گيلانی ـ سعيد کلانکی ( دبير سابق کميته دانشجوئی دفاع از زندانيان سياسی ) ـ شاهين صادقی ـ دکتر حسن ماسالی ـ ساسان صميم کرد ـ مونا زکی خانی ( آموزگار ) ـ خالد فلاحيان ـ وحيد شعبانی ـ مهدی خرازی ـ مريم زکی خانی ( خانه دار ) ـ بابک ناقد ـ دکتر حسين باقر زاده ـ عباس شيرازی ـ فرشيد ابراهيمی ـ آزاده ايرانی ـ بهمن رضی ـ احمد رضا کامری ـ پيام شيرازی ـ ویکتوریا آزاد _عليرضا يوسفی ـ هومان مينائی ـ ايران ايلدا ـ امير فرشاد ابراهيمی ـ ناصر صالحی ـ زهره جعفری ـ اکبر جعفری ـ ـ مزدک کاسپين ( تهران ) ـ عاطفه فيروزی ـ ايرج اوجی ـ ی دفاع از زندانيان سياسی ) ـ شاهين صادقی ـ ساسان صميم کرد ـ مونا زکی خانی ( آموزگار ) ـ خالد فلاحيان ـ مهدی خرازی ـ مريم زکی خانی ( خانه دار ) ـ بابک ناقد ـ مرتضی کاويان ـ عباس شيرازی ـ ـ آزاده ايرانی ـ بهمن رضی ـ احمد رضا کامری ـ پيام شيرازی ـ عليرضا يوسفی ـ هومان مينائی ـ ايران ايلدا ـ ا ـ ناصر صالحی ـ زهره جعفری ـ اکبر جعفری ـ ـ مزدک کاسپين ( تهران ) ـ عاطفه فيروزی ـ عباس خرسند نیا _ یوسف حجاب _ دکتر زهرا عرفانی _ محمد مهدی کیانجو _ عباس مظاهری _ ر ، شفاهی _ کارین مونن _ بهروز سر فراز _ فرید سعادت _ علی رحمانی _ سروش زاری _ نیلوفر لنگرودی _ مجید دلیریان _ ویدا حاجبی _ جمشید بامری _ استیفان _ هادی آبکناری _ سایه سعیدی سیرجانی _ عباس سماکار _ فرزاد جاسمی _ مریم عظیمی _ دکتر سعید عباسیان _ علیرضا قنبری _ فرج آ ل یاری _ خسرو باقر پور _ کامران گیاه چی _ حمید علیزاده بهبهانی _ دکتر محمود تهرانی _ عبدالرضا سا لک _ رضا مولایی _ فخر ا لسادات علمی _ افسانه علمی _ ناز گل فراهانی صدر _ اکبر فراهانی صدر _ آیدا فراهانی صیر _ احمد زاهدی لنگرودی _ خسرو رحیمی _ شهرام همایون _ شهاب گل آلان و سیاوش مرادی _مونا فرهادی_ معصومه صفری_ علیرضا قویدل حمیدرضا نیروان تولل _مریم افشار _ا امیررضا بختیار _هانیه نعمتی _ اکرم اقبالی_محمد حسین جاویدی_کیانوش توکلی-علی دماوندی-علی عابدی-یوسف آبخون-پروین سلطانی-حمید بقایی-همایون یکتا-جعفر ابراهیم زاده-رضا سرافراز-صمد نوید-محمد شکری-مریم شکوهی-نصر الله شادمنش-فرامرز ستایش-مریم سکویی-آناهیتا سامعی-محمود حشمت شیوا بهار- مجید ستاری   * * * * * * * * * * * * * کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی جبهه ملی ، فروم فرهنگی ایران و آلمان فعالان حقوق بشر اروپا و کانادا کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران- راه کارگر جنبش کارگری نوین ایران جنبش کارگری نوین کمیته رفراندم آزاد ایران - هلند سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران حزب دمکرات ایران –شاخه انگلستان سازمان جوانان جبهه ملی ایران –لندن بنیاد اسماعیل خوئی اتحاد ملی برای استقرار دمکراسی و سازندگی ایران جبهه اتحاد ملی ایران- ایران جبهه اتحاد ملی ایران – برونمرز حزب دمکرات ایران- شاخه انگلستان سازمان جوانان جبهه ملی ایران ایران - لندن جنبش ١٨ تیر هلند کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی جبهه ملی فوروم فرهنگی ایران و آلمان انجمن دانشجویی دفاع از حقوق بشر د ر ایران جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ايران _ گوتنبرگ (سوئش 18تیر هلند) ا نجمن دفاع از زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران _ پاريس   کمپين دفاع از مبارزات دموکراتيک مردم ايران_ انگلستان   کانون دفاع از آزادی بيان _ گوتنبرگ (سوئد)   کميته دفاع از آزادی و دمکراسی در ايران _ وين (اتريش)   سازمان پناهندگی پرايم _ هلند   راديو صدای زن_ ونکوور(کانادا)   کميته دفاع از پناهندگان سياسی _ برلين (آلمان )   کانون دفاع اززندانيان سياسی _ برلين (آلمان )   انجمن بيداری ايرانيان هانوور_آلمان کانون حمايت از زندانيان سياسی ايران _ آخن (آلمان )   کانون اجتماعی _ فرهنگی انديشه _ هلند   تشکل مستقل دمکراتيک زنان ايران _ هانوور(آلمان)   شورای پناهندگان ايرانی برمن _آلمان   کانون فرهنگی _ سياسی انديشه _ مونستر (آلمان )   کانون مستقل ايرانيان لايپزيک _ آلمان   راديو آوا ( بخش فارسی راديو فلورا)_ هانوور ( آلمان )   فرهنگسرای انديشه _ گوتنبرگ   فرهنگسرای بامداد _ مالمو   انجمن فرهنگی _ اجتماعی دارکوب _ مالمو کميته همبستگی استان اوره برو _ سوئد  انجمن فرهنگی و اجتماعی همبستگی _ استکهلم   نشر باران _ استکهلم   کانون سياسی و فرهنگی ايرانيان _ سوئيس   هييت سر دبيری نشريه آوای زن _ سوئد و نروژ   راديو همصدا _ اسلو ( نروژ )   انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور   کميته پناهندگان سياسی وان _ ترکيه   کانون پناهندگان سياسی سيدنی _ استراليا   سايت چه بايد کرد _ايالات متحده آمريکا   انجمن گلشن _ ايالات متحده آمريکا   کانون دوستداران فرهنگ ايران _ واشنگتن (ايالات متحده آمريکا )   کانون دمکراتيک ايرانيان _ دالاس ( ايالات متحده آمريکا )  انجمن فرهنگی و هنری اکباتان _ گوتنبرگ   هييت سر دبيری راديو برابری   راديو همراه _ گوتنبرگ   انجمن فرهنگی ميهن _ گوتنبرگ   انجمن ايرانيان سوسياليست لندن _ انگلستان   کمتيه دفاع از مبارزات مردم ايران و زندانيان سياسی ايران _ فرانکفورت   سايت خبری _ اجتماعی و سياسی گزارشگران   سايت خبری _ سياسی دکتر عباسی   کانون دانشجويان ايرانی در هلند   کميته دفاع از حقوق بشر در ايران   کميته دفاع از زندانيان سياسی _ انگلستان  سازمان دانشجويان دمکرات ايران _ امئو (سوئد )   سايت بولتن   آسيل کميته گروه ايران _ سوئد   جنبش همبستگی برای آزادی و دمکراسی در ايران _ نروژ   کانون تلاش برای آزادی قلم و بيان و انديشه _ ايالات متحده آمريکا   اتحاد چپ ايرانيان واشنگتن   اتحاديه ايرانيان سوسياليست _ شمال آمريکا   جنبش همبستگی با دانشجويان ايران و دکتر ناصر زرا فشان _ استکهلم   اتحاد دمکراتيک ايرانيان ترقيخواه ـ سوئيس   بنياد اسماعيل خوئی ـ ايالات متحده آمريکا   جبنش هيجده ( ۱۸) تير ـ هلند   جمعيت ايرانی حقوق بشر در شمال کاليفرنيا ـ ايالات متحده آمريکا   سايت چپ مستقل کرد   سايت خبری ـ سياسی هه لويست   جبهه ملی ايران ـ بوستن ـ ايالات متحده آمريکا   کميته ايران ـ آمريکن ـ ايتلات متحده آمريکا   کميته مبارزات باتبعيض و نابرابری ـ اوره برو ( سوئد )   انجمن ايرانيان ـ اوره برو ( سوئد )   کميته دفاع از پناهجويان ـ اوره برو ( سوئد )   کميته همبستگی با خلق ها در استان اوره برو ( سوئد )   وب لاگ ايران ميهنم   کميته دفاع از زندانيان سياسی و حمايت از خانواده های وابسته   راديو سپهر ـ گوتنبرگ ( سوئد )   جبهه اتحاد ملی ايران ـ تهران   سايت خبری لج ور   خبرگزاری کردستان شرقی   سايت سياسی ـ خبری مهاباد   فدراسيون کردهای ايرانی مقيم هلند   کانون دلنواز آزادی   جبهه ملی برای استقرار دمکراسی و سازندگی ايران   جنبش متحد ايثارگران ـ ستاد برون مرزی   جبهه اتحاد ملی ايران ـ خارج از کشور   درويش پور بلاگ پست ـ کام جنبش هيجده ( ۱۸) تير _ هلند   ( تلاش ) کانون حمايت از مبارزات مردم ايران _کلن (آلمان)   مديريت انتشارات خاوران _ پاريس   کانون مبارزه برای دمکراسی در ايران ، سيدنی _ استراليا   کانون پناهندگان سياسی ، سيدنی _ استراليا   مرکز فرهنگی ره آورد _ آخن ( آلمان )   جنبش همبستگی برای آزادی و دمکراسی در ايران _ نروژ   کميته دانشجوئی دفاع از زندانيان سياسی   فروم فرهنگ و هنر ايران و آلمان   جبنش آشتی ملی   انجمن فرهنگی _ اجتماعی پرسپوليس _ بلژيک   کميته پيگيری و ضعيت زندانيان سياسی زندان رجائی شهر سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع از صلح و عدالت درآلمان سازمان ضد اطلاعاتی _ تروريستی آذرخش سایت فرهنگ گفتگو  کمپین دفاع از مبارزات دمکراتیک مردم ایران- انگلستان کمیته دفاع از زندانیان سیاسی - انگلستان سازمان جوانان جبهه ملی ایران-سوید روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110781923227345462?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110781923227345462/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110781923227345462' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781923227345462'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110781923227345462'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/02/18-1383-18111383-13.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713921655475831</id><published>2005-01-31T06:08:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T06:10:16.556+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#666600;"&gt;احتمال اقدام نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران، از دید صاحبنظران &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#666600;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 11 بهمن 1383   Radio Farda  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;مقاله سیمور هرش در نیویورکر به بحث های قدیمی در باره احتمال اقدام نظامی آمریکا برای مهار برنامه هسته ای جمهوری اسلامی دامنه جدیدی بخشیده است. جوزف سرينسيونه Joseph Cirincione مدير طرح منع گسترش تسليحات هسته اي از بنياد کارنگي در واشنگتن مي گويد: با بمباران تاسيسات ايران حاکمان ايران برای دستیابی به سلاح هسته ای با جدیت بیشتری ادامه خواهند داد، و حمله اسرائیل به تاسیسات اوسیراک عراق را شاهد می آورد که صدام را از دنبال کردن هدف دستیابی به سلاح های هسته ای بازنداشت. اما ادوارد لوتوارک Edward Luttwak از مرکز مطالعات بين المللي و راهبردي Center For Strategic &amp; International Studies در واشنگتن بمباران تاسيسات هسته اي عراق را توسط اسرائيل در سال 1981 موفق مي داند و می گوید این حمله صدام را از بدست گرفتن کنترل نفت خاورمیانه بازداشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; دکتر اکبر اعتماد رئيس پيشين سازمان انرژي اتمي ايران و مبتکر طرح نيروگاه بوشهر و اصولا برنامه هسته اي ايران در اين زمينه مي گويد: يک حمله نظامي آمريکا به تاسيسات نظامي ايران تاثيري درست برعکس آنچه ادعا مي شود خواهد گذاشت. فاطمه امان فاطمه امان (راديو فردا): اين روزها بحث ها پيرامون احتمال حمله نظامي آمريکا به تاسيسات ايران با مقاله سيمور هرش در مجله نيويورکر بالا گرفته. اين مقاله بار ديگر به بحث هاي ديرينه دامنه جديدي بخشيده. اين که آيا در صورت يک حمله نظامي آمريکا به تاسيسات ايران، مردم ايران بار ديگر جانب حکومت جمهوري اسلامي را خواهند گرفت يا نه. اين که آيا يک حمله نظامي مي تواند به برنامه آنچه توليد سلاح هسته اي خوانده شود پايان دهد يا دست کم روند آن را کندتر کند يا نه. اين که يک حمله نظامي تا چه حد اعتراض بين المللي را به آمريکا دامن خواهد زد يا اصولا اين که آيا همراه با محکوم کردن آمريکا آيا جامعه جهاني نفس راحتي هم از خلاص شدن از شر برنامه هسته اي ايران خواهد کشيد. گفتگويي داريم با چند کارشناس موافق حمله نظامي آمريکا به تاسيسات ايران و مخالفان آن. اما جالب اين است که دو تن از اين کارشناسان موضوع بمباران نيروگاه هسته اي عراق توسط اسرائيل را شاهد درستي اظهار نظر خود مي آورند، يکي مي گويد: آن حمله مانع دستيابي به سلاح هسته اي شد و ديگري مي گويد: آن حمله عراق را ترغيب کرد که براي توليد سلاح هسته اي همه تلاش خود را بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جوزف سرينسيونه Joseph Cirincione مدير طرح منع گسترش تسليحات هسته اي از بنياد کارنگي در واشنگتن مي گويد: با بمباران تاسيسات ايران حاکمان ايران نتيجه خواهند گرفت که هيچ سلاحي به جز سلاح هسته اي آنها را در مقابل قدرت هاي بزرگ حفاظت نخواهد کرد و اگر هم اکنون در تلاش توليد سلاح هسته اي نيستند، پس از آن به اين کار دست خواهند زد. شاهد اين مدعا را آقاي سرينسيونه مورد بمباران تاسيسات هسته اي عراق توسط اسرائيل در سال 1981 مي داند. جوزف سريسيونه: اسرائيل در سال 1981 تلاش کرد از طريق بمباران رآکتور هسته اي عراق برنامه هسته اي اين کشور را متوقف کند. اين بمباران فعاليت آن رآکتور را متوقف کرد، اما به همان نسبت به برنامه هسته اي عراق شدت بخشيد و اين برنامه به طور مخفيانه ادامه يافت. ده سال پس از آن در پايان جنگ اول خليج فارس معلوم شد که عراق بسيار نزديکتر از آنچه که تصور مي شد به توليد بمب اتمي راغب بوده است. اگر آمريکا يا اسرائيل به تاسيسات ايران حمله کنند اين حمله فعاليت هاي هسته اي ايران را تنها براي مدت کوتاهي کند خواهد کرد، اما به طور قطع عزم حکومت را براي دستيابي به سلاح هسته اي جزم تر خواهد کرد. زيرا حاکمان ايران احساس خواهند کرد تنها سلاح هسته اي مي تواند کشورهاي ديگر را از حمله به آنها باز دارد. بنابراين تاثير درازمدت يک حمله نظامي به ايران شدت بخشيدن به برنامه هسته اي اين کشور است، نه متوقف کردن آن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف. ا.: اما ادوارد لوتوارک Edward Luttwak از مرکز مطالعات بين المللي و راهبردي Center For Strategic &amp; International Studies در واشنگتن بمباران تاسيسات هسته اي عراق را توسط اسرائيل در سال 1981 موفق مي داند و مي گويد: بدون آن عمليات نظامي صدام حسين به بمب اتمي دست مي يافت و به هيچ طريقي نمي شد کويت را از اشغال عراق خارج ساخت و به علاوه صدام حسين با بمب هسته اي کنترل نفت خاورميانه را هم در دست مي گرفت. آقاي لوتوارک در اين زمينه و در استدلال کارا نبودن نقش سازمان بين المللي انرژي اتمي در جلوگيري از دسترسي کشورها به بمب اتمي مي گويد: اگر بازداشتن صدام حسين از دسترسي به سلاح هسته اي نه به حمله نظامي اسرائيل و به سازمان انرژي اتمي واگذار شده بود، صدام حسين به بمب اتميش دست يافته بود. ادوارد لوتوارک: آژانس بين المللي انرژي اتمي پيش از بمباران تاسيسات هسته اي عراق توسط اسرائيل اعلام کرد که عراق 100 درصد همه مقررات را رعايت کرده است، اما عراق فعاليت گسترده اي براي توليد سلاح هسته اي کرده بود، بنابراين به قضاوت آژانس بين المللي انرژي اتمي در مورد برنامه هسته اي کشورها نمي توان تکيه کرد. در ناتواني اين سازمان همين بس که حتي سه کشور اروپايي فرانسه، آلمان و بريتانيا هم روي بازرسي آن سازمان از تاسيسات هسته اي ايران حساب نمي کنند، پس بازرسي آژانس بين المللي انرژي اتمي اعتبار چشمگيري ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.ا.: دکتر اکبر اعتماد رئيس پيشين سازمان انرژي اتمي ايران و مبتکر طرح نيروگاه بوشهر و اصولا برنامه هسته اي ايران در اين زمينه مي گويد: يک حمله نظامي آمريکا به تاسيسات نظامي ايران تاثيري درست برعکس آنچه ادعا مي شود خواهد گذاشت. اکبر اعتماد: اولا که نيروگاه بوشهر را بروند خراب کنند، الان اتفاقي نمي افتد، الان اين نيروگاه ده سال است روسها قرار است که تکميلش کنند و به کار بي اندازند، هنوز اين کار را نکردند و من نمي بينم که به اين زودي اين موضوع عملي شود، بنابراين به نظر من از لحاظ ايران هيچ تاثيري نخواهد داشت و به ايران هم آسيبي نمي رساند. ف. ا:. خب اين روند را به تعويق مي اندازد. مي گويند ايران در هر مرحله اي که باشد يک حمله اينچنيني موثر خواهد بود. اکبر اعتماد: آن وقت همه مي آيند از ايران طرفداري خواهند کرد، در اين شک نداشته باشيد. يعني ايران را درواقع از لحاظ سياسي مقبوليتي مي دهند که الان ندارد. دليل خيلي موجهي به دست ايران مي دهند که ايران بگويد پس اينها با ما مخالفند و ما برويم هر کاري مي خواهيم بکنيم. يعني نتيجه سياسي هم نخواهد داشت، از لحاظ سياسي به کلي به ضرر اسرائيل و صد در صد به ضرر آمريکا خواهد بود. اگر اينها نيروگاه بوشهر را خراب کنند، نتيجه اين مي شود که ايران مطمئن شود حتما بايد برنامه چرخه سوخت را انجام دهد، تکنولوژي ها را به دست بياورد و اين بار به اين نيت که سلاح اتمي را بسازد و اسرائيل را در خطر قرار دهد.&lt;br /&gt;مي رود پي تکنولوژي غني کردن اورانيوم و بمبش را هم مي سازد. ف.ا.: اما واکنش جهاني به بمباران تاسيسات هسته اي ايران چه خواهد بود؟ ادوارد لوتوارک از مرکز مطالعات راهبردي و بين المللي در واشنگتن در روزنامه ديلي تلگراف مي نويسد: اگر چنين اتفاقي بي افتد البته ممکن است جامعه جهاني آمريکا را محکوم کند و شديد هم محکوم کند، اما همه کشورها حتي اروپايي ها نفس راحتي خواهند کشيد و خوشحال خواهند شد که خطر دستيابي افراطي هاي حاکم بر ايران به بمب اتمي رفع شده. ادوارد لوتوارک: نه تنها ايالات متحده آمريکا، بلکه اروپا، همان اروپايي هاي مودب هم نمي خواهند افراطي هاي حاکم بر ايران به سلاح هسته اي دست يابد. اگر حکومت ايران حکومت آيت الله هاي تندروي افراطي نبود، البته وضع فرق مي کرد. ولي جامعه جهاني با جلوگيري از دستيابي حکومت ايران به سلاح هسته اي نفس راحتي خواهد کشيد. ف . ا: با اين حال جوزف سرينسيونه مدير طرح منع گسترش سلاح هاي هسته اي از بنياد کارنگي مي گويد: برنامه هسته اي ايران در زمان شاه آغاز شد. برنامه شاه اين بود که 22 رآکتور هسته اي در ايران تاسيس کند که مي توانست در مجموع 23 ميليون مگابات برق توليد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جوزف سرينسيونه مي گويد: بسياري از جمله خود آقاي سرينسيونه معتقدند هدف شاه توليد تکنولوژي لازم براي سلاح هسته اي نيز بود. شاه ايران را کشوري در حال پيشرفت مي ديد و از نظر او و بسياري ديگر همه کشورهاي پيشرفته بايد به سلاح هسته اي دست يابند. اما به گفته جوزف سرينسيونه کارشناس هسته اي پس از انقلاب حکومت جديد ايران برنامه هسته اي را با استدلال اين که اين برنامه کشورهاي غربي بوده تعطيل کرد و تنها پس از جنگ عراق و ايران بود که جمهوري اسلامي بار ديگر اين برنامه را آغاز کرد. به عقيده آقاي سرينسيونه بخشي از اين برنامه با هدف توليد سلاح هسته اي آغاز شد، پس از نظر آقاي سرينسيونه بايد برنامه هسته اي ايران را يک جاه طلبي ملي ناميد و نه جاه طلبي يک حکومت خاص. جوزف سرينسيونه: حکومت اسلامي ايران همان استدلال رژيم شاه را در دنبال کردن برنامه هسته اي ارائه مي کند. ايران درست در حد کنوني منابع نفتي غني داشت، استدلال اين بود که ايران نفت خود را بفروشد و انرژي را از منابع هسته اي تامين کند. به نظر من اين برنامه از نظر اقتصادي بي معني است، اما مردم بسياري از کشورهاي جهان دهها سال چنين استدلالي را قبول داشتند. مساله اصلي در اينجا اين است که آيا ايران در اين لحظه توانايي توليد سلاح هسته اي را دارد يا نه و اگر دارد چه مدت تا دستيابي به سلاح هسته اي کشور طول مي کشد. به نظر من ايران دست کم پنج سال تا هفت سال تا توليد سلاح هسته اي فاصله دارد. از اين رو ما به اندازه کافي وقت داريم با ايران به توافق برسيم. مساله اصلي به نظر من نبايد اين باشد که آيا آمريکا بايد در اين مورد اقدام نظامي کند يا نه، بلکه اين بايد باشد که آيا آمريکا به مذاکرات اتحاديه اروپا با ايران بپيوندد يا نه. به نظر من اين کار عملي است. مساله اما اين است که دولت آمريکا اعتقاد ندارد که بتوان با ايران به توافق دست يافت. ف . ا.: پرزيدنت بوش در سخنراني مراسم سوگند خود گفت: تلاش خواهد کرد دموکراسي را به تاريکترين نقاط جهان ببرد. اين که آيا هدف دولت بوش تاکيد بيشتر بر رعايت حقوق بشر است يا مثلا پايان دادن به جاه طلبي هسته اي کشورهاي به اصطلاح شرور، در ميان کارشناسان آمريکايي اختلاف نظر وجود دارد، اما آنچه مسلم است اين که دولت بوش امکان حمله نظامي به تاسيسات صنعتي و هسته اي ايران را شايد هيچگاه از دايره ذهن خود خارج نکرده بود.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713921655475831?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713921655475831/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713921655475831' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713921655475831'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713921655475831'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/11-1383-radio-farda.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713905554160746</id><published>2005-01-31T06:06:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T06:07:35.543+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;مصاحبه رادیو فردا با شرکت کنندگان جشن سده در کوشک ورجاوند کرج&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 11 بهمن 1383   رادیو فردا  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;ديشب جشن سده از جشن هاي باستاني ايران در کرج برگزار شد. در شامگاه دهم بهمن جمعيتي نزديک به ده هزار نفر در کوشک ورجاوند کرج مراسم جشن سده را برگزار کردند. اين جشن که توسط انجمن زرتشتيان تهران برگزار مي شد، از حدود ساعت چهار بعد از ظهر تا ساعتي بعد از غروب آفتاب ادامه داشت. خواندن اوستا و مراسم نيايش مخصوص سده توسط موبدان زرتشتي و آيين آتش افروزي در هنگام غروب آفتاب از جمله آداب جشن سده در ميان زرتشتيان است. يکي از شرکت کنندگان در اين مراسم به راديو فردا مي گويد: اين جشن به بهانه پيدايش آتش برگزار مي شود، چون يک اسطوره و داستاني دارد پيدايش آتش که هوشنگ شاه اين آتش را کشف کرد. جشن سده يکي از کهن ترين جشن هاي به يادگار مانده از نياکان ايرانيان است و روايت ها و داستان هاي گوناگوني درباره دليل برپايي اين جشن وجود دارد اما روايتي که از همه معروف تر است و فردوسي هم در شاهنامه از آن ياد مي کند، آن است که اين روز، روزي است که هوشنگ پادشاه ايران باستان آتش را کشف کرد&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713905554160746?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713905554160746/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713905554160746' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713905554160746'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713905554160746'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/11-1383.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713834930421042</id><published>2005-01-31T05:54:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T05:55:49.303+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;در محکوميت نقض حقوق بشر و وضعيت اسفناک زندانيان سياسی در ايران !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شماره يک ) ۲۹ ژانويه ۲۰۰۵ برابر ۱۰ بهمن ۱۳۸۳  فراخوان عام شخصيت ها ، نهاد ها و انجمن های فرهنگی _ اجتماعی اروپا ، کانادا و آمريکا در محکوميت نقض حقوق بشر و وضعيت اسفناک زندانيان سياسی در ايران !   به نهادها و مجامع بين المللی و گزارشگر ويژه کمسيون حقوق بشر سازمان ملل خانم ياکينار تورک !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  خانم ها و آقايان:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ايران روزی نيست که مطبوعات و رسانه های خبری اخبار دستگيری ها ، زندانی شدن ها ، شکنجه ، محاکمات در دادگاههای در بسته و بدون هئيت منصفه ، فوج دستگيری فعالين اجتماعی ، دانشجويان و فعالين کارگری ، وبلاگ نويسان و صدور احکام اعدام را گزارش ننمايند.   از جمله : حکم ضد انسانی برای حشمت الله طبرزدی به ۱۴ سال و تبعيد به برازجان ، تجديد محاکمات فعالين کارگری سقز که با اعتراض جان مانکس ، دبير اول کنفدراسي 40; _ بهروز اميدی لاهيجانی _ بيژن سعيد پور _ شهاب لبيب _ سعيد افشار _ سيا ووش ستوده _ علی رياضی _ سيامک جهانبخش _ رضا اميد _ روزبه وين _ روبن مارکاريان _ رضا بيگی _ رضا صبری _ رضا سپيدرودی _ رضا مرزبان _ محمد رضا شالگونی _ _ سهراب شباهنگ _ نسرين احمدی _ محسن فرد _ احمد رنجبر _ رفعت رنجبران _ نرگس کرمانشاهی _ مسعود پولادی _ پرويز آذر _ نجف روحی _ محمد دشتی _ جواد يگانه _ احمد سالمی _ اميد صالحی _ پروانه مقدم _ محسن احمدی _ ايران فرجی _ جواد اسکويی _ نرگس احمدی _ مهدی توسلی _ حسين قاضی _ پيام لطفی _ فريبا ثابت _ حسين شراحی _ علی پيچگاه _ ثريا چيت ساز _ علی اکبر شالگونی _ مزدک شالگونی _ شهره شالگونی _ آزاده شالگونی _ هوشنگ ديناروند دانيال _ علی ديناروند _ زويا قاشلاق _ مجيد تمجيدی _ گلناز هدايت _ سعيد حاجی زاده _ حسن کيانوش _ کاوه رضوانی _ مهتاب توسلی _ حميد مهر آرا _ علی ش جواديان _ ن _ نوری زاده _ رضا علامه زاده _ توفان آرام _ علی عاشوری _ فريد مزدک _ علی افشاری نيکو _ علی يوسفی _ مجيد مافی _ سيد حسين مير کريمی _ اميد حبيب نيا _ مهدی کيا _ ناصر جوهری _ بيژن فتحی _ بهروز فدايی _ محمد حسيبی _ پريچهر حسيبی _ علی حسينی _ سامان حسيبی _ مرتضی کاويان (هانوور) _ مهدی رضوی _ زری عرفانی _ هادی آبکناری _ داريوش مراد _ پيروز براتی ( تهران ) آرش مهدوی _ سينا حافظی __ آرشيد مطيع قوانين _ قدرت قلی زاده _ حسين هراتی نژاد( روزنامه نگار ) _ سياووش کوهرنگ _ فرود سياووش پور _ پدرام _ فريدون گيلانی _ لاله بشر دوست _ سينا صفا بخش _ وهاب انصاری _ گلی روحی _ رضوان جمالی _ بهمن خاکسار _ اقبال قلعه گلابی _ رحيم راشدی _ رضا بهمن پور _ مينا رحيم زاده _ گلی افشار _ اکرم موسوی علی آبادی _ عاطفه جعفری _ رضا شمالی _ احمد توماج نشريه آوای زن _ سوئد و نروژ   ۲۵_ راديو همصدا _ اسلو ( نروژ )   ۲۶ _ انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور   ۲۷_ کميته پناهندگان سياسی وان _ ترکيه   ۲۸ _ کانون پناهندگان سياسی سيدنی _ استراليا   ۲۹ _ سايت چه بايد کرد _ايالات متحده آمريکا   ۳۰ _ انجمن گلشن _ ايالات متحده آمريکا   ۳۱ _ کانون دوستداران فرهنگ ايران _ واشنگتن (ايالات متحده آمريکا )   ۳۲ _ کانون دمکراتيک ايرانيان _ دالاس ( ايالات متحده آمريکا )   ۳۳ _ انجمن فرهنگی و هنری اکباتان _ گوتنبرگ   ۳۴ _ هييت سر دبيری راديو برابری   ۳۵ _ راديو همراه _ گوتنبرگ   ۳۶ _ انجمن فرهنگی ميهن _ گوتنبرگ   ۳۷_ انجمن ايرانيان سوسياليست لندن _ انگلستان   ۳۸ _ کمتيه دفاع از مبارزان&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713834930421042?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713834930421042/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713834930421042' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713834930421042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713834930421042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/blog-post_110713834930421042.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713821628865490</id><published>2005-01-31T05:52:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T05:53:36.286+03:30</updated><title type='text'>اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 10 بهمن 1383   کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی  &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی تاریخ: 10/11/83 شماره: 2005-21 اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج مهندس حشمت الله طبرزدی امروز طی تماسی با کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی ضمن ابراز حمایت خویش از تمامی کسانی که در زندان رجائی شهر در اعتراض به عدم تفکیک جرایم زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا بسر می برند اعلام داشت، مسئله ی تبعید زندانیان سیاسی و نگهداری آنها در بین قاتلین، اشرار و معتادین به یکی از اهرمهای فشار بر مبارزین و آزادیخواهان از سوی وزارت اطلاعات رژیم تبدیل شده است تا به گمان خود به این وسیله مبارزین را خرد کرده و از ادامه ی راه مقدس خویش بازدارند. وی طی پیامی به زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعلام داشت که باید آنقدر به اعتصاب غذای خویش ادامه دهند تا رژیم مجبور شود آنها را به زندان اوین بازگرداند. قابل ذکر است که شش تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج به نامهای بینا داراب زند، دکتر فرزاد حمیدی، ارژنگ داوودی، مهرداد لهراسبی، حجت زمانی و جعفر اقدامی بیش از 5 روز است که در زندان رجایی شهر کرج در اعتراض به نگهداری آنها در بین قاتلین، اشرار و معتادین دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار بازگشتن به زندان اوین می باشند. مهندس طبرزدی نیز در حکم نا عادلانه و فلّه ای خود که در آن به 14 سال زندان و 2 سال محرومیت کامل از هرگونه فعالیت اجتماعی و سیاسی محکوم شد باید تمام مدت محکومیت خود را در یکی از زندانهای جنوب کشور ( به گفته قاضی حداد، زندان برازجان ) سپری کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; زندان برازجان تبعید گاه محکومین جرایم جنایی سایر استانها می باشد و طبق گفته روزنامه حمایت وابسته به سازمان زندانها 40% از زندانیان تبعیدی این زندان به بیماریهای عفونی همانند ایدز و هپاتیت مبتلا هستند و بدلیل جدا نبودن این بیماران از سایر زندانیان سلامت جانی تمامی زندانیان این زندان در خطر می باشد. زندان برازجان که یک بنای خشتی قدیمی میباشد و جزو آثار میراث فرهنگی نیز میباشد در دوران قاجار ساخته شده است و به همین دلیل در چنان وضعیت نامساعد انسانی و بهداشتی قرار دارد که دادگاه براز جان محکومین آن شهر را به هیچ عنوان در آن زندان نگهداری نمی کنند و محکومین آن شهر را برای سپری کردن مدت محکومیت، به زندان بوشهر منتقل میکنند. مهندس حشمت الله طبرزدی اعلام کرده که اگر رژیم وی را از زندان اوین خارج کند دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهد زد و اعتصاب غذای خویش را تا زمانی که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر می برد ادامه خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی&lt;br /&gt;komitedefa@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713821628865490?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&amp;ni=1072&amp;y=1' title='اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713821628865490/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713821628865490' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713821628865490'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713821628865490'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/blog-post_110713821628865490.html' title='اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713805149170749</id><published>2005-01-31T05:46:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T05:50:51.490+03:30</updated><title type='text'>نامه ي سرگشاده ي مهندس طبرزدي به رييس جمهور", حشمت الله طبرزدي</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;" نامه ي سرگشاده ي مهندس طبرزدي به رييس جمهور", حشمت الله طبرزدي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري اسلامي! با درود شايد اولين نامه اي است كه پس از گذشت حدود دو دوره از رياست جمهوري براي شما مينويسم. اين مسأله به دو دليل بوده است. دليل اول اين است كه من همواره شما را نيز يك رييس جمهور استصوابي دانسته ام. زيرا در دوره ي انتخابات پيشين نيز شوراي نگهبان با نظارت استصوابي ، كانديداهاي مستقل از حاكميت را حذف كرد و مانع از انتخابات آزاد مردم شد. اگر چه شما از ديدگاه متفاوت در مقابل كانديداهاي جناح اقتدارگرا برخوردار بوده ايد. همين ديدگاه متفاوت ، موجب شد تا اكثريت به سمت شما تمايل نشان دهند و اين تمايل به اين دليل بود كه كانديداهاي مستقل رد صلاحيت شدند. اگر چه هيچ اعتراض جدي از سوي شما ديده نشد. دليل دوم عدم ارسال نامه به صورت سرگشاده يا غير از آن، براي شما اين بوده است كه از عدم امكان و توانايي جنابعالي در توجه به خواسته هايم آگاه بوده ام.« عدم امكان» از اين رو كه اختيارات شما را محدود ميدانسته ام. « عدم توانايي» به اين لحاظ كه شما را براي چنين امر خطير يعني رياست جمهوري، ضعيف مي ديده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ضمن اينكه شما به صفت وابستگي به جناح اصلاح طلب حاكميت نسبت به ساير جناحها به ويژه جناح جريان سوم و مخالفين، التفاتي نداشته ايد. ديده يا شنيده نشده كه در موضع گيريهاي خود از هيچ يك از زندانيان سياسي جريان مخالف ، دفاع كرده باشيد. اگر چه از همفكران خود در مقاطع گوناگون دفاع نموده ايد. با اين وجود سخنان اخير شما در دو مجمع متفاوت، من را بر آن داشت تا اين نامه ي سرگشاده را منتشر كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب خاتمي! شما در سخنراني كه به مناسبت 16 آذر ، در دانشگاه تهران انجام داديد، به دفاع از وزارت اطلاعات پرداختيد. من هم ميخواهم تغييرات در وزارت اطلاعات را مورد تأييد قرار دهم. براي اينكه اگر شما اين تغييرات را به استناد گزارشهاي مديران اين وزارتخانه شنيده ايد، من در عمل چنين مسائلي را حس كرده ام. من از سال 1373 تاكنون، به مدت يك دهه ، بارها از سوي وزارت اطلاعات بازداشت و به مدتهاي گوناگون يعني از يك شب در سال 1373 تا چندين ماه با چشمان بسته در سلولهاي انفرادي در سال 1382 زير بازجويي بوده ام. اگر مثلا در سال 1378 و در شكنجه گاه توحيد، و در دوره ي وزارت همين آقاي يونسي دانشجويان به صورت وحشيانه مورد شكنجه قرار ميگرفتند، اما اينك از آن شكنجه ها خبري نيست و اين البته پيشرفت به حساب مي آيد. اما به نظر من به عنوان يك زنداني سياسي كافي نيست. هنوز سلول انفرادي و چشم بند و فشارهاي رواني از بين نرفته است. هنوز اعمال فشار اين وزارتخانه بر كوشندگان سياسي به شدت ادامه دارد.نسبت به سالهاي پس از انقلاب تا 1379، وضعيت بسيار تغيير كرده اما تا رسيدن به يك شرايط قانوني، فاصله ي زيادي هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي نمونه، يكي از پرونده هايي كه در دست وزارت اطلاعات قرار دارد، مربوط به اعضاي جبهه دموكراتيك ايران به ويژه من به عنوان دبير كل اين جبهه است. اعمال فشار غير قانوني وزارت اطلاعات عليه من و دوستانم به آنحا رسيده است كه نيروهاي امنيتي با اعمال فشار بر قاضي دادگاه انقلاب، مانع از اين ميشدند كه با صدور حكم، اين جانب را پس از گذشت نزديك به 6 سال از بلاتكليفي خارج سازد. زيرا با اين وضعيت بلاتكليفي، فشار زيادتري بر خانواده ي من وارد ميشد و به زعم نيروهاي امنيتي ممكن بود اين فشار بر من منتقل شده و تسليم خواسته هاي غير قانوني آنها شوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وزارت اطلاعات با بلاتكليف گذاشتن پرونده ي من ، عملا موجب شد تا من نتوانم از حقوق يك زنداني برخوردار شده و بيش از 18 ماه به من اجازه ي مرخصي ندادند. همين وزارتخانه ، با ارسال نامه به قاضي از او خواسته است تا به پرونده ي من با چهار اتهام به اصطلاح ضد امنيتي ( تبليغ عليه نظام، توهين به رهبري، راه اندازي تظاهرات و تشكيل گروه غير قانوني) به صورت جداگانه رسيدگي شود تا به زعم خودشان فشار زيادتري بر من وراد شود. نماينده ي وزارت اطلاعات يا به اصطلاح " كارشناس پرونده ي جبهه دموكراتيك" از من ميخواهد تا دست از فعاليت سياسي برداشته تا آزاد شوم! آيا به نظر شما اينگونه اعمال فشارها ميتواند قانوني باشد؟&lt;br /&gt; جناب خاتمي! وزارت اطلاعات تحت نظر شما در سال 1378 و در جريان سركوب وحشيانه ي دانشجويان، گروهي از آنان را به زندانهاي طويل المدت محكوم كرد و اينك كه آنها در شرايط آزادي مشروط قرار گرفته اند، اين وزارتخانه مانع از آزادي آنها ميشود. من البته درباره ي اقدامات غير قانوني قوه ي قضاييه و دادگاههاي انقلاب به اين دليل در اين نامه ي سرگشاده سخن نميگويم كه به خوبي آگاه هستم كه آنها از« رييس جمهوري اسلامي » هيچ حرف شنوي ندارند. براي نمونه ميتوانم به آخرين اقدام شعبه ي 26 دادگاه انقلاب در برخورد با وكيل مدافع خودم اشاره كنم. وكيل مدافع من به دليل اينكه در مصاحبه ي مطبوعاتي از بي عدالتي هاي اعمال شده عليه من حرف زده است، از سوي دادگاه انقلاب زير فشار قرار گرفته و براي او پرونده سازي ميشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جناب آقاي خاتمي! شما در همين سخنراني، با عصبانيت عليه دانشجويان پرخاشگري كرديد. حتي آنها را تهديد نموديد. شما از موضع قيم مآبانه، تنها مسير براي رسيدن به دموكراسي را جمهوري اسلامي بيان كرده و اپوزسيون را مورد استهزاء قرار داديد. آيا گمان نميكنيد، قدرت بر اخلاق سياسي شما تأثير منفي گذاشته باشد. به راستي چه چيز موجب ميشود تا هر كدام از رهبران جمهوري اسلامي به موضع تماميت خواهي و اخلاق قيم مآبانه كشانيده شوند؟ شما خود با فلسفه و مباني فلسفه ي سياسي آشنا هستيد . به خوبي آگاه هستيد كه مطلق انديشي هيچ مبناي عقلي و منطقي ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت آقاي خاتمي! پرسش من اين است كه به لحاظ منطقي و حتي تجربي چه چيز موجب ميشود تا در يك ادعاي مطلق انديشانه، رژيم جمهوري اسلامي را براي رسيدن به آزادي و دموكراسي منحصر به فرد ، معرفي نماييد؟ در صورتي كه به لحاظ منطقي هيچ نظام سياسي نميتواند ادعاي حقانيت داشته باشد.نه تنها نظامهاي سياسي ، بلكه ايدئولوژيها اگر در موضع تماميت خواهي و مطلق انگاري نظري يا عملي قرار گيرند، به جاده ي سقوط كشانيده خواهند شد. شما در يك سخنراني ديگر، از پيشنهاد به رفراندوم گذاشتن جمهوري اسلامي و تغيير قانون اساسي برآشفته شديد.&lt;br /&gt; پرسش منطقي من اين است كه اگر اكثريت يك جامعه خواهان رفراندوم براي تغيير حكومت باشند، نبايد به خواسته ي آنها تن داده شود؟ شما به اين مسأله اشاره داشتيد كه اگر موجوديت حكومتها به خطر بيفتد، آن حكومتها براي دفاع از خود، خشونت نشان خواهند داد. اين گفته هاي شما از سوي اقتدارگرايان مورداستقبال قرار گرفت. ولي پرسش من اين است كه اگر مردم خواهان تغيير حكومت از راههاي دموكراتيك مثل« همه پرسي» باشند، بايد سركوب شوند؟ گمان اين است كه شما به خود اجازه نميدهيد تا درباره ي ايران بدون« جمهوري اسلامي» بينديشيد. زيرا جمهوري اسلامي براي شما، همچون وحي منزل و « تابو» قلمداد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به همين دليل به خود القا كرده ايد كه آن طرف جمهوري اسلامي جز سياهي چيز ديگري نخواهد بود. من هم همچون شما درباره ي بخشي از اپوزسيون همين انديشه را دارم. ولي آيا اين مسأله به اندازه ي كافي توجيه گر دفاع از وضعيت موجود خواهد بود؟ مردم خواهان رفاه ، امنيت و آزادي هستند. اين مردم همانگونه كه به خود حق دادند در برابر كانديداي اقتدارگرايان، به شما رأي دهند، همين حق را به خود خواهند داد تا نياز به قيم نداشته باشند. شما به عنوان بالاترين مقام رسمي كشور نتوانسته ايد از اختيارات قانوني خود در دفاع از مردم استفاده كنيد، اما در عين حال آنها را از گزينش يك حكومت آزاد بر حذر مي داريد. من البته گمان ميكنم كه بخش زيادي از اين مواضع شما به اين دليل است كه تلاش ميكنيد با امتيازدهي به جناح ولايت فقيه ، مثلا حرفهاي انتقادي خود را نيز بيان كنيد. اگر چنين گماني واقعيت داشته باشد، بايد متذكر شوم كه اين يك موضع گيري از روي درماندگي و ضعف خواهد بود. كدام منطق عقلاني ما را ملزم ميكند تامردم را از پيگيري يك زندگي خوب نهي كنيم؟ دموكراسي خواهي يك فرايند جهاني است كه حتي دولتهاي عقب مانده ي خاورميانه را ملزم به حركت در چنين فرايندي كرده است. دموكراسي خواهي و تلاش براي يك زندگي خوب، به صورت گفتمان غالب در محافل سياسي ، فرهنگي، دانشگاهي و حتي كوچه و بازار در آمده است. بخشي از اين گفتمان البته به دليل فضاي نيمه باز پس از 2 خردا 76 بوده است،&lt;br /&gt;با اين وجود، از يك شخصيت فرهنگي همچون خاتمي بعيد است كه مردم به ويژه نخبگان و دانشجويان را از اين امر برحذر داشته و از آنها بخواهد كه در مورد يك حكومت دموكراتيك و غير ايدئولوژيك نينديشند. اين انديشه ي قيم مآبانه و « پاترناليستي» از آنجا نشأت گرفته است كه رهبران رژيمهاي « ابسولوتيستي» و « ايئولوژيك» گمان كرده اند كه ميتوانند بهتر از ديگران بيانديشند. آنها ديدگاهها و برنامه هاي خود را محور حق دانسته و به همين دليل به خود اين حق را خواهند داد تا به جاي ديگران فكر كرده و براي مردم تصميم بگيرند. دموكراسي خواهي، حقوق بشر و حكومت عرفي صرفا خواسته ي « اپوزسيون» نيست كه از طريق سياه نشان دادن آن ، قادر به منصرف كردن جامعه از تلاش براي دستيابي به خواسته هاي منطقي خود باشيد. همچنانكه، پيشنهاد« رفراندوم ساختار شكن» كه اينك به شعار محوري همه ي آزاديخواهان تبديل شده است، تهديد حكومت از راه اسلحه نيست كه حكومت را به استفاده از خشونت براي سركوب آن، محق نشان دهيد. اگر شما به مباني حقوق شهروندي باور داشته باشيد، كه به زعم من، به چنين باور آزاد و دموكراتيك نرسيده ايد، اين حق را به مردم خواهيد داد، تا در يك شرايط آزاد ، عدم اعتقاد خود را به جمهوري شما اعلام كنند.&lt;br /&gt; بنابراين بهتر است از « ژست» منطق مآبانه و به ظاهر قانون گرايانه دست برداشته و از منطق اقتدارگرايان كه همان منطق زور مدارانه است، پيروي كنيد. شما در يك تناقض گرفتار شده ايد. از يك سو ، سخن از حق و قانون به ميان آورده و از ديگر سو، به رفراندوم گذاشتن جمهوري اسلامي را بر نميتابيد. سخن مردم و نخبگان اما، اين است كه با گذشت بيش از 25 سال از حكومت مردم سالاري ديني، اين حق را خواهند داشت تا به حكومتي رأي دهند كه از طريق آن از فقر ، فساد، تبعيض، استبداد و شرايط يأس آور كه حتي رهبران رژيم به مواردي از آن اعتراف كرده اند، رهايي يابند. جناب خاتمي! من از علاقه ي شما به رژيم جمهوري اسلامي و دستاورد آيت الله خميني آگاه هستم. همچنين التزام شما به ولايت فقيه براي همگان آشكار است. از شما نيز اين انتظار را نداشته ام كه به خواست قانوني ملت براي رسيدن به حقوق شهروندي خود، باورداشته باشيد براي اينكه مطابق اصول حكومت ديني، مردم صرفا در چارچوب معين، حق انتخاب خواهند داشت، اما اين انتظار را از شما نداريم كه با مواضع غير منطقي و فرهنگ ستيز، تيغ استبداد و سركوب را تيز نماييد. فراموش نكنيد كه در موضع بالاترين مقام اجرايي و رسمي قرار داريد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنداني حشمت الله طبرزدي&lt;br /&gt; دبير كل جبهه دموكراتيك ايران ايران/ تهران/زندان اوين&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713805149170749?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&amp;ni=1012&amp;y=1' title='نامه ي سرگشاده ي مهندس طبرزدي به رييس جمهور&quot;, حشمت الله طبرزدي'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713805149170749/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713805149170749' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713805149170749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713805149170749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/blog-post_110713805149170749.html' title='نامه ي سرگشاده ي مهندس طبرزدي به رييس جمهور&quot;, حشمت الله طبرزدي'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713744153468307</id><published>2005-01-31T05:37:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T05:40:41.533+03:30</updated><title type='text'>ضرورت تشویق حکومت ایران برای رهایی ساخت بمب اتمی ,نوشته : فیلیپ گوردن و کنت پولاک</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;ضرورت تشویق حکومت ایران برای رهایی ساخت بمب اتمی ,نوشته : فیلیپ گوردن و کنت پولاک&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;( بررسی اتاق فکر در آمریکا – بخش 6 و 7 ) نوشته : فیلیپ گوردن و کنت پولاک Persuade Iran to Abandon the Bomb Libération , December 16, 2004 زمانی که حکومت ایران در ماه گذشته با تعلیق برنامه هسته ای خود در ازای دریافت تکنولوژی و مواد مورد نیاز از اروپا – که اروپاییان بدان متعهد شده اند - موافقت کرد اما عکس العمل واشنگتن –که البته قابل پیش بینی بود – تا امروز به صورتی قالبی و کلیشه ای و بسیار سرد بوده است : دولت بوش در صدد بلوکه کردن و یا کنترل کامل قطعنامه سازمان بین المللی انرژی اتمی مبنی بر انجام نوعی معامله و توافق با ایران، نیست ؛ اما هنوز بوش با دست یافته اروپا در زمینه صلح با ایران ، مخالفت و اعتراض دارد وبه این خاطر است که نسبت به موفقیت دور از انتظار آن ، بی اعتنایی نشان می دهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانگونه که یکی از مقامات به واشنگتن پست اعلام کرد " مردم اینجا نسبت به همه این مسایل ناخشنودند ... اما ما باید در این راه به حرکت خود ادامه دهیم.. تصور ما بر این است که ایران به هر صورتی ممکن ، این معامله و توافق را خواهد شکست ". که البته داشتن شک و تردید و ناباوری درباره اهداف هسته ای ایران کاملا امری موجه و مجاز است. ایران در آخرین توافق خود تقلب کرد و همه نشانه ها حاکی از آن است که حکومت ایران ، بر اساس خواسته اکثریت افکار عمومی ایرانیان ، خواهان داشتن سلاح هسته ای است. سوال اساسی در این است که تهران ؛ اگر صداقت و حقانیتش را اثبات کند و یا نتواند به اثبات برساند ؛ سیاست های ما چگونه می تواند ایران را متقاعد سازد تا بیشتر از این به ادامه روند ساخت سلاح های هسته ای نپردازد. وسیاست فعلی واشنگتن نپذیرفتن دست یافت های اروپاییان است - زیرا که آلترناتیوی غیر واقعی پیشنهاد کرده اند – و به سرعت به سوی ناکجا آباد رفته است و حتی به مراتب بدتر ، عدم پیوستن به اروپا برای رابطه با ایران ، به خاطر این رهیافت مخاطره آمیز به موفقیت نمی انجامد و البته نوعی پیشگویی کامبخشی و خرسند کننده ای هم نخواهد بود که به صرف تبعات ناشی ازگفتن آن حتما به وقوع خواهد پیوست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; این شیوه در پیش رو با ایران ، شاید با شکست مواجه شود : اما در دراز مدت به خاطر عدم حمایت آمریکا برای ما ، مقرون به صرفه نیست. دلایل بسیاری وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا باید سیاست غفلت گری و مغرضانه خود را نسبت به ایران کنار بنهد و با همپیمانان خود در اروپا همکاری کند و با فراهم کردن و اعمال سیاست مشهور " تشویق و تنبیه – هویج و عصا – " تهران را به پایان دادن قابل اثبات برنامه هسته ای اش ترغیب کند. اول آنکه صلح طلبی اروپاییان و جستجوی منافع اقتصادی به نحو قابل ملاحظه ای مورد نقد واقع می شود. اروپاییان، نسبت به آنچه که شناخته شده است ، اکثرا درباره ایران به شیوه ای ریالیستی و واقع بینانه برخورد می کنند. شاید در ظاهر امر تصور و انگاشته اروپاییان مبنی بر این امر ا ست که ایران می خواهد بمب و یا وضعیت هسته ای خود را به مخاطره بیانداز د و خطری ایجاد نمی کند . بلکه به طور برعکس ؛ این امر بدان خاطر است که متقاعد شده اند که هم ایران بمب اتمی می خواهد و سلاح هسته ای را و نیز وضعیت هسته ای ایران هم موجب بی ثباتی و نا امنی منطقه خاور میانه می شود ؛ و اصولا بر این عقیده اند که تلاش های همه جانبه و بسیاری مورد نیاز است که هزینه های ایران برای انجام چنین امری و یا عدم انجام و کسب سود های تعهد شده ، مشخص شود : مانند دیگر پتانسیل های موجود و نیروهای هسته ای واقعی مانند آفریقای جنوبی ، مصر ، کره جنوبی ، اکراین ، تایوان ، آرژانتین ، برزیل ؛ لذا باید ایران با تشویق و ترغیب متقاعد شود که از ساسیت پیگیری ساخت بمب اتمی فارغ شود و این سودا را رها کند و در صورت اثبات حقانیت و صداقت می تواند از سود های مورد بحث بهره مند و برخوردار شود. دوم آنکه ، هرچند بسیاری از اظهارات بی دغدغه آمریکاییان درباره ایرانیان- مانند تندروهای اصول گرا و یا اصلاح طلبان – به طور راسخ و تزلزل ناپذیر به برنامه هسته ای ایران اختصاص یافته است ؛ اما مناظره ها و مجادله های داخلی حاکی از نکته ای دیگر است.اقتصاد متزلزل و نامطمئن ایران ، نقطه ضعف و پاشنه آشیل حکومت مذهبی فعلی است که موجب ناخشنودی و نگرانی متداول و شایعی شده است که محور تهدید ها و هشدارها ی پیرامون آن نیز بر اساس استفاده ازابزارهای قدرت قرار گرفته است. ایرانیان می دانند که آنها باید مقدار هنگفتی از کالا و کمک و تاسیسات خارجی را وارد کنند تا شاید که اقتصاد آنان بهبود یابد و حتی بعضی از آنان نیز معتقدند که این مساله – حل بحران اقتصادی - از تقدم و اولیت بسیار مهم تری نسبت به مساله انرژی هسته ای و سلاح های اتمی برخوردار است. پیشنهاد اروپا نوعی اقدامی مقدماتی است و از جهتی نابسنده و ناتوان ؛ تلاشی که در جهت تحقق آرزوی آمریکا برای از خط خارج شدن برنامه هسته ای ایران است :و متقاعد کردن ایران مبنی بر این که اقتصادش تنزل و سقوط خواهد کرد اگر این برنامه را همچنان از پیش ببرد و رها نسازد این سودا را. ..............................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;. ( "روی اکسلتون" در روزنامه هرالد سان چاپ استرالیا ،در هفته گذشته ، انرژی اتمی ایران را شاه کلید جاه طلبی های ایران خواند که سودای قدرت مسلط شدن در منطقه را داردو از تعلیق بلند مدت تولید سلاح هسته ای منصرف نخواهد شد و دورنمای رویارویی های آمریکا و متفقینش را با ایران را در تحلیل خود مورد بررسی قرار داده بود / مترجم ) .....................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; سوم ، هدف از تشویق و ترغیب ایران برای رها کردن مساله اتمی و هسته ای در واقع به تنهایی توسط اروپاییان انجام می شود. تغییر ساختار محرک ها و انگیزه های ایران به این امر نیز دارد که آمریکا و اروپا با هم وارد عرصه شوند و به خاطر دلیلی ساده و موجه هر دو طرف عملا - چه به طور مثبت مانند اروپاییان و چه منفی مانند آمریکا- محرکها و انگیزه های فرسوده و محو دارند.اروپا نمی تواند که بیشتر از این حد در گفتگو ها و معاملات خود و در باره خرید نفت از ایران و سرمایه گذاری های دیگر، سیاست تشویق و ترغیب – هویج – را مورد استفاده قرار دهد وآمریکا هم صرفا سیاست های تنبیه در دست دارد و از انجام رفتارهای مشابه عتاب می کند، تنها راه قابل تصور و ممکن برای رشد و تاثیر غرب و یافته های بهتر ، در آن است که آمریکا تمایل به همکاری با اروپا داشته باشد و اتحادیه اروپا هم در کنار سیاست تشویق هایش ازسیاست تنبیه ها دولت آمریکا هم سود بجوید. سر انجام ، واقعیت تلخ آن است که آمریکا ؛ آلترناتیو های عملی و کار آمدتری در رابطه با پیوند مجدد با ایران ، در دست ندارد.تهاجم و حمله آمریکا به دیگر نقاط جهان ، بیش از سه بار – مانند حمله بزرگ عراق و اشغال نظامی عراق توسط نیروهای آمریکایی – در حال حاضر نا موجه و غیر قابل قبول است و می تواند حتی فاجعه آمیز و ناموفق باشد و موجبات تحریک و به وجود آمدن ناسیونالیسم مفرط و تعصب آمیز اکثر ایرانیان را نیز فراهم سازد. هدف گیری هوایی و حمله موشکی شاید بتواند برنامه هسته ای را با مشکل مواجه کند، اما ما هنوز اطلاعات درست و موثقی در دست نداریم که این ضربه تا چه اندازه ای مانع و مشکل خاصی برای ایران ایجاد خواهد کرد. آنچه که می دانیم آن است که هدف گیری هوایی و حمله موشکی به طور یقین ایران را تحریک خواهد کرد و روابطی سخت و نا گوار توسط تهران به وجود خواهد آمد و در صورت هر گونه فشار نظامی توسط آمریکا ، عرصه را برای ایران تنگ خواهد کرد تا به عکس العمل های وحشتناکی دست بزند : مانند برانگیختن جنگی مخفی و پنهانی برای بی ثبات کردن و تزلزل عراق و یا حمایت از حمله های تروریستی علیه آمریکا.... به هرحال ایران با تعقیب و پیگیری فعالیت هایش – با تمام قدرت ، اما به صورت تدریجی ، هشیارانه و با استفاده از امکان های خاص، برای دست یابی به سلاح های هسته ای ، مبارزه را در آن جهت به نحو دیگری معین و مشخص می کند و به این سمت سوق می یابد که آمریکا برای دست یازیدن به چنین اقدامی واعمال چنین فشاری علیه ایران در هر زمان لازم ،، باید از آمادگی لازم بر خوردار باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترین راه برای واشنگتن در این است که ایران را به رها کردن کامل تولید سلاح های هسته ای تشویق کند و توسط هم پیمانان غربی به تهران گزینه ای شفاف و مشخص را ارایه دهد که حکومت ایران می تواند یا کشوری منزوی ، فقیر ، مطرود و منفور شود و یا اینکه بنا به نیاز جمعیت رو به رشد جامعه اش و حفظ امنیت آنان از محرومیت های در پیش رو ، خود را به جامعه جهانی ملحق کند . تلاش های فعلی اروپا در سطحی بسیار عالی است ، اما پاسخ صریح و شیوه صحیح در آن است که آمریکا برای تثبیت تلاش آنان باید وارد میدان عمل شود تا اینکه بیشتر از این نظاره گری بیرون از گود و منتقد بماند . -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پیوست : من به صلح اتمی ایران باور و اعتقادی ندارم / گفت و گوی مترجم با " کنت پولاک نکته : این نویسنده آمریکایی ، مسئول بخش تحقیقات مرکز پژوهشی سیاست خاورمیانه و عضو ارشد مرکز مطالعات خارجی آمریکا است و بخش اعظم تخصص او درباره مسایل "خاورمیانه ، امور امنیتی و نظامی ، خلیج فارس" می باشد. وی دکترای خود را از انستیتوی تکنولوژی ماساچوست در سال 1996 دریافت کرد. از مشاغل قبلی او می توان به این موارد اشاره کرد : 1. مدیر مطالعات امنیت ملی و مشاور روابط خارجی ( 2002-2001 ) 2. مسئول بررسی بخش پژوهشهای خلیج فارس در شورای عالی امنیت ( 2000-1999 ) 3. پرفسور ارشد تحقیقات در دانشگاه ملی دفاع2001-1998 ) 4. تحلیلگر مسایل ایران و عراق در سازمان اطلاعات آمریکا « CIA » ( 1995-1988 ) از این تحلیل گر سیاسی ، تاکنون کتابهای زیادی منتشر شده است که از جمله می توان به جدیدترین اثر وی « معمای ایرانی » the Persian puzzle اشاره کرد که که به بررسی مسایل ایران معاصر در اواخر سلسله " پهلوی " و اوایل " دوران انقلاب ایران ، ماجرای گروگان گیری و روابط پنهان آمریکا و ایران ، جنگ خلیج فارس ، حمله تروریستی و سرانجام کشمکش ها و نزاع های ایران و آمریکا بر سر افغانستان و عراق و..." می پردازد و عمده تحلیل او به ایجاد رابطه ایران و آمریکا و مسایل پیرامون آن اختصاص یافته است که رد این رابطه جیمز ولکت James Wolcott ، با نگاهی انتقادی تحلیل های پولاک درباره عراق را به نقد می کشد و معتقد است : " کنت پولاک " همواره دو بار زنگها را به صدا در می آورد و به ما می گوید باید درباره پیشرفت های صنایع اتمی ایران و خطرات احتمالی در راه، چاره ای اندیشید .... قانعی فرد: علت شک و تردید آمریکا چیست ؟ همان عناوینی که سازمان " سیا " اشاره کرد یا دلایل شما ؟ کنت پولاک : مساله با توافق جدید ، سه نکته حاکی از عدم اطمینان را نشان می دهد .اول اینکه ایران توافق کرد مبنی براینکه تعلق غنی سازی اورانیوم را بپذیرد ، تنها تا زمانی که اروپا به صورت رسمی انگیزه ها و محرک های اقتصادی . مالی خود را تامین کند. ایرانیان این نکته را- که " تعلیق سازی دایمی نیست " – مجددا تکرار خواهند کرد . هنوز ما نمی دانیم کی این مذاکره و چانه زنی پایان خواهد یافت و نیز مشخص نیست که چه تضمینی بابت این امر که ایران انگیزه ها و محرک های جدید را بپذیرد ، وجود ندارد. دوم اینکه ، هرگاه تهران انگیزه ها و محرک های جدید را نپذیرفت ، نخواهیم دانست که تا چه اندازه این تعلیق ادامه خواهد یافت در گذشته اروپا مکررا سعی داشت تا با ارایه امتیاز و پاداش بزرگتر ، با امید واهی که ، ایران را از ادامه فعالیت های شیطانی و اهریمنی خود منصرف کند و این امر هیچگاه موثر واقع نشد . چه تضمینی ما در قبال اینکه دوباره ایران فعالیت های خود را مجددا آغاز نکند وجود دارد ؟ و یا سود و منفعت هایی که از این معامله عایدش می شود را با نقض تعهد – آشکارا و غیر آشکارا – تکرار نکند ؟ با بی میلی و اکراه به اروپاییان اثبات کند که تهران را نمی توان مسئول و پاسخ گو دانست ؟ سوم آنکه ، مشخص نیست ایران تعلیق فعالیت خود را به شیوه شفاف و کنترل شده ادامه بدهد . ایران نشان داده است که هر گونه فعالیت هسته ای قابل توجه و بزرگ را از دید بازرسان سازمان انرژی اتمی ، پنهان می کند. تا زمانی که گروه سازمان مقاومت که در سال 2002 حضور خود را اعلام کرد ، جهان نسبت به طرح غنی سازی اورانیم ایران و موشک های هسته ای در نطنز و جداسازی پلوتونیم در اراک ، توجهی نکرده بود. به همین جهت ، در طی دهه 80 ، فعالیت خود را برای دسترسی یافتن به سلاح های هسته ای را از دید سازمان انرژی اتمی و اطلاعان غرب ، پنهان و کتمان کرد تا زمانی که برنامه مزاحم و بازرسان ناخوانده برنامه هسته ای ف پس از جنگ خلیج فارس در 1991 مساله را افشا کرد. قانعی فرد : آیا پیش قدم شدن اروپا در حل بحران هسته ای ایران ، کافی نیست ؛ چون آقای البرادعی بارها خواسته اند که به ایران فرصت زیادی ارایه شود تا به مرور بتواند تمام موارد را بپذیرد ؛ علت ادامه حساسیت آمریکا چیست ؟ کنت پولاک : به موجب ضعف و نقصان در ثبت و ارایه اطلاعات و داد ه ای اروپا و ایرانیان از انتشار اطلاعات درست و جامع ، که اتفاقا در این باره هم بسیار حیاتی و ضروری به نظر می رسد ، باعث این امر می شود که آمریکا نقش مهم تری را در این زمینه ایفا بکند و برای حل این بحران جدی با قاطعیت عمل کند .واشنگتن به سادگی این همکاری ها و مذاکره ها بین ایران و اروپا را نه کافی و بسنده تصور کند و نه اینکه سعی خواهد کرد تا از این مساله چشم پوشی کند ، همانطور که دولت فعلی آقای بوش دراین زمینه به عادتی بد مبتلاست و آنهم پیگری لازم تا حصول به نتیجه لازم است . ازاین به بعد ، حضور واشنگتن در مساله ، بسیار ضروری و شدیدا مورد نیاز است.آمریکا حاضر و مایل به این نظرنیست که حمایت از ایران را بنا به انگیزه های منافع اقتصادی بپذیرد – حتی اگر مایل به پذیرش هر نوع توافق هم باشد – اما این تمایل مبنی بر اینکه چشم انداز منطقی آن ، خلع سلاح ایران را به همراه داشته باشدآ اشکالی ندارد .هرچند که انگیزه ها و مشوق های مثبت و تحریک کننده مانند مسایل اقتصادی ، نمی تواند در سیاست اصلی ما دخیل باشد. قانعی فرد : در این زمینه اروپا تا چه حدی دارای اعتماد است ؟ با توجه به اینکه گفتید مساله منافع اقتصادی و مالی در اینجا مطرح است. کنت پولاک : زیرا ایران نوعا حکومتی است که ،از طرفی هم امکانات هسته ای خود را تا جای ممکن متفرق و پراکنده می کند و گاه به بخش های مختلف هم تقسیم کند و آنها مخفی نگه دارد و قوت بخشد و هم از دیگر سو امتیازها و منافع پیشنهادی به اروپا را برای داشتن رفتاری مناسب و بدون تغییر در جریان پرونده ، بروز نمی دهد و به کلی اطلاعات و مسایل را می پوشاند ، اما بسیار مهم و سرنوشت ساز است که رفتار و انگیزه های منفی اروپا هم مشخص و علنی باشد و همه را – چه اهدف و انگیزه های سیاسی و چه اقتصادی - از طرف ایران نقض بکنند و نپذیرند. و دیگر ایران هم نمی تواند معامله ای را برای گمراه کردن جامعه بین المللی درباره این سلاح ها و برنامه های اخیر خود ، انجام دهد. قانعی فرد : این نکته مطرح شده است که گویا ایران به کشورهای اروپایی ، امتیاز و منابع مالی برای چشم پوشی در مساله اتمی ارایه کرده است ، آیا می شود پذیرفت که ایران با اروپا در حال معامله است ؟ کنت پولاک : بله هر دو طرف به منافع و امتیاز های خود فکر می کنند و این نکته بسیار حیرت انگیزی است ، اما شورای عالی امنیت ؛ نیازی به منافع اقتصادی ایران ندارد . ایران هم طبعا یا با وقت کشی و یا با انحراف موضوع سعی در عدم ارایه پرونده ،به شورای عالی امنیت دارد . همان طور که شما اشاره کردید ، نکته دارای اهمیت این است که ، عامل بازدارنده تصمیم فوری و قطعی درباره خواسته اتمی ایران ، همین مسایل اقتصادی است ولی باید بگویم با توجه احساس خطر جدی در جهان امروز ، دیگربه عهده گرفتن تامین منافع و ارایه امتیازات اقتصادی در هر معامله ای جهانی ، برای تهران کافی نخواهد بود . و در برابر این مساله مهم ، آمریکا باید به بازرسی و بازبینی جامع و کامل و موشکافانه از دولت ایران در آینده نزدیک ، بهای بیشتری بدهد . یک بار ایران امضای پروتکل را پذیرفت که رفتاری جدا از قوانین و موازین آن نداشته باشد تا جایی که سازمان انرژی اتمی برای او تعیین کرده بود ، اما بازدید ها از سایت های ایرانی تا امروز نشان داد که ، ایران تا تکمیل احتمالی برنامه انرژی هسته ای و دست رسی به بمب اتمی مورد نظر برای تامین اهداف خاص خود ش فاصله چندانی ندارد . اما ادامه این بازدیدها و رفتارها – بدون توجه به عکس العمل ایران ، مهم است, هرچند به سختی بتوان کافی بودن آن را برای کسب اطمینان از ایران ، پذیرفت . دولت ایران ، به طور آشکار بازدید سازمان انرژی اتمی را پذیرفت ، اما امکانات تعلیق را مخفی کرد و قبل از 2002 ، هیچ شبه و شکی درباره اراک و نطنز وجود نداشت ، اما امروزه این اعتماد به سخنان و ادعاهای ایران زیاد پایدار نیست. قانعی فرد : آیا آمریکا ، امکان استفاده علمی ایران را از انرژی هسته ای ، باور دارد یا خیر ؟ کنت پولاک : آمریکا به هیچ وجه ، از اصرارایران به ادامه فعالیت هسته ای و نیز ادامه معامله هایی اقتصادی با خارج - ازجمله کشورهای اروپایی - چشم پوشی و اغماض نخواهد کرد ؛ و آمریکا نقش عمده جدیدی را در منطقه بازی خواهد کرد . امروزه ، هنوز شبکه هسته ای ایران برای ما ناشناخته است و به اندازه کافی نمی دانیم که تا چه حدی صنایع آنها گسترش یافته و فعالیت پنهان آن ، به طور مشخص ، تا چه حد و میزانی است . ایران از خط قرمز روشن و مشخص که ترسیم شده بود ، فراتر رفت ، و خود به صورت خود کار تحریمی همه جانبه را به مردمش وجود آورده است . نقض ها و عدم تعهد ایران ، می تواند شامل چند مساله است : تهیه گاز هگزافلوراید ، ترکیبی برای غنی سازی سوخت هسته ای برای سلاح های اتمی ، سر آغاز دوباره عملیاتی در امکانات سانتریفوژ در نطنز اصفهان ، ورود تکنولوژی اضافی مبنی بر غنی سازی، ساخت هر نوع طرح هایی درباره استخراج پلوتونیم، آزمایش موشک های بالیستک که می تواند با خود کلاهک هسته ای را با خود حمل کند ، و یا عدم پذیرش استخراج و غنی سازی اورانیوم در داخل کشور قانعی فرد : شما در مقاله خودتان اشاره کرده اید که ایران از افغانستان و عراق نکته های بسیار را آموخته است ، اما شرایط ایران با هر دوی آن کشورها کاملا متفاوت است. کنت پولاک : من ذکر کردم که اگر ما به مذاکره ها و تلاش ها و چالش های ایران ، نیک بنگریم در خواهیم یافت که 4 درس عمده و آموزنده را فرا گرفته اند که عبارتند از : نسبت به زمزمه های پراکنده تغییر نظام حکومتی خود هشیار باشند . نظام حکومتی امروز ایران ، از سوی مردمان جامعه اش بسیار مورد تنفراست وجامعه آن آشکارا نسبت به سیاست های خارجی دولت خود اعتراض می کنند و خواستار تغییر ساختار حکومتی هستند ، که عین این شوده را من با عراق مقایسه کردم و وجه تشابهات بسیاری را عنوان کردم. و اشاره کردم که مسلح کردن چند گروه و شاید تامین آنان با حمایت های هوایی ، کافی خواهد بود تا یک حکومت ساقط شود و در آخر البته باید گفت این امر نیازمند یک بستر و زمینه لازم برای تحقق و نیز تلاش برای رفع ناتوانی ها و نقصان هاست و پرواضح است که امروزه بنا به اکثر شواهد ، اکثریت مردم ایران خواهان تغییر فرم حکومت امروز خود هستند ، اما شواهد اندکی هم هست که گروهی مسلح هم حاضر به مبارزه مسلحانه هستند. قانعی فرد : اما مردم ایران بدون دخالت بیگانه دوست دارند که نسبت به حل مشکلات مملکت خودشان عمل بکنند و در طی صد سال اخیر هم برای حفظ استقلال مردم تلاش کردند و فراز های خاصی را در تاریخ معاصر ایران داریم . فکر نمی کنید که مردم ایران با حضور آمریکا با حضورآمریکا در کشورشان مخالف باشند. کنت پولاک : ببینید مساله تفوت مس کند. بسیاری از ایرانیان خواهان تکرار انقلاب خود در بیست و شش سال گذشته ، نیستند و این امری بدیهی است ....اما شاید بتوان گفت که اکثریت جامعه ایرانیان و مسلمانان آن ، طرفدار آمریکا و حضورش در منطقه هستند و نیز این مسایلی که شما مطرح کردید به شدت برخوردی ملی گرایانه و وطن پرستانه است ، اما با حضور آمریکا برای برخورد جدی با حکومت ، مردم مشکلی ندارند و با شما مخالفم . هر چند که تجربیات بدست آمده ما از عراق هم حاکی از آن است که ما باید چنین تصور کنیم که ایشان از هر نوع تاثیر و نفوذ آمریکا در امور داخلی خود بیزارند و مخالف. ایران امروز ، با موافقت شورای عالی امنیت ، باید رفتاری فراتر از منع گسترش سلاح های اتمی مواجه خواهد شد، که ایران با رفتاری داوطلبانه به بازرسان اجازه نداد تا همه مراکز و اماکن مربوط به فعالیت های هسته ای را بازدید کنند واز دیدن پیشرفت های در صنایع موشک سازی ممانعتی داشت و رفتار های مبهم و دو پهلوی حکومت ، یک تحریم غیر مشخص را به دنبال خواهد داشت و این هزینه و تاوان را حکومت برمردم ایران تحمیل کرد نه ما. قانعی فرد : آیا ایران از حمایت کشورهای دیگر برخوردار نیست ؟ که چنین اصرار و ابرام خود را اعلام می کند کنت پولاک : باید با عراق مقایس کرد . ببینید من در تحلیل هایم گفته ام که عنصر عمده و عامل اصلی در تصمیم پنهان صدام حسین ، همان برنامه سلاح های غیر معمولی و غیر متداول و یا حداقل مسکوت نگه داشتن آنها بود ، که موافقت های روسیه ، فرانسه ، چین را نیز به دست آورد ؛ اما در ظهور جنگ خلیج فارس پس از بررسی ها و بازدیدهای مختلف و نیز مواجهه شده عراق با شکست های اقتصادی مکرر ، این ذهنیت را به وجود آورد که حفظ تحریم اقتصادی می تواند تا به دست آمدن عناصر عیان استفاده رژیم از سلاح های هسته ای را ، موفقیت آمیز باشد. اما مشکلات در دهه بعدی پدیدار شد ، زیرا که این کشورها، مکررا از رقبای خود مانند آمریکا و انگلستان سبقت گرفتند وفشارها روی بغداد کاهش یافت و به عراق این اجازه را داد که ایستادگی کند و از قوانین را نقض کند و میلون ها دلار از درامد بدست آمده از سازمان ملل در قبال نفت را در این راه هزینه کند و در سال 2003 پیمان شکنی دوستان عراق در شورای عالی امنیت نشان داد که صدام حسین در اسرع وقت ممکن اهداف پنهان خود ، مبنی بر لغو یا شکستن تحریم ها را ، عملی و ممکن خواهد کرد.معامله ما با ایران درست همان تمایل ها و گرایش ها را نشان می دهد. در طی 15 سال اخیر که ایران از رویارویی با تحریم های چند جانبه ، عقب نشینی کرده است . به عنوان مثال در سال 2003 ، سازمان انرژی اتمی بین الملل فاش کرد که ایران برنامه ای برای غنی سازی اورانیوم در دست دارد و خاطر نشان کرد که اروپاییان و ژاپن درباره برخورد جدی و تنبیه ایران ، خواهان جدی هستند و بعد ایران به طور موقت با تعلیق برنامه هسته ای موافقت کرد و تعجب نکنید اگر بگویم برای یکبار اروپاییان فروکش کرد و برنامه هسته ای ایران ، دوباره آغاز شد؛ و دلیل آنهم همان منافع اقتصادی در ایران بود. اروپاییان ، ژاپن و روسیه و چین ، روابط و معاملات اقتصادی گسترده ای با ایران دارند و به این علت است که اشاره به نقض های ایران ، رفتار مبنی بر منع گسترش سلاح های اتمی ؛ چنان نبود که تا امروز شورای عالی امنیت ، به وضع تحریم معنی دار و همه جانبه تن دهد ، تا درقبال اخطار و اعلام آن ، ایران نوعی تاوان را باید پس دهد . و تنها استراتژی یکسان دربین آمریکا ، اروپا و ژاپن می تواند تکلیف ایران را یکسره کند.و بسار آسان است که هم پیمانان ما یک جریمه سنگین و تنبیه در پی بگیرند ، اگر تصمیم بر ان باشد، می توانند که در مقیاس بزرگتر به نتیجه برسند. در در رفتار ما با عراق ، در دهه 90 ، آموختیم که بهترین راه حل همکاری با هم پیمانان ماست و نه مذاکره و توافق با دشمنانمان .تنها یک بار آمریکا و انگلستان – در 1990 در پایان جنگ خلیج فارس - قادر بودند تا هم پیمانان را در خلع سلاح صدام حسین و عدم توجه به مطالبات اقتصادی ، قانع کنند . در مورد عراق هم عین این مساله رخ داد . که البته از آن پس ، بازرسان بین المللی و سرویس امنیتی بسیاری از این کشورها به طور پیوسته و مکرر با دروغ ها ، فریب ها ، قاچاق کالاهای ممنوع ، تضعیف تدریجی تحریم و نیز نقض تعهد و عدم تعهد های عراق مواجه شدند . اما زمانی که ما نتوانستیم به توافقی در شورای عالی امنیت مبنی بر تحریم عراق ، دسترسی پیدا کنیم و دیگر آن کشورها را که ناقض پیمان بودند ، و منافع اقتصادی در نظر داشتند ، آن ها را تنها گذاشتیم . قانعی فرد : توقع آمریکا از ایران چه چیزی می تواند باشد ، جز پذیرش قطعنامه ؟ کنت پولاک : آنچه که ما در ایران نیاز داریم نکته ای بسیار مهم تر نسبت به آن چیزی است که در عراق داشته ایم : بازرسی ها و بازدیدهای بسیاری بر اساس اصول و قواعد بین المللی ، با حضورسریع و مورد توجه در داخل حکومت داشته ایم ، اما هیچ کدام از آنها آسان و ساده ، اطلاعات لازم و کافی و قانع کننده را فراهم نمی کند. مشکل اینجا است که کشورهای اروپایی ها قاطعانه و با عزم راسخ ، حمایت و پشتیبانی از هر رفتاری دال بر تحریم علیه ایران را نپذیرفتند ، برخلاف واقعیتی که هست : ایران ، به هیچ چیزی، جز پاداش و امتیاز دسترسی نیافت واروپا هم پیوسته با شکست مواجه می شوند تا زمانی که نوعی تحریم همه جانبه و جدی به وجود نیاید ، پذیرش جامع و بازگشت سریع ایران از مواضع امروزش ممکن نخواهد بود. از همین رو ، ما باید انتظار و توقع این مساله را داشته باشیم که ممکن است ایرانیان ، به شیوه های مختلف ، هر نوع فعالیتی در زمینه تعلیق و توقف برنامه هسته ای را بپذیرد. اما امکان پذیر بودن " پذیرش مطلق " این مساله تا حدی غیر ممکن است. و چه بسا رایس در وزارت خارجه، ایران را به اولین چالش فرابخواند. قبلا گفته ام که در دهه 90 19هم ، آمریکا با قطع کلیه روابط اقتصادی ، سعی در تغییر رفتار ایران داشت ، سیاستی که جملگی "چماق و تنبیه " بود نه " پاداش و امتیاز" ! و در 14 سال اخیر ایران را جزو محور های اصلی شرارت معرفی کرده است . و همانگونه که بوش برای بار دوم اشاره کرد : ایران به طور قطعی در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفته شده است وبا شفافیت عمل خواهد کرد و تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه می دهد و هم پیمانان اروپایی هم می توانند در این باره همراه باشند . قانعی فرد : فکر می کنید راه حل بعدی در قبال ایران با توجه به سوال " سیا " ، نوعی تحریم اقتصادی به همراه داشته باشد. کنت پولاک : بله کاملا همین مساله است. و زمانی که ان تحریم ها به طور پیگیر و جدی عملی شد ، چند مساله دیگر- مانند محدودیت تدارکات نظامی ایران - عینیت و تحقق خواهد یافت و آنها را در داشتن تاثیر و نفوذ بر عدم جستجوی سلاح های هسته ای و یا حمایت از تروریسم رابا شکست مواجه می کند. به دیگر سخن ، متاسفانه اروپا و ژاپن سیاستی را دنبال کرده ا ند که همه آن بر اساس " پاداش و امتیاز" بود ؛ با مسایل اقنصادی و کمک های تجاری ؛ تنها به این امید بودند که تهران قانع شود و درست رفتار کند ؛ که البته هیچکدام از آنها را عمل نکرد و تنها اتلاف وقت بود و الان هم تنها راه حل سریع در امروز همین مساله تحریم است که بزودی هم مطرح خواهد شد و هدف ما و هم پیمانان ما ، این است که مذهبیون حاکم در ایران را به طور واقعی تحت فشار قرار بدهیم.در حالی که تواما ممکن است ایران ، با نوعی تحریم نیز برای هر قدمی که در جهت مخالف برداشته شود ، مواجه باشد. در طی 15 سال اخیر که ایران از رویارویی با تحریم های چند جانبه ، عقب نشینی کرده است . به عنوان مثال در سال 2003 ، سازمان انرژی اتمی بین الملل فاش کرد که ایران برنامه برای غنی سازی اورانیوم در دست دارد و خاطر نشان کرد که اروپاییان و ژاپن درباره برخورد جدی و تنبیه ایران جدی هستند و بعد ایران به طور موقت با تعلیق برنامه هسته ای موافقت کرد ( و شگفت نیست اگر گفت برای یکبار اروپاییان فروکش کرد و برنامه هسته ای ایران ، دوباره آغاز شد ). قانعی فرد : خوب چه نیازی به این همه تهدید و ارعاب هست ؟ با راه حل های دیکر نمی شود انتظار تغییر فرم داشت ؟ کنت پولاک : البته در دنیای دمکراتیک امروز ، راه حل دیپلماتیک و سیاسی بیشتر قابل قبول خواهد بود تا راه و شیوه نظامی . انگار که مساله و مشکل آمریکا در مساله عراق امروز دلیل کافی برای برای عدم برخورد با چنین شیوه ای در دیگر منطقه خاورمیانه ، بوده باشد . با استدلال و بیان دلایل کافی از ایران خواسته شد تا برنامه هسته ای خود را به حالت تعلیق و توقف کامل در آورند اما نشد ، ما در آن صورت به توافقی چند جانبه با هم پیمانان رسیدیم که سیاستی را برسیم که هم پاداش است و هم تنبیه . و اکنون نیز فرصت ، وسایل و شرایط لازم فراهم و مهیا است که قدم های مثبتی در این زمینه برداشته شود و ایران می توانست از سودهای اقتصادی – در صورت عدم دسترسی به سایت های هسته ای وحمایت از تروریسم - برخوردارشود ، اما الان برای ما استفاده از گزینه دوم را پیششنهاد کردند. با توجه به الگوی عراق ، خط پایانی برای ایران ، آن است که اکنون ما عملکردی مشخص داشته باشیم ، زیرا الان امکان ها و انتخاب هایی زیادی برای ایران وجود ندارد که آنها را در تهران برای توقف یا تعلیق برنامه هسته ای شان ، تشویق و ترغیب کند . اما آمریکا باید با هم پیمانان خود به توافقی سریع و همه جانبه ؛ علاوه بر اخذ تعهد جدی از ایران مبنی بر عدم تغییر وعده در آینده ، آخرین نکته را باید در شورای عالی امنیت انجام داد. قانعی فرد : اما گریبانگیری آمریکا با بحران عراق که " سیا " آن را دخالت های ایران می داند و حتی مقامات عراقی هم آن را اظهار کردند و ایران تکذیب کرد و حتی برخوردی جدی هم با نخست وزیر شد تا سکوت اختیار بکند ، اما نظر اکثر سیاسیون فعال ایرانی این است که آمریکا با توجه به مشکلات خودش در عراق و افغانستان ، حمله به ایران را ناممکن می دانند. کنت پولاک : البته من در مقالات اخیر خودم گفته ام ، دلیل دیگر اینکه عمل حمله نظامی به ایران ، مشکل و بعید به نظر می رسد ، این است که :ما یک گزینه نظامی قوی و واقعی در اینجا نداریم ، نیرو های ما در منطقه کاهش یافته اند و با توجه به اینکه سپاه پاسداران ایران از پتانسیل نیروی نظامی قوی تری نسبت به شورشیان عراق برخوردار است ، اما نیروهای آمریکایی هیچ مشکلی در قبال ایران ندارند. ژنرال ابي زيد ، بارها گفته است که " در مقايسه با هر کشور ديگري در جهان، ما مي توانيم در هر متر مربع از زمين بيشترين قدرت نظامي را پياده کنيم و اگر هر کسي توانايي هاي هسته اي ما را فقط در نظر بگيرد، بايد به روشني درک کند که از نظر نظامي هيچ قدرتي توان مقابله با ما را ندارد". از طرفی فضای استراتژیکی به وجود آمده ، اهداف هسته ای ایران را مطرح می کند و به حمله نظامی به ایران، تنها به عنوان آلترناتیوی رشد یافته باید نگریست. و بارها گفته ام ، از آنجا که راه یک سویه و منحصر ، ممکن است با شکست مواجه شود ، بررسی اهداف چند جانبه می تواند نتایجی بهتر را فراهم کند. امروزه ما بدون هیچ شک و شبه ای با توجه به عوامل جدی و نقش مهم اما مخفی ، با دخالت ایران در قالب حملات تروریستی و برافروختن شعله جنگ در عراق روبه شده ایم و دخالت آن را هر روز محرز تر می کند.من در نشریه لس آنجلس تایمز، 17 نوامبر، آمریکا به آرام کردن ایران نیاز دارد ، به این مسایل اشاره کرده ام .... توافق جدید بین ایران و آلمان ، فرانسه و بریتانیا می تواند اولین قدم به جهت حل مشکلات ایران در جهت دستیابی به انرژی اتمی باشد و ارتقا توانایی خود در سلاح های هسته ای هم ؛ اما هنوزمسیری طولانی و راهی زیاد در پیش روی آمریکا برای شفاف کردن راه حل این مساله است . ایران نشان داده است که خود ، مخفی کردن غیر قانونی و پنهان کاری غیر مجاز فعالیت های هسته ای و رو گردان بودن از پذیرش کامل توافق را پذیرفته است و اروپاییان ؛ نا امیدی تلخ خود را بر نگاه داشتن پای ایران در آتش ، نشان دادند. و این نکته به آن خاطر ضروری و لازم است ، زیرا که آمریکا نقش مهم تری را در رهبری این مساله به عهده دارد.... نکته : در باره " بررسی اتاق فکر آمریکا " از این مترجم تاکنون این مطالب منتشر شده است که جهت دست یافتن به آنها به آرشیو « پیک ایران » مراجعه بفرمایید . 1. آخوندهای حاکم در ایران از همسایگان چه آموخته اند ؟ / کنت پولاک 2. آمریکا به آرام کردن ایران نیاز دارد / کنت پولاک http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=5643 3. سخنرانی بروس لاينگن ،سفيرگروگان گرفته آمريکا در ايران ، درباره آينده ايران http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=21195 4. ایران وبرداشتن گامی به سوی آمریکا ؛ برای برقراری روابط دیپلماتیک/ پت هولت http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=5820 5. شناخت سیاست واقعی ایران ، نیاز امروز آمریکا / سوزان ای. رایس http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=5809 6. دوباره مبحث تغييرحکومت ملاتاريا ی ايران درآمريکا رواج يافته است / جیم لاب http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=21289&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713744153468307?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=19&amp;ni=1111' title='ضرورت تشویق حکومت ایران برای رهایی ساخت بمب اتمی ,نوشته : فیلیپ گوردن و کنت پولاک'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713744153468307/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713744153468307' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713744153468307'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713744153468307'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/blog-post_31.html' title='ضرورت تشویق حکومت ایران برای رهایی ساخت بمب اتمی ,نوشته : فیلیپ گوردن و کنت پولاک'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110713723032548885</id><published>2005-01-31T05:35:00.000+03:30</published><updated>2005-01-31T05:37:10.326+03:30</updated><title type='text'> علی خامنه ای و اراده ملی! کوروش گلنام</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;علی خامنه ای و اراده ملی! کوروش گلنام&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;a title="بازگشت به صفحه قبل" href="http://www.cyrusnews.com/" border="0"&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;کوروش گلنام شنبه 10 بهمن 1383 ـ 29 ژانویه2005 "استمرار پايداری در مقابل تهديدات و زورگويي‌های آمريكا، حفظ مصالح ملی و اتكا بر منطق و تدبير در مذاكرات هسته‌ای با اروپايي‌ها و حضور تعيين‌كننده گسترده در راهپيمايی بيست و دو بهمن و انتخابات رياست جمهوری، نمود و جلوه روشنی از عزم ملی مردم ايران است." از سخنان خامنه ای در مراسمی بنام عید غدیر(1) درست خوانده اید. علی خامنه ای از" مصالح ملی" و از "عزم ملی مردم ایران" سخن می گوید اما با آگاهی و به قصد، آنرا بدمعنا کرده و نادرست تفسیر می کند، چون چاره ای ندارد! خودش هم بهتر از هر کس دیگری می داندکه تا چه حد این سخنان دور از واقعیت موجود و ناراست است. اما چه کند؟ او همراه با دولت پنهان در چاهی فرو غلطیده است که خروج از آن را نا ممکن می داند. این "چاه"، چاه قدرت و مکنت یکشبه است که او را چنین از جایگاه حقیقی خود بسیار بسیار دور کرده است؛ تا به آن اندازه که امروز او خود را نماینده خدا بر زمین تصور می کند! می داند که این بنا را با زور و قلدری بپا کرده است اما چه ایرادی دارد! مهم این است که او رهبر است و خیل چاپلوسان و کاسه لیسان تاریخی هنوز همچنان در ایران وجود دارند. مهم این است که هنوز در ایران به بهانه "باورهای مذهبی"، می توان عده ای را فریفت و بر آنها سوار شد! مهم این است که همه چیز چون همین گردهمآیی های فرمایشی، باید بدور از حقایق آشکار و قلب و ریاکارانه باشد تا رهبری نامنتخب او بر قرار باشد. بالاخره روزگار می گذرد و مگر او چقدر عمر دارد؟ دری به تخته ای خورده است و مردمانی در ساده اندیشی هاوخوش باوری ها مذهبی خود غرق بوده اند و آقا به آن شیوه و با آن نیرنگ ها، که امروز دیگر همه مردم از آن خبر دارند، در جایگاهی قلابی نشسته است که هرگز در رؤیا یش نیز نیامده بود. با وجود همه این ترفند ها، اکنون رهبر معظم! در تنگناست. اکنون "امت مسلمان" بی مرز و هویت، به "ملت ایران"، که او و کارگزاران دولت پنهان بزرگترین خسارت ها را به آنها وارد آورده اند، تبدیل شده اند: "اين ملت، امروز به مراتب نيرومندتر، مستحكم‌تر و مجهزتر از اول انقلاب است و با تكيه بر ايمان و اراده و اتحاد خويش و در پرتو همدلی مردم و مسوولان، در مقابل هيچ تهديدی مرعوب نخواهد شد." اما این "امت" دیروز و "ملت" نیرومند شده خیالی امروز در کجاست؟ این ملت که در سایه "جمهوری" منحوس اسلامی و رهبر معظم و دولت پنهان، که غرق در گرفتاری: بیکاری، گرانی، اعتیاد، تن فروشی، ناامنی و .. تباهی و فساد است! این ملت که طبق بر آورد سازمان ملل دارای 11 میلیون مردم زیر خط فقر و 1 میلیون انسان گرسنه است و اعتیاد و فحشاء در میان آنان بیداد می کند! این ملت که امروز بیشترینه اش با نقشه های پلید امثال رفسنجانی، چنان دچار سختی و تنگنای زندگی و تهیه بخور و نمیر روزانه شده اند که هرکس تنها به فکر تأمین کمترین خود است با هزار درد و خواری! این ملت که برای تأمین زندگی تنگدستانه روزانه اش در رژیم اسلامی، تباهی اخلاقی و بسیاری رفتارها یش که در گذشته ننگ، نادرست و عیب وعار و سرشکستگی بود، به امری عادی تبدیل شده است! این است پایه های "نیرومند تر، مستحکم تر و مجهزتر" شدن ملت ؟ ویا این اقتدار ادعایی، تکیه بر خشونت کور، شستشوی مغزی ساده دلان باورمند به اسلام، و بدین قرار تقویت ترور و ترور پروی و بمب گذاری انتحاری بنام دفاع از اسلام ویژه خود و یا چنین گردهمآیی ها و تظاهرات فرمایشی سبک صدام حسینی است ! مسخره تر از همه در این سخنان "رهبر"، "همدلی مردم(بازهم نه امت مسلمان) و مسئولان" است! خوب اگر چنین است و آقای رهبر برگزیده دولت پنهان، تا این اندازه به خود و رژیم اسلامیش باور دارد، چرا حتا از نام"رفراندم" چنین هراس دارد و از شنیدن این واژه رنگ رخسارش زرد می شود؟ یا او فریب کاری می کند و دوروغ می گوید و یا من و مردم چنین می کنیم! "اما دولتمردان نظام اسلامی مي‌دانند كه "مشروعيت آنها در گرو تكيه بر مردم است و مردم نيز مسوولان ضعيف و مرعوب را قبول ندارند" ! از این سخنان شگفت زده نشویم! چه فرق می کند! رهبر معظم خود دیگر به چنین سخنان بی پایه ای عادت کرده است. مردم نیز عادت کرده اند و با تمسخر ، لبخند زهرآگین خود را باو تحویل می دهند. اما چند سالی است که همین ملت نیز کم، کمک در راه است که آقای رهبر را یا این عادت دهد که هر بار چنین بیهوده گویی هایی مرتکب شدند به او بگویند: لطفن بفرمایید و ثابت کنید که" مشروعیت" شما "در گرو تکیه مردم است"و به یک رفراندم مسالمت آمیز با دیده بانی و کنترل سازمان های حقوق بشر تن بدهید! رهبر نامنتخب در ادامه فرموده اندکه: "هر جا ملتی منسجم و مومن به ميدان بيايد و دولت و ملت از عزم مشتركی برخوردار باشند استكبار و آمريكا هيچ غلطی نمي‌توانند بكنند." اکنون بر شماست تا پیدا کنید "ملت منسجم و مومن" را! "وی، عقل، منطق، تدبير و پيگيری منافع ملی را مبنای رفتار ايران در همه عرصه‌های بين‌المللی از جمله مذاكرات هسته‌ای اعلام كرد.." از جمله این رفتارهای متکی بر "منطق، تدبیر و پیگیری منافع ملی" ایران "در همه عرصه های بین اللملی" می توان از ترور، آدم ربایی، کشتار مخالفان و دگراندیشان در برون مرز، همکاری با تروریست ها و قاچاقچیان و مافیای بین المللی، چه برای تهیه اسلحه و چه برای تهیه دزدانه تکنولوژی هسته ای، که اکنون هستی ملت ما را در خطر قرار داده است، دانست. آقای رهبر معظم به مذاکره کنندگان اروپایی هشدار می دهد که: "..مذاكره‌كنندگان اروپايی متوجه باشند كه با ملتی بزرگ، بيدار و بافرهنگ طرف هستند" کسی نیست به این آقا یگوید: "بزرگی، بیداری و با فرهنگی ملت ایران"، چه ربطی به شما دارد؟ جنابعالی که برای نابودی این بزرگی و بیداری و با فرهنگی ملت ایران از هیچ کوشش و تلاشی که دوری و دریغ نکرده اید! زیر نویس: 1 ـ بر گرفته از سایت خبری"اخبار روز" &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110713723032548885?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&amp;ni=1109' title=' علی خامنه ای و اراده ملی! کوروش گلنام'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110713723032548885/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110713723032548885' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713723032548885'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110713723032548885'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2005/01/blog-post.html' title=' علی خامنه ای و اراده ملی! کوروش گلنام'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-110036234443288141</id><published>2004-11-13T19:40:00.000+03:30</published><updated>2004-11-13T19:42:24.433+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;«همه چیز برای وطن»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.alefbe.com/Rezashah.jpg"align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تنها کتابی است که بر سر نوشتن درباره آن به شدت احساس درماندگی می کنم. از کجای این کتاب بگویم؟ چگونه می توان در یک ستون محدود از آرزوها و اعمال شخصی سخن گفت که چپها و مذهبیون و به اصطلاح ملیون همگی هم صدا با روح الله خمینی همواره وی را «قلدر» و «بی سواد» نامیده اند؟ جز آنکه توصیه کنم: بخوانید! بخوانید تا دریابید ایران در هشتاد سال پیش چگونه بود! بخوانید تا دریابید کسانی که چند سال پیش جسارت کرده و خمینی مؤسس حکومت مطلقه ولایت فقیه را «بنیانگزار ایران نوین» نامیدند، چگونه قصد داشتند خرمهره ای را به ایرانیان قالب کنند! مذهبی ها! این صفحات تاریخ را بخوانید تا دریابید رهبران شما چه اندازه در راه پیشرفت و سربلندی ایران خیانت کرده اند! چپها و راستها! تاریخ معاصر وطن خود را آنگونه که هست بخوانید بدون آنکه آن را به سود سیاست و ایدئولوژی خود تحریف کنید اگرچه به قول پیش گفتار کتاب، رضا شاه «خود را دگرگون کرده بود و کشور را نیز سراپا دگرگون کرد اما آن گام اضافی را نتوانست رو به بزرگی بردارد. در تحلیل آخر، سنگینی واپسماندگی مادی و فرهنگی جامعه تازه بیدار شده از خواب سده ها بر او نیز افتاد و بدتر از همه توفان جنگ جهانی دوم ناگاه و نا آگاه در خودش پیچاند. سرنوشت تاریخی او از یک جنگ جهانی به جنگی دیگر ورق خورد. ولی با همه کاستیها و پایان غم انگیزش، چند رهبر سیاسی و چند کشور دیگر توانسته بودند در آن فاصله از چنان کارهای نمایان برآیند؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده این پیش گفتار، داریوش همایون نظریه پرداز برجسته در طیف راست دموکرات و آزادیخواه ایران است. سفرنامه خوزستان مربوط به سرکوب فتنه شیخ خزعل در خوزستان و در سال 1303 خورشیدی برابر با 1924 نوشته شده است. آن زمان «رضا» هنوز به پادشاهی نرسیده بود و در مقام رییس الوزرا، وزیر جنگ و فرمانده کل قوا خدمت نموده و امضا می کرد: «رییس الوزرا رضا». سفرنامه مازندران دو سال بعد در سال 1305 یک سال پس از پادشاهی رضا شاه نوشته شد. اولی درباره آشوب و فتنه دولت فخیمه انگلیس و نوکر سرسپرده اش شیخ خزعل است و دومی درباره خرابیهای اجتماعی و اقتصادی و آرزوهای بزرگ رضا شاه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پیش گفتار می خوانیم: «دو سفرنامه رضا شاه سخنان اوست به خامه فرج الله بهرامی دبیر اعظم و رییس دفتر سردار سپه». نثر شیرین فرج الله خان بهرامی همراه با اسناد ارزنده ای از توطئه انگلیس و دربار قاجار و شیخ خزعل این دو سفرنامه را منحصر بفرد می کند. چند عکس نیز زینت بخش کتاب است. ارزش دیگر این کتاب اطلاعات بوم شناسی آنست. رضا شاه که به گوشه و کنار ایران سفر کرده و از نزدیک با زندگی مردم ایران آشنایی داشت، با قلم بهرامی این کتاب را از اطلاعات تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی این دو منطقه سرشار می کند. داریوش همایون می نویسد: «این دو سفرنامه در همان زمانها انتشار محدودی یافت و نایاب بود. تا در اواخر پادشاهی محمد رضا شاه به مناسبت «آیین بزرگداشت پادشاهی پهلوی» (1354) از سوی مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی... بار دیگر منتشر شدند و اکنون به همت «تلاش» در دسترس گروههای بزرگتری قرار می گیرند». همایون در جای دیگری می نویسد: «سده بیستم ایران را بیست ساله رضا شاه ساخت نه دو سه ساله ملی کردن نفت مصدق یا بیست و پنج ساله انقلاب و حکومت اسلامی خمینی... تا دهه ها چه آسان می شد درآوردن خوزستان ایران را از چنگال بریتانیا فراموش کرد و ملی کردن نفت همان استان را بزرگترین رویداد تاریخ ایران جلوه داد. کسی را که تأسیسات نفتی ایران را از گروهی مأمور انگلیسی تحویل گرفت سرباز فداکار نامید و سربازی را که خوزستان را پس گرفته و شیخ خزعل را دستگیر کرده بود به هر اتهامی بدنام کرد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمنان بزرگ&lt;br /&gt;بسیاری از «روشنفکران» و فعالان سیاسی چه بسا روز کودتای سوم اسفند 1299 را با آغاز پادشاهی رضا شاه یکی دانسته نمی دانند بین این دو چهار سال فاصله است و در این مدت احمد شاه به خوشگذرانی در خارج مشغول و رضا خان به مقابله با غائله های شمال و جنوب و مرکز و امور کشوری مأمور بوده و از احمدشاه تلگراف تشویق دریافت می کرده است! رضا خان در مقام رییس الوزرایی در سال 1303 خوزستان را از کام انگلیس و شیخ سرسپرده اش خزعل در آورد. همان کسانی که خود را طرفدار زحمتکشان و مستضعفان می دانند، تهی دستی و تبار روستایی رضا خان را به رخ او می کشند که اتفاقا با تشویق و پشتیبانی روحانیون و «منورالفکرها» به پادشاهی ایران رسید. او سودای جمهوری در سر داشت. پس از سرکوب فتنه خزعل، در راه بازگشت از خوزستان و عراق در قزوین تلگرافی به دست او می رسد: «حاج شیخ عبدالنبی که از مجتهدین فاضل تهران است، به خیال اینکه بعد از توطئه آخوندها بر ضد جمهوریت و بر خلاف من و پس از اقدامات شرم آوری که غالب آقایان از راه منفعت طلبی یا از فرط بی فکری و بی مغزی مرتکب شده بودند، مبادا هنگام ورود به تهران در صدد تدمیر و تنبیه آنها بر آیم، تلگرافی به من نموده و خواهش کرده بود که نسبت به علمای تهران طریق موافقت پیموده، ملاطفت خود را دریغ ندارم و در ورود به مرکز که علما دیدن خواهند آمد، ایشان را بپذیرم. من که به سبکسری و نفع خواهی این طایفه از قدیم و جدید آشنایی کامل دارم، و همیشه نسبت به اقدامات آنها بی اعتنا بوده ام، این بار دعوت شیخ را که شخصی بی غرض بود و لیاقت داشت که لفظ روحانی در حقش اطلاق گردد پذیرفته و تلگراف مساعد مخابره کردم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی وقتی به تهران می رسد نه تنها از جانب آخوندها که به شدت از بقای نهاد سلطنت دفاع می کردند، بلکه با اصرار گروه منورالفکرها نیز روبرو می شود: «در میدان سپه ازدحام فوق العاده بود. حرکت ابدا مقدور و میسر نمی شد. از اتومبیل پیاده و بر اسب سوار گردیدم. این هنگام، همهمه مبهمی در میان مردم پیدا شد. هر چند درست مفهوم نمی گشت ولی بعد از پرسش معلوم گردید که طبقات منورالفکر تهران به پاداش فتح خوزستان و سایر خدمات من و برای جبران مذلت صد و پنجاه سال سلطه قاجاریه، عهد کرده اند که چون من به میدان سپه رسیدم اتومبیلم را به دوش کشیده، یکسر به عمارات سلطنتی ببرند و همان روز تاج و تخت را به من تفویض کنند. این اقدام را که ناشی از احساسات طوفانی ملت بود غیر معقول دیده، امر قطعی دادم که هر کس به چنین کاری مبادرت کند، به تنبیه و سیاست سخت دچار خواهد شد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دربار قاجار علیه دولت خودش به رییس الوزرایی رضا دست به دامان خارجیها می شد و «مبلغ کثیر» برای کمک به خود و مدرس می خواست! محمد حسن ولیعهد مرتب به فرانسه تلگراف می فرستاد: «شما [احمد شاه] باید بگویید به خارجیها تا وقتی حکومت که مورد تنفر عامه گردیده است ساقط نشود، برای سیاست آمریکاییها و انگلیسی ها هیچ ضمانتی در میان نخواهد بود... اگر من و مدرس پولی دریافت نکنیم زمینه برای ماها بدتر خواهد بود... مبلغ مختصر فایده ندارد، مبلغ کثیر بفرستید... من موافقم که در چنین کارها نباید پابند قانون بشویم... اگر خدا بخواهد، من هم بعد از ترتیب دادن به کارها و برداشتن این شخص ملعون، خواهش خواهم کرد که برای من هم با خود یک اتومبیل بیاورید»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رییس الوزرا با کشتی سوراخ «مظفری» که بوی گند می داد و هر لحظه بیم غرق آن می رفت به مقابله با شیخ خزعل رفت. در همین کشتی می گوید: «مثل همیشه از فکر عمومی متوجه منظور خصوصی و همیشگی خود، یعنی ایران افتادم و بر حرمان وطن خود از نعمت دریانوردی و حکومت بر این عنصر سیال محزون گشتم. متأسفانه در عهدی که ممالک روی زمین بیش از پیش به اهمیت دریاها واقف شده و بر سر تصرف یک مشت آب شور، خونها می ریختند و خاکها از دست می دادند، سرنوشت ملت ایران به دست پادشاهانی طماع و خودخواه و غافل افتاده بود که دیده کوتاه بین آنها از حدود «چشمه علی» و رودخانه «جاجرود» دورتر نمی دید».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقلیت مجلس و وزیر مختار و کنسول انگلیس هر چه تلاش کردند تا او را از نبرد با خزعل منصرف کرده و بترسانند زیر بار نرفت. در نزدیکی اهواز فقط با یک راننده وارد شهر تا دندان مسلح شد و به گفته خودش «تنها در قصر دشمن» نشست. «مخصوصا محض مخالفت و بی اعتنایی به خرافات و اوهام در موقع حرکت از تهران... مرا به تأخیر یکی دو روزه موعظه کردند، نپذیرفتم و در 13 عقرب حرکت کردم. این روز و این برج را برای سفر مناسب نمی دانستند و من اعتنایی به موهومات آنها نکردم. امروز هم که 13 قوس است مخصوصا به من خاطرنشان کردند که از عزیمت به شهر اهواز خودداری نمایم». درجای دیگری درباره خرافات می گوید: «محمد علی میرزا بهترین جانشین شاه سلطان حسین، در موقع هجوم مجاهدین به تهران برای هلاکت ایشان، زنان حرم را به خواندن اوراد و اذکار به گلوله های خمیر و دادن به مرغها وا می داشت و بهتر از این، تاکتیکی در مغز تهی خود فراهم نمی دید».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفاوت های بزرگ&lt;br /&gt;هنگامی که خمینی پس از 15 سال خوردن و خوابیدن در نجف و سپس از زیر درخت سیب در حومه پاریس با هواپیمای ویژه به ایران باز می گشت، در پاسخ این پرسش که چه احساسی دارد گفت: «هیچ!» رضا خان که پس از طی راه پر مشقت خوزستان و دفع فتنه خزعل با درشکه از راههای خاک آلود عراق پس از چند هفته به میهن باز می گشت، می گوید: «جبال برف آلود ایران مدتی بود که نمایش داشت و افق بی تغییر عراق را چون دیواری جلیل و مزین به آسمان مربوط می ساخت. اما درشکه در رسانیدن ما به خاک وطن، مثل این بود که تعللی دارد یا شدت شوق، حرکت او را در چشم من کُند و تعلل آمیز جلوه گر می ساخت... عاقبت به خاک ایران رسیدیم. چنان شور و سروری در من ایجاد گردید که بی اختیار از درشکه فرود آمده بر خاک افتادم و بر زمین بوسه دادم. در هیچ واقعه این قدر رقت نکرده بودم. خاک این سرزمین مقدس، گویی توتیایی بود که چشم انتظار کشیده ما را روشنی بخشید... از حب وطن راسخ تر هیچ ریشه محبتی در قلب انسان فرو نرفته است... خدا عمر بدهد که این وطن جذاب و عزیز را به قدری آباد کنم که حتا خائنان راحت طلب سست عنصر عیاش [کنایه به احمد شاه است] هم آن را ترک نگویند و خارجه را بر آن ترجیح ندهند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا شاه انسانی با تجربه بود و تلاش می کرد از چهره انسانها به درونشان پی ببرد. درباره شیخ خزعل می گوید: «شیخ خزعل را ندیده بودم ولی قیافه او را در عکسش دیده و تحت دقت قرار داده بودم و می دانستم که با قیافه های جنگی متفاوت است». هنگامی که سرانجام خزعل را می بیند: «سن این شخص در حدود شصت و پنج، قیافه اش تاریک و چهره اش پژمرده و لبهایش بار گرفته و چشمانش مایل به زردی بود. آثار یک نفس پرورده عیاش و تنبلی را در لوح چهره خود منعکس داشت. اما در نطق و مذاکره و چاپلوسی خیلی طلیق و زبردست و ماهر بود. شعله الکل و ضعفی که از افراط در بعضی اعمال ظهور می کند، در چینهای صورتش خطوط ترحم انگیزی رسم کرده بود.... از دیدن این روی و این چشمی که در میان عمامه مصنوعی سبز، درخششی شبیه به نور دیده افعی افسرده از سرما بیرون می فرستاد، کاملا فهمیدم که چرا ما اسیر یک کشتی جنگی نشدیم. چرا در صحرای لنگیر به خاک نیفتادیم، و چرا در اهواز هدف گلوله واقع نگشتیم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا خان که یک انسان خودساخته و مبارز بود به سیاست نیز از دید یک مرد جنگی می نگریست: «من که در میدان جنگ تربیت شده ام، همه چیز حتا سیاست را مثل گلوله توپ می دانم که به طرف شخص مبارز می آید. اگر ترس در دل راه دادی و عقب نشستی و به پناهی گریختی، کار تمام است و اگر با پیشانی باز و سر پر شور جلو رفتی، گوی از میدان ربوده ای». بزرگترین تفاوت رضا شاه و پسرش درست در همین نکته بود! رضا خان خوزستان را با این روحیه به دامان وطن باز گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزوهای بزرگ&lt;br /&gt;در سفر مازندران محمدرضا ولیعهد، فرج الله خان بهرامی رییس دفتر و علی دشتی نماینده مجلس و مدیر روزنامه شفق سرخ رضا شاه را همراهی می کنند. رضا شاه به مازندران عشق می ورزد: «مازندران خانه من است. مسقط الرأس من است... تهران در مجاورت مازندران مانند مفلسی است در همسایگی گنج طلا...». او از آرزوهای بزرگ خود به دلیل خالی بودن خزانه و وضعیت اسفبار کشور آشکارا سخن نمی گوید «معهذا دیروز که دشتی، مدیر روزنامه شفق سرخ به اتفاق بهرامی رییس کابینه من به دفتر اداری من در عمارت وزارت جنگ آمده بودند و من مشغول مطالعه نقشه جغرافیایی ایران بودم، این فکر خود را به آنها گوشزد کردم و هر دو را متذکر ساختم که اگر دست روزگار پیش بینی کاملی برای ادامه عمر من نکرده باشد، شما دو نفر شاهد باشید که امتداد خط آهن ایران یکی از آمال دیرینه من بوده و دقیقه ای از خیال ایجاد آن منصرف نبوده ام. هر دو به سلامتی من دعا کردند. صمیمانه هم دعا کردند. ولی من در چهره هر دو حس کردم که این آرزو را یک امر غیر عملی و فقط در حدود آمال و آرزو فرض کرده اند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همواره در فکر این بود که چگونه می توان خرابیها را آباد کرد و به جهان مدرن رسید: «خط آهن ایران باید البرز را بشکافد و از همین جا عبور کند. مسافرین اقصی بلاد اروپا و آمریکا باید از قله البرز و تونل های همین نقطه سرازیر شده و خاطره های خود را از تماشای مناظر ملکوتی مازندران بیارایند... دکتر گوستاو لوبن طبیب و فیلسوف معروف فرانسوی راجع به تطورات و تبدلات ملل شرح زیبایی دارد که دشتی مدیر جریده شفق سرخ آن را از عربی ترجمه کرده بود و بهرامی رییس دفتر مخصوص من آن را چندی قبل به نظر من رسانید. من دستور دادم که خود مشارالیه از طرف من مأموریت طبع آن را بر عهده بگیرد و در مطبعه قشون با مخارج من آن را طبع نماید. مشارالیه نیز این مأموریت را انجام و کتاب مزبور را با کتاب دیگری موسوم به اعتماد به نفس که باز ترجمه آن مدیون به زحمات دشتی است، طبع و منتشر ساخت». کمی بعد کلنگ آغاز احداث راه آهن در میدان گمرک تهران توسط رضا شاه و ولیعهد به زمین کوبیده شد و در پاییز 1306 رضا شاه به عنوان بازگشایی خط آهن سراسری ایران با قطار از تهران به ساری سفر کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او کریم خان را می ستود و خاندان فاسد قاجار را مسبب خرابی و فساد ایران می دانست: «اخیرا در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد که به دیدن کتابها مشغول بودم، کتابی مبنی بر یادداشتهای یومیه اعتماد السلطنه به دست من افتاد. بردم منزل و یکی دو شب به دقت مطالعه کردم. این کتاب دو جلد است و یادداشتهایی است که این شخص از گزارشات یومیه دربار نوشته و با خط زنش پاک نویس شده است. هر کس بخواهد وضعیت دربار ناصرالدین را بفهمد، بهترین نمونه آن همین دو کتابی است که اعتماد السلطنه نوشته است...تمام ایام زندگانی پادشاه وقت از دو کلمه خارج نمی شد: زن و شکار! پنجاه سال صحبت زن و شکار حقیقتا تعجب آور است! پنجاه سالی که موقع نمو تمدن و علوم در اقطار عالم بوده... و بشریت و مدنیت چهار اسبه به طرف تعالی و تجدد می دویده و دربار ایران در این ایام تمام فضایل خود را صرف امیال نفسانی می کرده است».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسانی که مدعی اند رضا شاه پس از سفر به ترکیه و زیر تأثیر آتاتورک به فکر نوسازی ایران افتاد، فراموش نکنند که این دو سفرنامه تقریبا ده سال پیش از سفر رضا شاه به ترکیه نوشته شده و تا آن زمان او ترکیه را ندیده بود. و کسانی که مدعی اند اندیشه اصلاحات و به ویژه اصلاحات ارضی از سوی اجنبی و آمریکا در دهه چهل خورشیدی به ایران تحمیل یا تزریق شد، بد نیست این چند جمله مربوط به سال 1305 را بخوانند: «ملت عبارت از کیست و چیست؟ حقیقت ملیت و وطن پرستی از کجا ناشی می شود؟ ... در یکی از کتابهایی که اخیرا در اروپا به طبع رسیده و ترجمه آن به دست من رسید مؤلف چهار شرط اصلی و چند شرط فرعی را قید می نماید که بدون وجود آنها اساس ملیت و قومیت هیچ وقت آنطور که لازم است مستحکم و مستقر نخواهد ماند. یکی از آن چهار شرط اصلی همین اراضی و زمین است که باید آحاد اهالی را به آن علاقمند ساخت. علی ای حال، از سپردن اراضی به دست خورده مالک صرف نظر نباید کرد. این یک اصلی است که همه جا باید از آن پیروی کرد. به همین لحاظ من خیال می کنم که باید خالصجات دولت را نیز بین رعایا تقسیم نمایم و با یک صورت منظمی امر به فروش آنها صادر نمایم زیرا در آن واحد سه نتیجه ثابت به دست خواهد آمد: اول آنکه اراضی دایر و آباد می شود و طبعا مملکت آباد خواهد شد. دویم اشخاص و افراد مقید به وطن پرستی و ملزم به نگاهداری خانه خود می شوند. سوم امید و استظهار و عدالت که از شروط اصلی زندگانی بشر است در جامعه تعمیم خواهد یافت. »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چپ ها رضا شاه را دوست ندارند زیرا میهن پرست بود و به انترناسیونالیسم پرولتری آنان اعتنایی نداشت: «مشکل می دانم در یک مملکتی که اصول اشتراک و کمونیسم حکمروایی کند، اصول وطن پرستی در آنجا ریشه بگیرد. زیرا اولا امیدی برای اشخاص باقی نمی ماند... ثانیا علاقه مادی از حیث خانه و آب وملک و ضیاع و عقار برای کسی باقی نمی ماند...».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مذهبیون به رضا شاه کینه می ورزند زیرا او پیگیرانه از میان برداشتن جهل و خرافه، گسترش دانش و سواد و رسیدن ایران به سطح کشورهای مدرن و متمدن را هدف خود قرار داده بود و در این راه جدایی دین از حکومت را ضروری می دانست: «... آنچه از همه مهمتر و غیر قابل عفو است، اختلاط سیاست است با مذهب که تمام سلاطین صفویه شریک در این اشتباهند و شاه عباس مخصوصا این اشتباه را خیلی غلیظ کرده است... در قضایای تاریخی عمر یک نفر و عمر یک سلسله را نباید مأخذ قرار داد. بلکه عمر تاریخ را باید در نظر گرفت که اتخاذ یک تصمیم نارسا تا چه مدت و زمانی ممکن است یک جامعه و امتی را بیچاره و فرسوده نماید... آنهایی که مذهب و سیاست را مخلوط به هم نمایند هم انتظامات دنیا رامختل کرده اند و هم انتظارات آخرت را تخریب نموده اند. گاهی هم بالمره نتیجه، بر عکس مقصود به دست می آید یعنی روحانیون کشیده می شوند به طرف دنیا، و سیاسیون به طرف آخرت و این همان اختلالات عظیمه ایست که اصول زندگانی مردم را دچار تزلزل کرده، آنها را می راند به جانب ریا و تزویر و دروغگویی و فساد و دورویی. نتیجه این اختلاط ناصواب تا به این حد ممتد می شود که مثلا فلان مجتهد روحانی که کار اصلی او تصفیه اخلاق عمومی است ماهی هشتصد و پنجاه تومان از خزانه دولت می گیرد که عمارات سلطنتی را حلال نماید تا مردم مجاز باشند که در آنها نماز بخوانند. در عوض فلان وکیل مجلس شورای ملی، که وظیفه او ورود در سیاست اداری است، در پشت تریبون شمایل پیغمبر را باز می نماید که مردم به اسلامیت و آخرت پرستی او تردید نیاورند و او بر اثر این تزویر و تقلب مجال داشته باشد که علایق مادی خود را تأمین و بالاخره موقعیت او به هر درجه و پایه ای هست، دچار تزلزل و ارتعاش نگردد». تو گویی درباره ایران امروز سخن می گوید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سفرنامه مازندران که پر از آمال و آرزوست آمده است: «... جز خرابی و ویرانی ذخیره دیگری برای من در مملکت انباشته نشده. از قصر گلستان تهران تا بنادر خلیج فارس و دریای خزر همه جا خراب است... امیدوارم پس از هشت سال سفرنامه دیگری را که برای مازندران خواهم نوشت، شرح حال ایران بدون فرق و استثناء به کلی غیر از این باشد که در این سفرنامه تدوین و تأیید شده است». رضا شاه دیگر سفرنامه ای ننوشت، لیکن همین سفرنامه که تصویر خوزستان تا مازندران، جنوب تا شمال کشور در هشتاد سال پیش است، به اندازه کافی گویای تغییرات سترگی است که در سالهای بعد ایران به خود دید. تغییراتی که تأثیر آن را در مقاومت جامعه امروز ایران در برابر حکومت ملایان می توان پی گرفت. بی تردید این کتاب پیدا یا پنهان، با توضیحات انحرافی یا بدون سانسور در ایران چاپ خواهد شد و در میان کنجکاوان دست به دست خواهد گشت و ایرانیان به یاری همین اسناد سرانجام و به تدریج به یک بازنگری بنیادین در تاریخ معاصر میهن خود خواهند پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.alefbe.com/ketab45.htm"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-110036234443288141?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/110036234443288141/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=110036234443288141' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110036234443288141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/110036234443288141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/11/blog-post_13.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109983994462957479</id><published>2004-11-07T18:30:00.000+03:30</published><updated>2004-11-07T18:55:14.636+03:30</updated><title type='text'>لابیهای رژیم اسلامی در آمریکا</title><content type='html'>&lt;center&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;لابیهای رژیم اسلامی در آمریکا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322043_052a8f3d24_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321967_b1ea21a742_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321963_9cab429965_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321964_c1e5038083_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321852_3f1afb6872_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321849_4e50665a6a_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321848_96ecd6d657_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321853_028e0ac026_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322042_824e53b1d9_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321968_5d7bcaf384_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322468_f55f6aafba_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322464_35e750595a_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322466_164aeebce7_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322467_efa731a462_m.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322462_c129c3f5ed_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1322463_ad1ed9fb94_m.jpg"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.flickr.com/photos/1321847_d789e9bbee_m.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/center&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109983994462957479?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.flickr.com/photos/75591977@N00/page2/' title='لابیهای رژیم اسلامی در آمریکا'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109983994462957479/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109983994462957479' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109983994462957479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109983994462957479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/11/blog-post_07.html' title='لابیهای رژیم اسلامی در آمریکا'/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109968281515188894</id><published>2004-11-05T22:51:00.000+03:30</published><updated>2004-11-05T22:56:55.150+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;img src="http://www.nimrooz.com/html/809/003222.jpg"align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسيم دگرگونى»&lt;br /&gt;فصل ۵&lt;br /&gt;ايرانيان برونمرزى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- آزاد زيستن در زادگاه و وطن خود، لذت بردن از چشم اندازها و مناظر و رايحه ها و طعم ها و لهجه ها و سنت هاى شگفت انگيز آن، همه و همه موهبت هائى هستند كه فقدان و نبود آنها، مسائلى دردآور و غم انگيز براى يكايك ماست- بويژه براى آنهائى كه درد غربت و دورى را بيش از دو دهه تحمل كرده اند.&lt;br /&gt;- دولتى دورانديش و متعهد به بهروزى نسل هاى آينده، بايد آنچنان غرور ملى را در دل ايرانيان برون مرزى زنده كند كه آنان در مقابل، از هيچ نيرو و سرمايه اى براى خدمت به ميهن خود دريغ نكنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضاپهلوى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نتايج دردآور انقلاب ،۱۳۵۷ در به درى و پراكندگى بيش از ۳ ميليون ايرانى در اقصى نقاط دنياست. آمريكا و كانادا، ميزبان بيش از يك ميليون، نزديك به يك سوم آن تعداد در اروپا و بقيه در آمريكاى لاتين و خاور دور و اقيانوسيه، پراكنده شده اند. خروج صدها هزار متخصص از ايران، فقدان حيرت آورى ست. نويسندگان، شاعران و خوانندگان، پزشكان و دانشمندان، مهندسين، ارتشيان، وكلاى دادگسترى، ديپلمات ها، پژوهشگران و دانشگاهيان، همه و همه در كنار ديگر صاحبان مشاغل حرفه اى، در كمال بى ميلى، از ترس شكنجه و آزار و مرگ، ترك وطن كردند. متاسفانه، بعد از گذشت بيش از دو دهه، اين مهاجرت دسته جمعى، هنوز ادامه دارد. فقط در سال گذشته، طبق آمار دولتى، ۲۲۰ هزار تن از بهترين و نخبه ترين مغزهاى ايران، كشور را ترك كردند كه به احتمال زياد هرگز باز نخواهند گشت. ابعاد فاجعه، در فرار مغزها و از دست دادن استعدادهائى كه مى توانستند در خدمت به ميهن خود بكارگرفته شوند، براستى قابل محاسبه نيست.&lt;br /&gt;وعده و وعيدهاى پوچ و توخالى، در كنار سركوب دگرانديشى و تنزل معيارهاى رفاه و زندگى انسانى در ايران باعث شده كه احساس ناديده انگاشتن، خشم و يا نوميدى به مردم القا شود. به جز تعدادى از سرسپردگان نظام كه منافعى آشكار در استمرار رژيم دارند، حكومت ملايان در ايجاد حس همبستگى و بهره گيرى از مهارت هاى شهروندان، شكستى فاحش خورده است. اين نظام، در ترغيب ايرانيان موفق و ماهر برون مرزى، به بازگشت به وطن و مشاركت در بازسازى و پيشرفت كشور هم ناموفق بوده است.&lt;br /&gt;پس از گذشت بيش از دو دهه زندگى پردغدغه در غربت، اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان، در كشورهاى ميزبان خود، شهرت و مقامى براى خود كسب كرده و زندگى موفقيت آميزى را بنيان گذارده اند. ولى انگشت شمارند، آنهائى كه مى توانند زادگاه و ميهن و هويت خود را بكلى فراموش كنند. آزاد زيستن در زادگاه و وطن خود، لذت بردن از چشم اندازها و مناظر و رايحه ها و طعم ها و لهجه ها و سنت هاى شگفت انگيز آن، همه و همه موهبت هائى هستند كه فقدان و نبود آنها، مسائلى دردآور و غم انگيز براى يكايك ماست- بويژه براى آنهائى كه درد غربت و دورى را بيش از دو دهه تحمل كرده اند.&lt;br /&gt;از اولين وظايف يك دولت مردم سالار در ايران فردا، رسيدگى و برآورده كردن خواست ها و اولويت هاى مردم، از جمله كار و مسكن و بهداشت و آموزش و پرورش است. همان دولت، بايد طرح ها و برنامه هائى به منظور بازگرداندن ايرانيان برون مرز و ترغيب آنان به مشاركت فعال، در راه پيشرفت مملكت، ارائه دهد. در واقع، ايرانيان برون مرز، سرمايه اى پنهانى براى آينده سرزمينمان هستند. بسيارى از آنان، نه تنها در جوامع ميزبان به مقام و شهرت دست يافته اند بلكه در سيستم هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى اين كشورها نيز به طرزى فعال، مشاركت دارند. نسلى از ايرانيان كه امروز، خارج از مرزهاى زادگاه خود به سن بلوغ مى رسند، اكثرا در تمامى فعاليت هاى اجتماعى موفق بوده در زمينه هاى گوناگون، از بازرگانى و شركت در فعاليت هاى سياسى و انتخاباتى گرفته، تا كسب مديريت بيمارستان ها، بانكها و موسسات پژوهشى و علمى در بالاترين سطوح، و خدمت در نيروهاى انتظامى و ادارات دولتى و فعاليت در زمره دانشمندان و پژوهشگرا ن و هنرمندان مورد احترام، همه و همه، از پيشگامان جوامع خود بوده اند.&lt;br /&gt;تنها يك سيستم سياسى با ثبات و معتبر، مى تواند براى ترفيع و بهبود آينده ايران، موجبات بازگشت اين ايرانيان ماهر و ميهن پرست را فراهم كند. دولتى دورانديش و متعهد به بهروزى نسل هاى آينده، بايد آنچنان غرور ملى را در دل ايرانيان برون مرزى زنده كند كه آنان در مقابل، از هيچ نيرو و سرمايه اى براى خدمت به ميهن خود دريغ نكنند. اين سرمايه انسانى، عقلانى و مالى بايد در كنار توانمندى هاى درون مرزى، بعنوان متمم و مكمل آن بكار گرفته شود. دوشادوش هم، ايرانيان ميهن پرست، فرصتى خواهند يافت كه توان خود را در راه ساماندهى آينده، دوچندان كنند.&lt;br /&gt;پر واضح است كه هموطنان داخل كشور، بخش اصلى سرمايه هاى انسانى ميهنمان را تشكيل مى دهند. آنان در حاليكه روزانه بافت سياسى داخل ايران را لمس مى كنند، با محدوديت هاى غيرقابل انكار و حتى خطرهائى كه نظام انعطاف ناپذير ملايان برايشان ايجاد كرده است، رو در رو هستند. از سوى ديگر، ايرانيان برون مرز، از آزادى كامل سياسى، يعنى آزادى بيان و عمل برخوردارند ولى بنا به تعريف، از صحنه سياسى روزانه داخل ايران بدورند. آنها از مشاركت مستقيم در روند سياسى محروم و در نتيجه اثرگذارى آنها نيز تا حد زيادى محدود است. اين حقيقت، ما را به سمت ايفاى نقش هاى تكاملى مى كشاند- نوعى تقسيم كار- بين دو گروه كه هر يك براى ديگرى، نكته و مزيت خاصى را ارائه مى كند.&lt;br /&gt;با اين وصف، بسيار دردآورست كه آدمى شاهد از ميان رفتن يا بهره بردارى نكردن از سهم سازنده دو نسل از ايرانيان برون مرزى باشد- ايرانيانى كه مى توانستند سهم بزرگى در سوق دادن ميهنمان به سوى قرن بيست ويكم باشند. من هيچ شكى ندارم كه اگر ايران به جاى انقلاب، سيرى تكاملى را مى پيمود، امروز از لحاظ اقتصادى مى توانست شانه به شانه كشورهائى بسايد كه به «ببرهاى آسيائى» معروف شده اند. متاسفانه رژيمى كه تفكرى قرون وسطائى دارد، مسير تلاشها و دست آوردهاى نسلهاى گذشته را به بيراهه كشاند و ايرانيان را وادار كرد كه در درون مرز، با سركوب و فقر و بيكارى و در برون مرز با غربت و پناهندگى دست به گريبان باشند.&lt;br /&gt;بعد از تجربه تلخ انقلاب و پيامد هاى آن، ما نمى توانيم كه يك شبه تمام آنچه را كه صورت گرفته است ناديده گرفته و عقربه زمان را به عقب بازگردانيم. ساده انگارى يا حتى خودپسندى ست اگر تصور كنيم، آنان كه دو دهه و شايد بيشتر در خارج از ايران زندگى كرده اند و در برون مرز پرورش يافته اند، مى توانند به ايران بازگردنند و بپندارند كه آب از آب تكان نخورده است. آنان كه در طول اين سالها، در ايران مانده اند، گرفتارى ها و نگرانى هاى خود را دارند. بايد به اين نكته توجه بيشترى مبذول كنيم كه ممكن است از جانب آنان كه در ايران زندگى كرده اند، رنجشهائى نسبت به آنان كه ترك وطن كرده و بازمى گردند، شكل گرفته باشد. ولى هم ميهنان درون مرز بايد به نكات مثبت اين بازگشت نيز توجه كنند- نكاتى از قبيل مهارت و فن آورى و سرازير شدن سرمايه هاى ايرانيان از خارج به درون. تمامى اينها بايد با آغوشى باز بعنوان سرمايه هاى جديدى براى ايران پذيرفته شوند.&lt;br /&gt;از سوى ديگر، من انتظار دارم كه هم ميهنان خارج از كشور از ياد نبرند كه ايرانيانى كه ترك وطن نكردند، بيشترين و سنگين ترين دشوارى ها را در طول اين سالها، بر دوش كشيده اند. آنان بيش از دو دهه است كه از درون نظام با آن مبارزه كرده و با وجود كوته فكرى و موانع اقتدارگرايان، پيشرفت هائى را به چنگ آورده اند.&lt;br /&gt;شايد بيشترين رنجش ها، متوجه آن دسته از ايرانيان است كه تنها به دلايل اقتصادى ترك وطن كردند ولى در واقع، براى آنان، زندگى خارج از كشور، مملو از رفاه و آسايش هم نبوده است، چرا كه آنان به دفعات دچار بيقرارى، افسردگى، غم، تنهائى و گرفتارى هاى تبعيض شده و امروز چشم اميد، به بازگشت دوخته اند. اشخاصى كه زمانى در رده هاى بالاى جامعه خود مشغول به خدمت بودند، در خارج از كشور، به كارهاى بسيار متواضع ترى روى آورده و قدر و منزلت سابق خود را از دست دادند. براى بسيارى ديگر، بعنوان مثال براى اقليت هاى مذهبى، در مقابل تهديد جان و مالشان، ترك وطن نيازى بود مبرم. براى گروهى ديگر، تنها به خاطر عقايد سياسى و مسلكى شان، اقامت در ايران، آنان را با شكنجه و آزار حتمى روبرو مى كرد.&lt;br /&gt;كوتاه سخن انكه، اشتياق ايرانيان از اقشار مختلف، براى بازگشت به وطن، نمايانگر عشق و دلبستگى آنان به كشورشان است. من اميدوارم كه همگى ما بتوانيم با اين نكته كه احساساتى قابل درك از هر دو سو، در مورد آن وجود دارد، برخوردى شايسته و منطقى داشت ه باشيم. در واقع، با در نظرگرفتن اولويت هاى ملى، ما بايد سعى بر آن داشته باشيم كه اين معضلات احساسى را در كوتاه ترين مدت، حل كرده و از سر راه خود برداريم. هر دو گروه، بى گمان، از مهارت هاى ويژه اى برخوردارند و سرانجام، محتاج به يكديگر هستند.&lt;br /&gt;كشورهائى كه شهروندان باهوش و خردمند خود را به آغوش مام ميهن بازمى گردانند، از همان آغاز كار، بهترين فرصت را براى استقرار يك سيستم پويا، موفق و مردم سالار ايجاد مى كنند. سهمناك ترين جنبه حكومت هاى مستبد و تك سالار آنست كه انتقادهاى سازنده را خفه كرده و صداهائى را كه راهكارهاى بهتر را ارائه مى دهند، ساكت مى كنند. اين رژيم هاى خودكامه، تاوان اين ندانم كارى را با محروم ماندن از انديشه ها و افكار شهروندان فرهيخته خود مى پردازند. با تكيه بر استعداد هم وطنان برونمرز و كادر حرفه اى و ماهر هم ميهنان درونمرز، و البته فداكارى و از خودگذشتگى يكايك ايرانيان، ما تمامى ابزار لازم را براى يك جهش فكرى به سوى ساماندهى اقتصادى پويا و استقرار جامعه اى موفق و پر رونق در اختيار داريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فصل ۳&lt;br /&gt;نفت، انرژى و اقتصاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;رضاپهلوى&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;- براى استمرار توليد در سطوح فعلى، بر طبق ارقام دولتى، ايران فورا نيازمند يك سرمايه گذارى سالانه در حدود ۳ تا ۴ ميليارد دلار، آنهم فقط به منظور نگهدارى از تسهيلات كنونى، و سالانه چيزى در حدود ۲ تا ۴ ميليارد دلار براى افزايش ميزان توليد كنونى دارد. &lt;br /&gt;- در طول بيش از دو دهه حكومت جمهورى اسلامى، درآمد نفتى ايران به بيش از ۳۰۰ ميليارد دلار رسيده است. اين رقم بيش از دو برابر كل درآمد نفتى ايران، از دوران كشف نفت (قراداد ويليام ناكس دارسى در ۱۹۰۱ ميلادى) تا زمان انقلاب است. &lt;br /&gt;مسائل سياسى ايران- ماهيت رژيم ملايان، افراط گرائى هايش، دين سالارى نابهنگام و بى موردش، و بالاخره سياست هاى داخلى اش، بصورتى مداوم در سرمقاله روزنامه ها ظاهر مى شوند. آنچه كه مد نظر نيست، اهميت انكار ناپذير ايران بعنوان قدرتى اقتصادى ست- قدرتى كه نقشى كليدى در توسعه اقتصادى منطقه دارد. اضافه بر اين، بعنوان پر جمعيت ترين كشور منطقه، و يكى از ديرينه ترين تمدن هاى جهان، استعدادى بالقوه و بيكران و مسئوليتى بزرگ در استقرار صلح و ثبات در خاورميانه دارد و به همان دليل، هر نوع اختلال و آشوب در استفاده صحيح از منابع ايران، به احتمال زياد نتايجى وخيم براى منطقه و فراسوى آن در بر خواهد داشت. &lt;br /&gt;در اين برهه از تاريخ، آينده ميهن ما مسئله ايست كه ذهن تمامى ايرانيان را به خود مشغول داشته است. با شهروندانى كه يكى از جوانترين كشورهاى جهان را تشكيل مى دهند، ايران چگونه مى تواند از منابع طبيعى و انسانى خود حداكثر بهره بردارى را كرده به آمال بيش از ۶۷ ميليون شهروندانش جامه عمل بپوشاند؟- شهروندانى كه ۷۰ درصد آنان زير سن ۳۰ سال هستند. &lt;br /&gt;در سالهاى ۱۳۷۸ و ،۱۳۷۹ بسيارى از ايرانيان جو ترس و اختناق و سانسور را شكسته و آشكارا خشم خود را در نبود آزادى، بازتاب نشدن خواست هاى مردم، و دلسردى از شكست خاتمى در برآورده كردن وعده هاى انتخاباتى خود، ابراز كرده اند. از ديد عامه مردم، شكست اقتصادى رژيم، سنگين ترين بارى ست كه بر دوش مردم گذاشته شده و بزرگترين جنبه آسيب پذيرى نظام نيز، سرچشمه در همان دارد. بيكارى، تنزل و بى ارزشى واحد پولى، تورم و ركود اقتصادى تنها بخشى از معضلات روزافزون رژيم هستند. &lt;br /&gt;پيش از آنكه كنترل كشور به دست ملايان بيافتد، ميزان توليد شركت ملى نفت ايران، به شش ميليون بشكه در روز، رسيده بود. پس از گذشت بيش از دو دهه، و در حاليكه جمعيت ايران، در طول اين مدت دو برابر شده است، رژيم دين سالار، در استخراج نيمى از آن شش ميليون بشكه هم به اشكال برمى خورد. مانند ديگر بخش هاى اقتصاد ايران، به صنايع نفت و گاز نيز جنبه سياسى داده شده است. در نتيجه، اهمال و فساد روزافزون، در كنار كوته فكرى و نبود مديريت سالم، به زوال شديد «صنعت مادر» در ميهنمان انجاميده است. &lt;br /&gt;اضافه بر اين، براى استمرار توليد در سطوح فعلى، بر طبق ارقام دولتى، ايران فورا نيازمند يك سرمايه گذارى سالانه در حدود ۳ تا ۴ ميليارد دلار، آنهم فقط به منظور نگهدارى از تسهيلات كنونى، و سالانه چيزى در حدود ۲ تا ۴ ميليارد دلار براى افزايش ميزان توليد كنونى دارد. بسيارى از ايرانيانى كه متخصص امور نفتى هستند، اين ارقام دولتى را خوش بينانه پنداشته و نياز فورى به سرمايه گذارى در اين امور را در سطوحى بمراتب بالاتر، يعنى حداقل صد ميليارد دلار در دهه آينده، تخمين مى زنند. از طرفى، چون اين رژيم، به دفعات، بى لياقتى خود را در بهره بردارى صحيح از منابع ملى ثابت كرده است، تنها راه حل و آلترناتيو باقى مانده، جلب تكنولوژى و سرمايه خارجى ست. ولى آنچه كه اين گزينه را هم غيرممكن مى كند، وجود محدوديت هاى مندرج در قانون به اصطلاح اساسى و ديگر قوانين خصومت آميز است كه با سرمايه گذارى خارجيان مخالفت ورزيده و مانع از سر ازيرى آن به بخش توليد و انرژى مى شود. &lt;br /&gt;طبق قوانين كنونى ايران، مشاركت و سرمايه گذارى خارجيان در اكتشاف و توسعه ميدان هاى نفتى- «در دريا» و «در خشكى» - تحت سيستمى مضر بنام «بازخريد» انجام مى شوند كه آشكارا منافع ملى ما را به مخاطره مى اندازد. اين قوانين به خاطر ماهيت دست و پا گير خود، لطمات بزرگى به صنايع ما وارد ساخته و سرمايه گذارى از جانب شركت هاى متوسط و بزرگ نفتى را تا حد زيادى محدود كرده اند. اين در حاليست كه همسايه ما، جمهورى آذربايجان، از زمان استقلال خود در شهريور ۱۳۷۰ و با جمعيتى نزديك به يك دهم جمعيت ايران، بيش از ۵۰ ميليارد دلار تعهدات سرمايه گذارى، يعنى بيش از ۱۰ برابر آنچه كه ايران در بخش انرژى خود بدست آورده، كسب كرده است. &lt;br /&gt;در اينجا بايد به نكته مهمى اشاره كنم. در طول بيش از دو دهه حكومت جمهورى اسلامى، درآمد نفتى ايران به بيش از ۳۰۰ ميليارد دلار رسيده است. اين رقم بيش از دو برابر كل درآمد نفتى ايران، از دوران كشف نفت (قراداد ويليام ناكس دارسى در ۱۹۰۱ ميلادى) تا زمان انقلاب است. اضافه بر اين، اين رژيم، وارث ميليارد ها دلار از سپرده هاى مالى بين المللى ست. ولى بى لياقتى فاحش در مديريت، باعث شد كه اين رژيم در فاصله دو دهه، هم سپرده هاى بين المللى را بر باد بدهد و هم درآمد نفتى ايران را- درآمدى كه در طول همان دو دهه، به بالاترين مقدار خود در طول تاريخ ايران رسيده بود. اين بى كفايتى، آثار سوئى در ساختار زيربنائى و صنعتى كشور بر جاى گذارده است. &lt;br /&gt;آنچه كه اين مشكلات را بغرنج تر مى كند، استفاده از دستگاه ها و تسهيلات كهنه و منسوخ در توسعه ميدان هاى نفتى ست. اين مسئله نه تنها مدت زمان توليد و استخراج را به درازا مى كشاند بلكه در عين حال، ضررهائى هم به ذخاير نفتى وارد مى كند. بيشتر متخصصان نفتى بر اين باورند كه بيش از ۴۰ ميدان نفتى جديد «در خشكى» كشف شده اند كه هنوز مورد بهره بردارى قرار نگرفته اند. در حقيقت، استفاده از روش هاى اكتشافى كهنه كه فاقد تكنولوژى «تزريق گاز» هستند، موجب از ميان رفتن بسيارى از اين چاهها شده است. &lt;br /&gt;بى گمان، ايران هنوز يكى از مهم ترين توليدكنندگان نفت و گاز در قرن بيست و يكم است. در حال حاضر، نزديك به ۱۰ در صد از منابع نفتى جهان و ۱۸ در صد از منابع گاز دنيا، متعلق به كشور ماست. اما براى بهره بردارى صحيح از اين نيروى بالقوه، به ميليارد ها دلار سرمايه نياز داريم. مشكل ما، مشكل مالى نيست، بلكه ماهيت اين رژيم دين سالار و پى گيرى آن از سياست هاى بى كفايت اقتصادى و صنعتى ست كه سدى در مسير پيشرفت و ترقى كشور شده است. كوتاه سخن آنكه، باوجود نياز مبرم ما، تكنولوژى، كاردانى و سرمايه هاى خارجى، راهى به صنايع كليدى ايران نيافته اند. &lt;br /&gt;واقعيت آنست كه انتظار مى رود جمعيت ايران، در نيمه اول قرن بيست و يكم، از مرز يكصد ميليون نفر هم بگذرد. بنابراين، رژيم، با بحرانى اجتناب ناپذير روبروست، چرا كه در جذب سرمايه ها و توليد درآمد به منظور برآورده كردن اساسى ترين خواست هاى جمعيتى در حال رشد، شكست خورده است. &lt;br /&gt;نتيجتا، واضح است كه ايران تا مدت زمانى قابل ملاحظه، براى حفظ بنيه اقتصادى خود، نياز به تكيه بر درآمد حاصل از فروش منابع انرژى خواهد داشت. چالش اصلى، در مديريت و اداره صحيح صنايع نفتى تا زمان تحليل تدريجى آن منابع ست. بخش بزرگى از درآمد ناخالص ملى، وابسته به نگهدارى و نوسازى زيربنا و تجهيزات كهنه نفتى كشورست. حكومتى با ثبات، دورانديش و مسئول در ايران، بايد براى آينده اى ماوراى درآمدهاى نفتى، برنامه ريزى كند. در اين مورد هم، شوربختانه رژيم ملايان از نزديك بينى در عذاب بوده و طرحى براى آينده ندارد. اين نظام فطرتاانعطاف ناپذير است و دقيقا به همان دليل، سد راه هر گامى بسوى پيشرفت و ترقى ست. &lt;br /&gt;اين نكته كه كشور ما داراى دومين منابع بزرگ گاز در جهان است، بى گمان، موجب دلگرمى و آرامش خاطر ايرانيان است. در واقع، نيروى بالقوه بزرگى براى توسعه اين صنعت عظيم نو در اختيار ماست- صنعتى كه فرصت ها و موقعيت هاى جديدى را در بخش توليدات بوجود خواهد آورد. &lt;br /&gt;اضافه بر اين، با پيدايش صنايع نفتى در ميان كشورهاى تازه به استقلال رسيده اى كه در همسايگى و در حوزه درياى مازندران قرار دارند، نقش استراتژيكى ايران در زمينه حمل و نقل انرژى، به مراتب چشم گير تر مى شود. از لحاظ جغرافيائى، ايران منطقه اى طبيعى و گزينه اى به مراتب كم خرج تر از ديگر مسيرهائيست كه براى عبور و حمل و نقل انرژى، احتمالا از كوههاى قفقاز، از ميان تركيه و يا حتى افغانستان م ى گذرد. ايران، در موقعيتى ست كه مى تواند درآمد هنگفتى از اين حق ترانزيت دريافت كند. جهان صنعتى نيازى مبرم به اين شاهرگهاى ترابرى دارد و ايران بايد در اين راستا، از ثباتى سياسى برخوردار باشد تا بتواند امنيت اين خطوط حمل و نقل را تضمين كند. تنها ايران است كه براى كشورهاى آسياى ميانه و حوزه درياى مازندران، مى تواند كم خرج ترين و كوتاه ترين مسير حمل و نقل انرژى را مهيا كند- مسيرى كه صادرات انرژى آن كشورها را به آبهاى گرم خليج فارس مى رساند. &lt;br /&gt;با وجودى كه ما منابع گازى قابل توجهى در اختيار داريم، براى هيح اقتصادى عاقلانه نيست كه تنها بر روى يك فرآورده تكيه كند. ما بايد به زمينه هاى ديگرى نيز مانند اكتشاف معادن، بويژه معادن مس، توجه كنيم. براى سوخت و مصرف داخلى، بايد استفاده از ديگر منابع انرژى را بصورتى جدى پيگيرى كنيم. چنين روندى از تحليل سريع منابع پر ارزش نفتى ما جلوگيرى كرده، از يك سو، با كارآئى و سودى به مراتب بيشتر، اين منابع را صرف توسعه صنايع داروئى و پتروشيمى كنيم و از سوئى ديگر، اثر پر گزند گازهاى سوختى را در آلودگى محيط زيستمان كاهش دهيم. &lt;br /&gt;دسترسى استراتژيكى ايران به آسياى ميانه و خليج فارس، برترى و مزيت «جغرافيائى-اقتصادى» ما را تقويت كرده و ما را وادار مى كند كه اولويت بيشترى به صنايع سبك خود بدهيم. فرآورده هائى چون پودرهاى زداگر و پاك كننده، وسائل خانگى، ماشين آلات سبك، و بالاخره پوشاك و منسوجات، بازارى مناسب و تضمين شده در حوزه كشورهاى همسايه ما دارند. ضريب ها و عوامل مشابهى، بايد ما را همزمان به سمت توسعه و بسط اقتصادى در زمينه هاى تكنولوژى مدرن و وسائل الكترونيكى بكشاند. باز هم در اين راستا، آنچه براى موفقيت ما حياتى خواهد بود، سرمايه خارجى و انتقال تكنولوژى ست. &lt;br /&gt;مسائل زيربنائى براى مدت زيادى ناديده گرفته شده اند. براى آنكه به خواست هاى اساسى جامعه خود بپردازيم و براى آنكه از روند توسعه و ترقى بازنمانيم، بايد با تلاشى خستگى ناپذير، گسترش و نوسازى ساختار ترابرى و سيستم ارتباطى كشور را پيگيرى كنيم. جاده ها و بزرگراه هاى اصلى و فرعى، پل ها و خطوط سريع السير راه آهن از مهم ترين اولويت ها هستند. &lt;br /&gt;در سالهاى اخير، تباهى و تنزل كيفيت سيستم هاى رادار، فرسودگى تجهيزات رديابى، و روند آهسته اى كه در كنارگذاردن هواپيماهاى كهنه پيگيرى مى شود، امنيت مسافرت هوائى را در ايران به مخاطره كشانده است. صنايع هواپيمائى مدنى ايران كه تا چندى پيش غرورآفرين بودند، امروز نيازى مبرم به بازسازى دارند. ناديده گرفتن چنين مسئله اى نه تنها جان شهروندان ايرانى را به خطر مى اندازد، بلكه بر امكان تبديل ايران به يك محور بادوام استراتژيك در زمينه هوانوردى و بازرگانى، خط بطلان مى كشد. &lt;br /&gt;بطور كلى، ايران هنوز جاذبه خود را براى سرمايه گذارى خارجى از دست نداده است، ولى همچنان به شالوده هاى استوارتر و كادرى آزموده و متخصص نيازمنديم تا خواست هاى جمعيت روزافزون خود را برآورده كنيم. در كنار نيازهائى كه در زمينه هاى ترابرى و ارتباطى برشمرده شد، به مسئله كمبود مسكن و تاسيس نهادهاى تازه آموزشى و بهداشتى نيز بايد اولويت ويژه اى داد. &lt;br /&gt;نبايد پنهان كنيم كه در اين برهه از زمان، ما عقب ماندگى فاحشى نسبت به معيارهاى بين المللى براى كاردانى و مهارت هاى فنى داريم. با تنزل كيفيت هاى آموزشى در مراكز علمى و دانشگاهها و در كمبود پژوهشگران و آموزگاران آگاه و پرتجربه، ايرانيان نمى توانند احساسى جز نوميدى و محروميت داشته باشند. نسل جوان ما، كه بى گمان مهم ترين نقش را در برآورده كردن اهداف گوناگون توسعه و مدرنيته ايفا مى كند، قربانى اصلى اين كوتاهى ها و كمبودهاست. هرسال، نزديك به ۵/۱ ميليون دانش آموز دلواپس ايرانى، براى هشتاد و پنج هزار صندلى دانشگاهى با يكديگر رقابت مى كنند. به عبارت ديگر، از هر ۱۸ نفر، تنها يك نفر به دانشگاه راه خواهد يافت. در زمان اين نوشته، براى هر ۲۳ فارغ التحصيل دانشگاهى، تنها يك شغل وجود دارد يعنى بيش از ۹۰ درصد از باهوش ترين شهروندان ما يا به جرگه بيكاران مى پيوندند، يا اينكه شغلى فراخور تجربه و آموزش دانشگاهى خود بدست نخواهند آورد. &lt;br /&gt;توسعه داخلى مهارت ها و كاردانى هاى فنى، ما را از يك اتكاى سنتى به كادر آزموده خارجى، بى نياز خواهد كرد. بخش بزرگى از سرمايه اى كه صرف متخصصان خارجى مى شود، بايد به مصرف توسعه زيربناى آموزشى خودمان برسد. به مثابه ديگر كشورهاى در حال ترقى جهان، ايران نبايد سرمايه هاى ملى را صرف پرداخت حقوق هاى هنگفت براى جذب متخصص خارجى كند. نسلى ايرانى، كارآزموده و ماهر، در آينده ما را از تكيه بر چنين سياست هائى بى نياز خواهد كرد. &lt;br /&gt;كمبود ايران در نبود نيروى كارگرى و ادارى پرتلاش نيست، بلكه وضع وخيم اقتصادى ست كه دستيابى به شغلى آبرومند را براى مردم بى اندازه دشوار كرده است. از يك سو، درآمدهاى ناچيز و مشكلات صعب العبورى كه تنزل ريال به همراه مى آورد، و از سويى ديگر، افزايش روزافزون قيمت اجناس و مسكن، موجب تهيدستى شهروندان ميهنمان شده است. امروز، نزديك به نيمى از مردم ايران زير خط فقر زندگى مى كنند. آمار و ميزان بيكارى در هيچ معيارى قابل توجيه نيست. كوتاه سخن، در حالى كه درآمد ملى ما، چه اسما و چه رسما، به شدت نسبت به دوران قبل از انقلاب، تنزل پيدا كرده است، جمعيت ما در طول همين مدت، دو برابر شده است. &lt;br /&gt;نكته اصلى، موقعيت سياسى ايران ست كه سرچشمه و زاينده تمامى گرفتارى هاست. سياست هاى واقع گرايانه يا تحولاتى ملموس و پرمعنى، هنوز در اولويت هاى ملى و اقتصادى ما شكل نگرفته اند. با وجود وعده هاى متعدد دولت كنونى، در واقع هيچ چيز تغيير نكرده است. قول و قرارهائى كه در مورد اصلاح و ترقيخواهى داده مى شد، تنها شعارهائى پوچ و توخالى بودند. در زمانى كه اشتغال اصلى ملايان حاكم، فريب افكار بين المللى از طريق تغيير چهره ها و ايجاد وجهه اى ميانه رو و به اصطلاح اصلاح طلب است، مردم ايران ديگر هيچ اميد و باورى به كارآئى و مشگل گشائى رژيم ندارند. &lt;br /&gt;همانطور كه در ميان خواست هاى جوانان بستوه آمده ميهنمان بيان شد، ترقيخواهى و نياز به اصلاحات سياسى، زيربناى اصلى آرزوهاى ملى را تشكيل مى دهند. تنها از طريق يك تحول دمكراتيك و فراگير است كه وضع اجتماعى-اقتصادى ما مى تواند بهبود پيدا كند- تحولى كه تنها در ماوراى رژيم ملايان و در ماوراى حكومت دينى امكان پذير خواهد شد. هستند فقهائى كه بدون وابستگى به هسته اصلى رژيم، هيچ تضادى بين دين و مدرنيته نمى بينند، اما در عين حال، اين نكته را آشكارا تأييد مى كنند كه حكومت دينى نه تنها با مردم سالارى هيچ وجه مشتركى ندارد، كه براى دين و ملايان هم زيان آور است. بار ديگر فرجام كار به اينجا مى انجامد كه جدائى دين و دولت، لازمه و زيربناى اصلى و يگانه درمان دردهاى ملى ماست. &lt;br /&gt;با وجود اوضاع كنونى ايران، من در مورد آينده اقتصادى و سياسى كشور بسيار خوش بين هستم. ما در كنار نيروى كارى متعهد و پرتوان، منابع كافى ديگرى هم در اختيار داريم. آنچه نيازمندش هستيم، تغييرى اساسى در ساختار سياست هاى داخلى و دگرگونى در روابط بين المللى ست. دولتى كه براستى برگرفته و منتخب مردم باشد، بى گمان ما را به عرصه جهان مردم سالار وارد كرده و جوانان مستعد و با ذوق ايرانى را براى بازسازى و سرافرازى ايران فردا توانمند و مشتاق خواهد كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه فصل ۲ &lt;br /&gt;ايران بر چهار راه تاريخ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بيش از دو دهه حكومت دينى و آشفتگى و نابسامانى اقتصادى، ايرانيان را برانگيخته است كه به هيچ چيز كمتر از يك مردم سالارى تمام عيار عرفى راضى نشوند. براستى كه هيچ نسلى در تاريخ ما به اين درجه از بلوغ سياسى نرسيده بود. &lt;br /&gt;- اين نسل، با نسل من تفاوت دارد. عذاب بزرگى را تحمل كرده است و با جنگ و سركوب سياسى و از دست دادن امكانات اقتصادى و حيثيت بين المللى خويش، قيمت گزافى را پرداخت كرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;رضاپهلوى&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;رژيم ملايان در يك بحران عميق گرفتار شده و درنهايت، به بن بست خواهد رسيد. جا به جا كردن چند وزير در يك كابينه يا دست زدن به اصلاحات ظاهرى، دردى را درمان نمى كند. تغيير و تحول در ساختار رژيم، بايد بنيادى و عميق باشد؛ به عبارت ديگر، طرد يك سيستم مستبد و تك سالار و جايگزين كردن آن با نظامى فراگير و مردمى و بدور از ترفند و ريا. &lt;br /&gt;نيروهاى سكولار و غير دينى، در زمان شكل گيرى و ترقى خود، با مشكلاتى روزافزون از قبيل مقاومت، خشونت و خونريزى مواجه مى شوند. بدون هيچ اصول و تبعيضى، روزنامه نگاران و اهل قلم را به زندان مى اندازند، روزنامه ها را يكى پس از ديگرى توقيف، دگرانديشان را ارعاب، منتقدان را ساكت، دانشجويان را مضروب و شكنجه و مخالفان را سر به نيست مى كنند. شورش و اعتراض در سرتاسر كشور بصورتى روزانه درآمده است. آشوب و بى نظمى اقتصادى هر روز وخيم تر مى شود؛ در حاليكه بسيارى هنوز بى كارند و آنانكه اشتغال دارند، بايد براى امرار معاش، چندين شغل ديگر هم دست و پا كنند. در كساد بازار كار و در نبود كارهائى كه درخور تحصيلاتشان باشد، در قيمت سرسام آور مسكن، جوانان ما، در كنار پدران و مادرانشان، از شعارهاى پوچ انقلابى خسته شده و براى راه حلى واقعى بى تابى مى كنند. كوتاه سخن، بيماريهاى اقتصادى و سياسى، ابر تاريك نوميدى را به سرتاسر ايران كشانده و آينده نسلى بى گناه را به خطر انداخته است. &lt;br /&gt;اين شكست ها و ناكامى ها، سياست خارجى ايران را هم تحت تأثير قرار داده اند. طبقه بندى و رفتار با ايران به منزله «كشورى ياغى» ، موجب سرافكندگى و تحقير ملى ما ايرانيان شده است. انقلاب، به تفصيل، نويد استقلال ايران و خلاصى از فشار و تأثير بيگانگان را مى داد، ولى در واقع ايران، در طول تاريخ معاصرش تا اين حد نسبت به فشار دولت هاى بيگانه، آسيب پذير نبوده است. &lt;br /&gt;متاسفانه، بزرگترين ضربه به افكار مذهبى و معنوى ما، از جانب رژيمى وارد شد كه خود را حامى ارزشهاى اسلامى وانمود مى كند- رژيمى كه با ادغام دين و سياست، به استقرار هيچيك از آن ارزشها كمكى نكرد. با اين كار، ملايان، نه تنها خود و ملت ايران را آسيب پذير كردند، بلكه هر احترامى را كه مردم براى سياست و دين داشتند، يكباره از ميان بردند. بسيارى از ايرانيان امروز، ملايان و نهاد دين را مقصر شمرده و سرزنش مى كنند. روحانيان كه زمانى مورد احترام آحاد جامعه بودند، امروز به منفورترين قشر اجتماع مبدل شده اند. بارها و بارها، من نوميدى بسيارى از روحانيان را شنيده ام- روحانيانى كه از همان ابتداى كار با حكومت دينى سازگارى نداشتند. اينان از بى اعتبار شدن معيارهاى دينى، از دست رفتن احترام و اعتبارشان و نابودى حرمت آن نهاد، گله مند و دل آزرده بودند. حتى تنى چند از ملايان انقلابى نيز، در گفتگوهاى خصوصى خود با من، همين نكات و حقايق را بازگو مى كردند. &lt;br /&gt;سيستم سياسى، بطور كل، اعتبار و مشروعيت خود را از دست داده است. ملايان حاكم، به خوبى از ابعاد بحران، خشم و انزجار مردم و حدود توان و قدرت خود آگاه هستند. رژيم، با فشارهاى روزافزون عمومى رو در روست. مردم كلافه اند و جمهورى اسلامى ديگر نمى تواند در پشت عذر و بهانه هاى پوچى مانند «توطئه استكبار جهانى» پنهان شود. ديگر بهانه معقولى براى ناتوانى رژيم در بازسازى معيارهاى پيشرفته زندگى وجود ندارد- معيارهائى كه پيش از انقلاب ايرانيان از آنان بهره مند بودند. معماى غيرقابل حل ايران مسئله لباس و حجاب نيست بلكه حل مشكل بيكارى و مسكن است، بالا بردن الگوهاى بهداشتى و آموزشى ست، و سرانجام، از ميان بردن شكافهاى اجتماعى ميان «دارا» و «ندار» است. كوتاه سخن، مسائل ما در مورد شايستگى و آبرومندى و حرمت زندگى انسانى ست. &lt;br /&gt;پيروزى انتخاباتى و غيرمترقبه خاتمى در دوم خرداد ،۱۳۷۶ بعنوان نمودار اولين شكاف در بطن رژيم، نقطه عطفى بود براى جمهورى اسلامى. رأى مردم در حقيقت نه براى شخص او، كه براى يك سمبل بود، سمبلى كه نمايانگر يك انشعاب در ميان رژيم بود. رأى به جناحى بود كه در ظاهر خود را متمايل به اصلاحات و ترقى خواهى وانمود مى كرد. با وجوديكه كارنامه خاتمى در چهار سال اول رياست جمهوريش، ترازنامه اى مملو از وعده و وعيد است، انتخاب دوباره او به آن سمت، آنهم با درصد كمترى از پشتيبانى عمومى، بر پايه ترسى منطقى صورت گرفت كه مبادا گزينه هاى ديگر ضريب استيصال و بدبختى را بالاتر ببرند. &lt;br /&gt;در دوره گذشته، يعنى در سال ،۱۳۷۲ مردم بصورت فعال در گزينش هاشمى رفسنجانى، سلف خاتمى، شركت نداشتند. مردم نسبت به مزاياى شركت در روند انتخابات، بدگمان بودند. باور بر اين استوار بود كه رژيم، كانديداى خود را از پيش دست چين كرده و احساسات و آراء ملى را ناديده خواهد گرفت. ولى در ۱۳۷۶ و مجددا در ،۱۳۸۰ مردم فرصت كوتاهى يافتند تا افسار امور را در دست خود گرفته، پيامى روشن و واضح نه تنها به گردانندگان رژيم كه به جهانيان نيز برسانند كه مردم ايران ديگر مطيع و تسليم پذير نخواهند بود و در راه از ميان برداشتن موانعى كه حكومت دينى در مسير اصلاحات قرار داده بود، از هيچ كوششى فروگذار نخواهند كرد. بنابراين، انتخاب خاتمى، با وجود محدود بودن گزينه ها و انتخاب ميان بد و بدتر، در حقيقت ابراز عدم اعتماد مردم نسبت به دستگاه حكومتى بود. &lt;br /&gt;از يك ديد، انتخابات سال ،۱۳۷۶ گامى در جهت مثبت بود. خاتمى، به مراتب ليبرال تر از پيشينيان خود بود و در نظامى كاملاً بسته و خفقان آور، زنگ نداها و افكار محبوبى را به صدا در آورد. ولى آنچه كه او به آن رنگ اصلاحات زد، تنها ظاهرسازى و تزيين نظام ملايان بود. خاتمى قصد نوسازى و بازسازى حكومت را در سر نداشت. صرف نظر از ويژگى هاى شخصى خاتمى، او در دوره نخست رياست جمهورى اش به هيچيك از وعده هاى انتخاباتى خود، جامه عمل نپوشاند. او، نه يك بار كه سه بار اكثريت آراء را در انتخابات رياست جمهورى، شهرى و پارلمانى بدست آورد. با وجود اين، او در حين آنكه از نداشتن اختيارات گله مند بود، در زمان جنبش دانشجوئى و بحرانهاى ديگر، همواره جانب ولى فقيه و حكومتگران را گرفته و براى خواست هاى جوانانى كه از او پشتيبانى كرده بودند، ارزشى قائل نبود. امروز پس از چهارمين دور انتخابات كه به گزينش خاتمى براى بار دوم انجاميد، مردم كماكان در انتظار تحقق وعده هاى كهنه شده او هستند و اين در حاليست كه اكثر طرفداران او، اميدى به توان وى در برآورده كردن آن تعهدات ندارند. &lt;br /&gt;واقعيت آنست كه هدف نهائى و اولويت خاتمى همواره حفظ و استمرار نظام بوده است نه تغيير آن. هر كانديداى غربال شده ديگرى هم كه از صافى ها و فيلترهاى اين رژيم مستبد مى گذشت، همان مأموريت به او محول مى شد. &lt;br /&gt;با چنين ماهيتى، اين سيستم ثابت كرده كه نه تنها قابليت نجات را ندارد بلكه ذاتا اصلاح پذير هم نيست. اين نظام در برداشت اش نسبت به قانون گذارى و مسائل مذهبى، شديدا سخت سر و انعطاف ناپذير است. تصميم گيرندگان مردم نيستند و برآورده كردن خواست هاى آنان از هيچ اولويتى برخوردار نيست، بلكه اين تصميم گيرى در كف مشتى از ملايان قشرى و واپسگرا و مجتهدان متكبر است كه انديشه و ايدئولوژى دستگاه حاكم را بنحوى تعبير مى كنند كه ضامن استمرار موقعيت شخصى آنان بوده و منافع مالى شان را هرگز به خطر نياندازد. &lt;br /&gt;با اين گفته، سازمانهاى هاى مستقر شده و اقتدارگرا، هنوز سد راه اصلاح و مخالف سر سخت آزادى هستند. ساختارهاى شبه دولتى و انقلابى، مانند بنياد ها، در واقع به نگهداران منافع شخصى مشتى از طرفداران كليدى رژيم تبديل مى شوند كه از پست و مقام اجتماعى خود بى اندازه سود مى برند- مقاماتى كه در حقيقت نقش ميانجى را ميان دولت و بازار ايفا كرده و بازار آزاد و بازرگانى مستقل را در نطفه خفه مى كنند. قوه قضائيه، سرويس هاى اطلاعاتى و ارگانهاى كنترل و سركوب، حتى رسانه هاى دولتى، همه و همه در اختيار اقتدارگرايان قرار دارد. اگر عامل مذهب را لحظه اى از اين معادله خارج كنيم، حكومت تهران، تفاوت چندانى با يك رژيم كمونيستى نمى تواند داشته باشد- حكومتى كه تمامى فعل و انفعالاتش، فقط و فقط براى استمرار و ادامه بقا صورت مى گيرد. اين اقتدارگرايان مصمم هستند كه هر صداى دگرانديش و مستقلى را در مطبوعات خفه كنند، ولى نويسندگان و روزنامه نگاران غير وابسته، با جرأت و شهامتى كم نظير، انحصار قدرت را از سوى حكومتگران خودكامه، چالش كرده و بنام آزادى مطبوعات و افشاى صادقانه كوتاهى هاى رژيم، به مبارزه مى پردازند. &lt;br /&gt;خوشبختانه، اين رژيم هر چه بيشتر سعى در اصلاح خود كند، نياز بيشترى به فن آوران و مديران فنى پيدا خواهد كرد- مديرانى كه در واقع بزرگترين اميد براى تحول و ترقى در ايران فردا هستند، ولى امروز راه بجائى ندارند. تغيير مداوم آيين نامه ها در كنار فسادى فراگير، سد راه كارمندان لايق شده و آنان را از انجام وظايفشان- دستيابى به اهداف، راه حل يابى و از ميان برداشتن دشوارى ها- باز مى دارد. &lt;br /&gt;امروز زندگى تك تك ايرانيان، در سطوحى بسيار بنيادى، تحت تأثير سياست هاى خفقان آور رژيم از يك سو و تصور دستيابى به دموكراسى از سويى ديگر، قرار گرفته است. بيش از دو دهه حكومت دينى و آشفتگى و نابسامانى اقتصادى، ايرانيان را برانگيخته است كه به هيچ چيز كمتر از يك مردم سالارى تمام عيار عرفى راضى نشوند. براستى كه هيچ نسلى در تاريخ ما به اين درجه از بلوغ سياسى نرسيده بود. آنان تمامى پاسخ ها را در اختيار ندارند ولى اينجا روند فكرى ست كه از اهميت خاصى برخوردار است. برخلاف نسل من، تعداد بسيار معدودى هستند يا شايد هم اصلا چنين افرادى وجود ندارند كه مسائل را به صورت «فرض مسلم» بپذيرند. نسل من، از تسهيلاتى چون ابزار كار، دسترسى به آموزش و پرورش مناسب و معيارهاى مترقى زندگى، برخوردار بود. ما در سراسر جهان محترم شمارده مى شديم و از مناسبات عادى و سودمند بين المللى برخوردار بوديم كه خطر تهاجم دشمنان را خنثى كرده بود. &lt;br /&gt;اين نسل، با نسل من تفاوت دارد. عذاب بزرگى را تحمل كرده است و با جنگ و سركوب سياسى و از دست دادن امكانات اقتصادى و حيثيت بين المللى خويش، قيمت گزافى را پرداخت كرده است. آنان به نيكى آگاه هستند كه دنياى ديگرى در ماوراى آنان شكل گرفته است و به اين نتيجه رسيده اند كه درب نبايد همواره بر همان پاشنه بچرخد. جوانان امروز، آشكارا كوتاهى هاى دولت را بازگو كرده و علت ها را جستجو مى كنند. نا رضايتى موجب شده است كه نسل جديد، بيش از پيش به مسائل سياسى روى آورده و سرنوشت خود را در دست خود بگيرد. در حقيقت آنان به شهروندان مسئول ترى مبدل شده اند. &lt;br /&gt;براى هر روند اصلاح طلبانه اى كه بسوى مردم سالارى گام بر مى دارد، داشتن چنين شهروندانى، از پرارزش ترين سرمايه هاست. در چكسلواكى سابق، اين انديشه وران و روشنفكران بودند كه با رهبرى «واسلاو هاول» خواستار تغيير و تحول شدند. در لهستان، اين كارگران و طرفداران اتحاديه هاى كارگرى بودند كه با رهبرى «لخ والسا» نداى آزاديخواهى سر دادند. در آلمان شرقى سابق، دل كندن و فروپاشى نيروهاى امنيتى «استازى» بود كه به سرنگونى نظام انجاميد. امروز، فضاى ايران براى رويدادهائى مشابه و آميزه اى از اين راهكارها بى اندازه مناسب است، اين تنها به خاطر نوانديشى نسلى جديد است- نسلى كه از آن بعنوان «نيروى سوم» ياد مى شود و محور اصلى خواست هاى دموكراتيك اش، استقرار سكولاريسم و يك حكومت غيردينى ست. &lt;br /&gt;بايد بخاطر داشت كه مردم، به ندرت به دليل فقر و بدبختى، دست به شورش مى زنند. در واقع، زمانيكه اوضاع ظاهرا رو به بهبود مى رود، مردم فشار واقعى را براى تسريع اصلاحات آغاز مى كنند. دلايل خارجى نيز مى توانند تاثيرى جهت بخش داشته باشند. رويداد دردآور ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ كه يك حمله تروريستى به خاك امريكا بود، زنگ خطرى بود كه چهره دنيا را بصورتى مشهود، نه تنها در روياروئى با مسئله تروريسم كه در علت يابى آن رفتارهاى پليد هم، دگرگون كرد. اگر سابقه ممتد رژيم در ترويج افراط گرائى و عداوت نبود، تهران به نوعى ديگر مورد قضاوت افكار عمومى قرار مى گرفت. فشارى كه امروز بر رژيمهائى مشابه رژيم ملايان در ايران، وارد مى شود، خود عنصر ديگرى ست كه رهبرى رژيم را به عقب نشينى وادار كرده و بهانه جديدى براى حركت هاى مبارزاتى در اختيار ايرانيان قرار مى دهد. امروز روند ظاهرى اصلاحات، روزنه ايست نا كافى براى فعاليت ايرانيان. دستيابى به مردم سالارى به مثابه خيابانى يك طرفه نيست و دموكراسى نبايد با ديدگاهى زيردست نوازانه، از طرف دولت به مردم ارزانى شود. آزادى و مردم سالارى در واقع اعطا كردنى نيست بلكه بايد از جانب آنان كه خواستارش هستند، گرفته شود. اين روندى ست كه نياز به شراكت كامل يكايك شهروندان دارد. ف راموش نكنيم كه اين مردم هستند كه در نهايت بايد ماهيت و كيفيت آنچه را كه از حكومت طلب مى كنند، مشخص كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109968281515188894?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109968281515188894/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109968281515188894' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968281515188894'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968281515188894'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/11/blog-post_109968281515188894.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109968239144938454</id><published>2004-11-05T22:48:00.000+03:30</published><updated>2004-11-05T22:49:51.450+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;شهبانو: ثروت فرضى خانواده ما از ۲۳ ميليارد به ۳۰ ميليارد رسيد&lt;br /&gt;اوستاسياوش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عباسى&lt;br /&gt;بسترى شدن پادشاه در آمريكا بر دلهره و اضطراب شهبانو مى افزايد برخوردهاى نامناسب با ايشان و شاه برايش سخت و گران است.«هر روز صبح به بيمارستان مى روم، گاهى از در بزرگ وارد مى شوم و بيشتر اوقات بايد از دالان هائى مملو از ظرف هاى زباله ميز و صندلى هاى شكسته بگذرم. كارگران تيره بختى كه در زيرزمين كار مى كنند همگى سياه پوستند و حتى يك سپيد پوست در ميان آنها ديده نمى شود. بيرون از اتاق (شاه) همه عصبى و نگرانند. نمى خواهم ترس آنها را احساس كنم و يا به نصايح آنها گوش فرادهم. فرصت كافى براى ديدن فرزندانم ندارم حتى وقت آن را ندارم كه نگاهى به كتاب هاى درسى آنها بيندازم.» من در اتاق پادشاه هستم. او به خواب رفته و من به شدت مضطربم. من طاقت ديدن پاهاى لاغرش را ندارم. او فقط ۶۴كيلو وزن دارد. بايد به اين مردى كه موهايش را در راه مملكتش سپيد كرده جرأت و نيرو داد و لبخند زد. «ص ۳۲۷شهبانو از اين كه آمريكائى ها تلاش شومى را براى مستبد نشان دادن شاه ايران دنبال مى كردند بسيار ناراحت و عصبانى است و واقعاً آمريكائى ها همواره خيلى زود دوستان و هم پيمانان خود را فراموش كرده اند و حركت هاى خود را وارونه نموده اند! همين جنگ و دعواى دو حزب مقتدر آمريكا براى كسب قدرت، يكى از عوامل اصلى اين نابسامانى هاى جهانى سياست آمريكاست.هر گاه حزب رقيب قدرت را به دست مى گيرد، همزمان با تعويض كابينه و اعضاى دولت و رئيس سازمان سيا و اف بى اى و غيره، در كشورهاى جهان سوم نيز سعى مى كنند آدم ها را جابجا كنند. تا هم پيمانان رقيب حزبى كمتر در قدرت باشند. به ويژه در كشورهاى نفت خيز، كه رهبران آن براى هر يك از انتخابات آمريكا ميليون ها دلار به نفع يك كانديدا سرمايه گذارى مى كنند.بسيار گفته و شنيده ايم كه اگر شاه ايران به جاى حمايت يك جانبه از نامزد جمهوريخواهان، به هر دو حزب كمك مى كرد، بى گمان با به روى كارآمدن كارتر از حزب دموكرات، اوضاع سياسى ايران نيز به گونه اى ديگر رقم مى خورد.شاه در سياست جهانى اين توازن را حفظ كرده بود، همانگونه كه با اسرائيل و آمريكا روابط خوبى داشت، با كشورهاى عربى و اتحادجماهير شوروى نيز ديپلماسى بهين و درستى را دنبال مى كرد. بگونه اى كه يكى از دلائل عشق سادات به شاه، حمايت نفتى وى از مصر در جنگ با اسرائيل بود.شهبانو در رابطه با تغيير موضع دادن رسانه هاى غربى كه بدون شك آنها هم از هداياى ميليونى بى بهره نبوده اند مى نويسد: » مدت ها بعد پسرم به من گفت تا چه اندازه از اين كه روزنامه نگارانى كه همواره در مدح پدرش سخن مى گفتند ناگهان با چنين لحنى درباره او مى نويسند، تعجب كرده است. باوركردنى نيست كه از امروز به فردا او تبديل به يك مستبد و ستمگر شده باشد. گاهى با خود فكر مى كردم كه آنها از يك آدم واحد صحبت نمى كنند. آن كسى كه من شناخته بودم همواره به مردم احترام مى گذاشت و نسبت به مملكتش فداكار بود. اما ناگهان خواستند به دنيا بقبولانند كه او مانند يك ديكتاتور حكومت مى كند و ما مى دانستيم كه اين دروغى بيش نيست. «ص۳۲۸.شهبانو در خاطراتش از جو وحشتى كه مأموران آمريكائى نيز برايش آفريده بودند ناخرسند است: » احساس مى كردم از سوى جمعيتى بد انديش كه پليس هاى قوى هيكل آمريكائى در مقابلشان از من حمايت مى كردند، تعقيب مى شوم. هنوز خشونت يكى از همراهان را كه مرا به طرف آسانسورى كشاند به ياد دارم او گفت: هر كس ممكن است از پهلوى شما بگذرد و بنگ تيرى به سرتان شليك كند و اين مطلب را در حالى مى گفت كه دو انگشتش را روى شقيقه من گذاشته بود.يكى دو بار توانستم از بيمارستان بيرون رفته، ليلا و عليرضا، بچه هاى سرگردانم را در اين تند باد حوادث، به باغ وحش ببرم. ليلا به مدرسه مرى مونت و برادرش به مدرسه سنت ديويد مى رفتند. اما فرحناز كه او را براى دور نگاه داشتن از اين لحظات غم انگيز به شبانه روزى «اتل واكر» سپرده بودم از زندگيش راضى نبود. با گذشت زمان از اين كه چرا ترتيبى نداديم تا او نيز نزديك خواهر و برادرش باشد تأسف مى خورم خصوصاً وقتى فهميدم كه با او بدرفتارى مى كردند. «ص ۳۲۹.ليلا نيز هميشه غم گريز و ترس و شكستن آن همه احترامات و تشريفات را در چشم و دل خويش داشت و بسيار به فرهنگ و تمدن كهن ايران علاقمند بود. بارها به من (سياوش اوستا) مى گفت كه هر گاه نام ايران در ميان خارجيان به ميان مى آيد و آنها رنگ و روى خود را مى بازند من خيلى زود متوجه مى شوم كه بايستى خيلى سريع فضا را با تاريخ هفت هزار ساله ايران عطرآگين كنم و از پرس و پرسپوليس و تمدن شوش و سيلك كاشان سخن به ميان آورم تا چهره خشن و ترسناك جمهورى اسلامى و ملاهاى ريشو از ذهنشان فرار كند.روزى كه وى همچنان از ايران و فرهنگ و هنر و تمدن آن با يك عشق و شور ويژه اى سخن مى گفت يك شخصيت فرانسوى درباره وضع زنان در ايران پرسيد و ليلا پاسخ داد كه زنان در ايران باستان پايه و اساس خانواده و شهر و كشور بوده اند و بارها در ايران بانوان پادشاهى كرده اند و من به خنده اضافه كردم: خدا را چه ديديد، شايد ديگر بار در ايران يك دخت آريائى شهريارى كند.دوست فرانسوى پرسيد كى؟ گفتم: شهريار ليلا پهلوى.طرف كه تازه متوجه شده بود آن دخت پر شور فرزند محمدرضاشاه است، دست و پاى خود را جمع كرده و شروع كرد به شرح خاطرات خوش و بياد ماندنيش از جشن هاى ۲۵۰۰ ساله و پذيرائى بزرگ از او و ديگر ميهمانان آن دوران.امروز وقتى خاطرات شهبانو را ورق مى زنم و بارها و بارها دلهره و اضطراب او را از هنگام خروج از كشور ملاحظه مى كنم، با خود مى انديشم كه بر آن دختر نوجوانان و پر احساس (ليلا) چه مى گذشته است كه با همه آن ناراحتى ها هرگاه در جمع بود، لبخند از لبش نمى افتاد.شهبانو مى نويسد: » ۱۷ آبان از ترس حمله سازمان آزاديبخش فلسطين به بيمارستان جلسه راديو درمانى را عقب انداخته اند. اين موضوع مشكلى ايجاد خواهد كرد زيرا به هيچ كجاى ديگر نمى توان رفت. احساس مى كنم كه ديگر تا پايان زندگى، در هيچ كجاى دنيا آرامش نخواهيم داشت. بيمارى همسرم شايد در حال برانگيختن جنگ جهانى سوم است. در خيابان جوانان آمريكائى به جانبدارى از ما با دانشجويان ايرانى كه خواستار اخراج شاه هستند به زد و خورد پرداخته اند.آنها فرياد مى زنند «كارتر مال شما، شاه مال ما» . ۲۳آبان. سعى مى كنم روحيه ام را حفظ كنم به راديو گوش نمى دهم، جيمى كارتر اعلام كرده كه ديگر از ايران نفت نخواهد خريد و ايرانيان در پاسخ گفته اند كه گرانتر به ديگران خواهند فروخت. كم كم صحبت از ثروت فرضى ما به ميان آمده است. از ۲۳ميليارد به ۳۰ ميليارد رسانده اند خمينى گفته: آنها درآمد يكسال فروش نفت را با خود برده اند و بايد به ايران تحويل داده شده محاكمه شوند. بنى صدر گفته كه در تاريخ مردى بدتر از همسر من وجود نداشته است. وقتى با ديوانگان سر و كار داريد تصميم گرفتن مشكل و پيش بينى آينده غير ممكن مى شود. دلم نمى خواهد روزى بگويند: «بيچاره نتوانست اين همه دشوارى را تحمل كند.» به تازگى اين مطلب را مطرح كرده اند كه پادشاه بايد چون يك جنايتكار جهانى محاكمه شود. پس چرا خدا به داد ما نمى رسد؟ ۲۵ آبان. در اطاقم در حال نوشتن هستم يك بچه سمور دوست داشتنى هر روز روى بالكن من مى آيد و من به او بادام كوهى مى دهم. با هم دوست شده ايم. با كمك يك نفر روى نسخه خطى خاطرات پادشاه كار مى كنم. امروز بعدازظهر در بيمارستان خيلى مضطرب بودم. مى ترسم آمريكا همسرم را تحويل مقامات ايرانى بدهد و يا با تشكيل يك دادگاه بين المللى موافقت كند.۲۹ آبان، دانشجويان خط امام آمريكائى هاى سياه پوست را آزاد كرده اند. من لحظه اى آرام ندارم. به خود مى گويم اگر آمريكا را ترك كنيم و آنها گروگان ها را بكشند خواهند نوشت: اگر نرفته بودند اين اتفاق نمى افتاد. اما اگر بمانيم ممكن است دادگاه جهانى تشكيل دهند. به بچه هايم فكر مى كنم، به بچه هاى بيچاره ام، دلم نمى خواهد آنها رنج ببرند. من آماده ام كه تنها مرا تحويل دهند. براى اين كه نمى خواهم نام همسرم كه بدون شك يكى از بهترين پادشاهان ايران بوده آلوده شود. براى اين كه نمى خواهم حتى يك سرباز آمريكائى به روى خاك ايران قدم بگذارد. براى اين كه نمى خواهم دنيا به خاطر اشتباهات يك روحانى ديوانه دچار هرج و مرج گردد. ۶آذر، ساعت ده امشب پادشاه يك بار ديگر تحت عمل جراحى قرار خواهد گرفت. (براى خارج كردن سنگ صفرائى كه جراح به جاى گذاشته بود.) اين داستان دادگاه جهانى خون را در رگ هايم منجمد مى كند چون محكومى در دالان مرگ هستم. اگر پادشاه قرار است محاكمه شود همه اين رؤساى دول كه در طول سال ها از خدمات او به ايران تمجيد كرده اند چه خواهند گفت؟ آيا آنها نيز او را محكوم خواهند كرد؟ «شهبانو مى نويسد پس از آن كه كارتر از بسترى شدن شاه در آمريكا حمايت كرده و ملايان تهران را تهديد كرد كه اگر موئى از سر گروگان ها كم شود تلافى خواهد كرد، پادشاه به كارتر مى گويد كه براى تسهيل مذاكراتشان با ايران در اولين فرصت آمريكا را ترك خواهد گفت: » فكر تشكيل يك دادگاه جهانى گويا به منظور آرام كردن مقامات ايرانى كه خواستار تحويل پادشاه بودند انجام گرفته بود.پس از آن ديگر كسى از اين مطلب صحبتى نكرد و فقط خطر تحويل دادن باقى مانده بود. خطرى كه عليرغم اطمينان هاى رئيس جمهورى تا هنگام بازگشت همسرم به مصر يعنى اسفند ۱۳۵۹ و چهار ماه قبل از درگذشتش ما را آزار مى داد. «ص ۳۳۵.اين دلهره شهبانو بجاست. زيرا مقامات آمريكائى به بهانه آزادى گروگان هايشان و در جنگ رقابتى انتخابات كارتر و ريگان مسئله پادشاه در آمريكا و گروگان ها در تهران را به بازى مى گيرند همچنانكه امروز نيز در همين انتخاباتى كه احتمالاً» كرى «برنده خواهد شد مسئله جنگ عراق را به بازى گرفتند. به گونه اى كه نشريات معتبر آمريكا، سازمان سيا، اف بى آى، كميته پژوهش ۱۱سپتامبر و صدها شخصيت دانشگاهى، هنرى، سينمائى و غيره آمريكا با انتقاد از جرج بوش، صف حمايت از» كرى «را انبوه تر نمودند. بگونه اى كه حتى در اين درگيرى، پنتاگون نيزاز ماه ها پيش با انتشار عكس هاى عراقى ها شكنجه شده راه را بر انتخاب دوباره بوش بستند.اگر جان كرى انتخابات را ببرد دوستان ايرانى ما كه از بوش حمايت كرده و مى كنند چه خواهند كرد؟ www.awesta.org&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109968239144938454?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109968239144938454/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109968239144938454' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968239144938454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968239144938454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/11/blog-post_05.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109968060925944456</id><published>2004-11-05T22:19:00.000+03:30</published><updated>2004-11-05T22:20:09.260+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;بنام سبحان و متعال&lt;br /&gt;جنبش متحد ايثارگران ايراني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخني دردمندانه باغيرتمندان پاسدار و بسيجيان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزيزان و همسنگران ايام آتش و خون دريادلان هشت خداوند سال شهادت و مجاهدت !&lt;br /&gt;شما عزيزان ما را نيک مي شناسيد .از آن هنگام که به تاسي از فرمانده عزيزمان سيد مهدي دوزدوزاني در ستاد مشترک سپاه در محوطه طرح ۵۵ گرد هم آمديم و به اينهمه تناقض در گفتار و کردار کارگزاران و حاکمان نظام اعتراض کرديم از آنزماني که در مسجد سيدالشهداي شهرک شهيد محلاتي باز دوزدوزاني فرياد بر آورد که سپاه پاسداران امروز به کجا مي رود ؟و در کجاي وظيفه سپاه آمده که در خدمت سرمايه گذاري آقايان و آقا زادگان بايد باشد ؟ شما ما را نيک مي شناسيد و حتي به نام هم مي شناسيد ! نام سيد مهدي دوزدوزاني يا همان حاج مهدي کاظمي خودمان را کدام رزمنده اي است که فراموش کرده باشد ؟ آيا رزمنده اي خيبر و شلمچه ديده اي است که دوزدوزاني را نشناسد ؟&lt;br /&gt;عزيزان و فرزندان ايران نجيب !&lt;br /&gt;براي يکبار هم که شده به آنچه که در اين چهار سال بر ما رفته است فکر کرده ايد ؟&lt;br /&gt;مگر ما چه مي گوييم که اينسان مستحق داغ و درفشيم ؟ مگر حاج مهدي چه مي گفت که در کمتر از سه ماه بازداشت و محاکمه شد و غريبانه بدار آويخته شد ! که بقرار مسموع هيچ کس در زندان حشمتيه تاب اجراي حکم اعدام را براي اين جانباز و سردار رشيد وطن را نداشته !&lt;br /&gt;آيا براي يکبار هم که شده از خودتان پرسيده ايد که مگر امروز چه اتفاقي افتاده است که اگر فردي مثل دوزدوزاني از عدالت اجتماعي و تبعيض و ايجاد نظام طبقاتي و رانت خواري در سپاه فرياد بزند و اعتراض کند بايد به جوخه اعدام سپرده شود و حتي حقوق جانبازي وي را نيز قطع کنند و خانواده اش را به شهرستاني دورافتاده بفرستند و تهديدشان کنند که اگر دم برآورند به سرنوشت حاج مهدي مبتلايشان مي کنند آنوقت امثال عليرضا افشار و محمد حجازي و... که نمي دانيم در هشت سال جنگ در زير ترکش کدام کولر گازي بوده اند بر صدر سپاه پاسداران بنشينند و حکم برانند&lt;br /&gt;براي يکبار هم که شده از خودتان سئوال کرده ايد که در تيرماه دو سال پيش مگر ما چه مي گفتيم که آنچنان درستاد مشترک مورد ضرب و شتم حفاظت اطلاعات و ايادي حسين الله کرم قرار گرفته ايم ؟آيا جواب اينکه ما نمي خواهيم مقابل ملت قرار گريم بايد چوب و چماق و ضرب شلاق فانسقه و زنجير باشد ؟&lt;br /&gt;هر کدام ما را يا از سپاه اخراج کردند و يا به زندانمان انداختند ؟&lt;br /&gt;آنروز که هر کدام ما را از خانه هايمان و محل کارمان به بازداشتگاه۶۶ مي بردند با خود مي گفتيم شما که تک تک ما را مي شناسيد اين جور را تاب نمي آوريد و اعتراض مي کنيد اما صدايي نشنيديم ! آنروز که خبر اعدام ناجوانمردانه دوزدوزاني را شنيديم با خود گفتيم اينبار فرياد بر مي آوريد اما باز صدايي نشنيديم ! آنروز که مجلس ختم دوزدوزاني را در مسجد الشهداي تهران به ضرب باتوم و گاز اشک آور قرارگاه ثارالله بر هم زدند گفتيم اينبار به ميانمان خواهيد آمد اما باز هيچ نشد !&lt;br /&gt;برادران همسنگر يا ما راه را اشتباه مي رويم يا شما !&lt;br /&gt;اما راه ما که تغيير نکرده است ما نه در طلب درجه بوديم و نه در طلب خانه و سرمايه ما نه از سپاه رانت و آژانس هواپيمايي مي خواهيم و نه از اعتبار سپاه براي تثبيت خودمان مي خواهيم استفاده کنيم ما نه از لندکروزهاي سپاه براي آوردن سيگار و ... استفاده مي کنيم و نه از قايقهاي عاشورا براي آوردن تلويزيون و گوشت و ... ما را حتي از حقوق جانبازي و ايثارگري خود هم محروم کرده اند ما را حتي از خانه هايي که پولش را هم از حقوقمان کسر کرده اند بيرون انداخته اند !&lt;br /&gt;ما هنوز هم سپاه را براي آمادگي در مقابل متجاوزان مي خواهيم ما هنوز هم که از سپاه اخراج شده ايم لباس رزم خود را در کنار سجاده هاي نمازمان گذاشته ايم ..پس عزيزان ما عوض نشده ايم !!&lt;br /&gt;عزيزان همسنگر !&lt;br /&gt;اينبار نيز ما در انتظار شماييم:&lt;br /&gt;بيش از يکماه پيش در حاليکه شش تن از برادرانمان عازم مراسم مولودي مولا علي (ع) بودند و به اتهام واهي اهانت به رهبري و ايجاد شبه در محل خدمت بطور غير قانوني و حتي برگزاري دادگاه از سوي دادسراي نظامي تهران از نيروي زميني سپاه (محل خدمتشان)اخراج شده بودند در خيابان بطور وحشيانه اي مورد حمله مسلحانه قرار مي گيرند بطريکه برادر هاشم محمديان و يک عابر موتورسوار بشدت زخمي مي گردند .در اين يورش مسلحانه برادران هاشم محمديان و سيد داوود محرمي بازداشت مي گردند و فرداي آنروز نيز برادران سعيد صادقي و رسول برادران و عادل برزو تيموري و ايمان دانش در حاليکه در مسجد الشهداي اتوبان آهنگ در حال اداي نماز جماعت بودند پس از ضرب و شتم بازداشت مي نمايند&lt;br /&gt;همسنگران پس از گذشت بيش از يک ماه هنوز هاشم محمديان در بيمارستان قمر بني هاشم وزارت اطلاعات بستري است و حتي اجازه ملاقات با خانواده اش را هم ندارد . اگر کمي فکر کنيد و به سالهاي جنگ برگرديد بايد هاشم را بشناسيد ! لشکر حضرت رسول گردان عمار هاشم مسئول دسته شهيد بهشتي بود و اکنون به جرم اينکه در مقابل تماميت خواهي سرداران قطره چکان نيروي زميني ايستاده است بايد هشت گلوله داغ در کف خيابان بر بدنش بنشيند و بازداشت شود !&lt;br /&gt;آن ديگري هم سيد داوود محرمي است مداح گردان مالک که نمي شود کسي دوکوهه را ديده باشد و نواي مناجات و ذکر سيد داوود را نشنيده باشد او هم اکنون در بازداشتگاه لويزان است&lt;br /&gt;و سعيد صادقي که در بعد از سيد مهدي دوزدوزاني علم جنبش بر دوش او بود را کدام بچه رزمنده اي است که نشناسد ؟ سعيدي که نيمي از بدنش قلابي است و از هر عملياتي زخمي به يادگار برداشته است در آن روزهاي آتش و خون وقتي که مرتضي خانجاني پر کشيد اين سعيد بودکه گردان را از دل آتش و خون بيرون آورد و سپردن گردان به سعيد تسلي بخش پرواز مرتضي در آخرين روزهاي خون و حماسه بود ...&lt;br /&gt;بسيجي دلاور و غيرتمند !&lt;br /&gt;همسنگران شما امروز زير بدترين شکنجه ها هستند و آنطور که شنيده ايم سعيد بينايي يک چشمش را زير شکنجه از دست داده است ! به چه جرمي ؟ تنها بخاطراينکه در صبحگاه پادگان مناجات فاش کرده اند با قايقهاي سپاه که روزگاري سفير شهادت بوده اند نواميس ما را خواهران ما و شما را به شيخ نشينهاي شکم پرست مي فروشند . بخاطر اينکه نمي خواستند در ناموس فروشي سرداران زر و زور سپاه شريک باشند !&lt;br /&gt;حال اگر اينبار هم ساکت بنشينيد چه بسا اين عزيزترين برادرانمان را هم به جوخه اعدام بسپارند تا در کنار سيد مهدي دوزدوزاني آرام بگيرند اما بدانيد اگر باز هم ساکت بنشينيد ما باز هم فرياد خواهيم زد باز هم به راه خويش ادامه مي دهيم تا در فرداي ايران در مقابل خود و خداي خود در مقابل ايران و ايراني روسفيد باشيم . حال انتخاب با شماست که يا زينبي شويد و يا يزيدي ....&lt;br /&gt;اين دردنامه هيچ دليلي نداشت الا اينکه بر خود فرض دانستيم با شما به درد دل بنشينيم و عقده هاي فرو خفته مان را با شما که روزگاري همپياله شهادت و آتش و خون بوديم بازگوييم&lt;br /&gt;جنبش متحد ايثارگران ايراني&lt;br /&gt;پانزدهم رمضان المبارک ۱۴۲۵&lt;br /&gt;نهم آبانماه ۱۳۸۳&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109968060925944456?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109968060925944456/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109968060925944456' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968060925944456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109968060925944456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/11/blog-post.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109896386406033433</id><published>2004-10-28T15:13:00.000+03:30</published><updated>2004-10-28T15:23:55.220+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;مديرعامل سازمان بهشت رضا(ع) مشهد 7700 نفر در مشهد فوت كردند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;مشهد- خبرگزاري كار ايرانمديرعامل سازمان بهشت رضا(ع) مشهد، گفت: براساس داده‌‏هاي آماري، هفت هزار و 700 نفر در شش ماهه نخست امسال در مشهد فوت كردند.به گزارش ايلنا، به نقل از روابط عمومي و بين الملل شهرداري مشهد, محمد مرشدزاده، با بيان اين مطلب، افزود: از اين تعداد، چهار هزار و 700 نفر مرد و ما بقي زن هستند.وي، گفت: از مجموع فوت شدگان، شش هزار نفر بزرگسال و مابقي زير پنج سال سن دارند.مرشدزاده، تصريح كرد: از شمار فوت شدگان، شش هزار نفر در مشهد دفن شده و ما بقي به شهرستان‌‏هاي ديگر اعزام شدند.مرشدزاده، در ادامه گفت: براساس داده‌‏هاي آماري, بيماري‌‏هاي قلبي و عروقي با دو هزار قرباني, سوانح و حوادث با يك هزار و 200 قرباني و بيماري‌‏هاي زمان تولد با يك هزار قرباني به ترتيب بيشترين شمار فوت شدگان در مشهد را تشكيل مي‌‏دهد.مدير عامل سازمان بهشت رضا(ع) مشهد، افزود: اين در حالي است كه سال گذشته شاخص‌‏هاي سوانح و حوادث, بيماري‌‏هاي قلب و عروق و سرطان‌‏ها، بيشترين قرباني در مشهد را داشته است.مدير عامل سازمان بهشت رضا(ع) مشهد، گفت: در بخش زنان، بيماري‌‏هاي عفوني و انگلي امسال در مقايسه با مدت مشابه سال گذشته، پنجاه درصد كاهش يافته است.وي، افزود: در حالي كه در گروه بيماري‌‏هاي غدد و تغذيه شمار فوت شدگان زن 30 برابر شده است.مرشد زاده، گفت: بيماري‌‏هاي دستگاه ادراري و تناسلي نيز در مقايسه به سال گذشته دو برابر افزايش يافته است.مدير عامل سازمان بهشت رضا (ع) مشهد، همچنين تصريح‌‏كرد: با اين حال بيماري‌‏هاي رواني و اختلالات رواني در بخش مردان 115 قرباني در مشهد داشته، در حالي كه سال گذشته اين آمار صفر بوده است.وي، ادامه داد: سوانح و حوادث امسال در مقايسه با سال گذشته با 300 نفر كاهش, يك هزار و 249 نفر گزارش شده است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109896386406033433?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109896386406033433/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109896386406033433' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109896386406033433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109896386406033433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/10/7700-700.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109869988098582136</id><published>2004-10-25T13:52:00.000+03:30</published><updated>2004-10-25T13:54:40.986+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;داستان شهر ما؟!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کیانوش توکلی&lt;br /&gt;‏يکشنبه‏، 2004‏/10‏/24&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;صبح یک شنبه بود و  ظرف می شستم و در عین حال به رادیو فردا گوش می دادم که خبری از تظاهرات همشهر هایم  که بخاطر عدم ساخت  پل کمربندی ،دست به تظاهرات زدند و از انجا که خانه اقوامم  درست  کنار این کمربندی قرار دارد  ؛ گوش هایم تیز شد و  ظرف  ها را  به امان خدا رها کرده و دست از شستن کشیدم و  بدو  خودم را به کامپیوتر رسوند م ، خبر رادر وبلاگم  کپی کرد ه  و خود  یک سر به یاد شهر زاد گاهم افتادم  ....:&lt;br /&gt;برای من شاهی هر گز قائم شهر  نخواهدشد . مثل این می ماند که 25 سال اسم شما  حسین با شد و لی یک هو قوم مهاجمی  بیایند  به  خانه تان  حمله ورشوند  و نام تان  را بگذارند" صدام"&lt;br /&gt;کمتر ازنیمی از عمرمم را در این شهر گذارندم وتمام  خاطرات بچگی و جوانی ام  با نام " شاهی "  گره خورده است . دراین 25 سال ؛  بجز سه و یا 4 بار آنهم  مخفیانه و دردل تاریکی شب که از شهرزادگاهم عبورنکرده ام؛&lt;br /&gt; از پدرم شنیده بودم که می گفت ؛  قدیم ها این جا شهر نبود بلکه ده ای بود که" علی اباد" نام داشت. حتما هم در این روستا  "علی اقایی" بود که همت کرده و جاده مال رویی درست کرده بود واز این رو به خودش حق داده بود که  نام محل زندگی اش را  بگذارد "علی اباد". بهمین خاطر پس از مرگ او؛ مازندرانی ها لطیفه ای در ست کرده بودند که" مگرعلی اباد هم شهریست "&lt;br /&gt;  رضا میر پنج هم که درآلاشت  سواد کوه مازندران بدنیا آمد و بقول پدرم اولش ذغال فروش بود؛ رفت سربازی از خودش لیاقت نشون داد و طرفدار جمهوری شد و  خود را دمکرات نامید و بعد همین آخوند های "انقلابی "  علیه رضا خان شورشیدند  که "جمهوری" کفر است و خواهان سلطنت شدند  و رضا خان هم از خوشحالی" کفری"  شد و خودش را شاه اعلام کرد و بر خلاف ادعای  سردار سازندگی :&lt;br /&gt;  در این 25 سال آخوند ها  علیرغم 500 میلیارد دلار در امد نفت و جمیعت 70 میلیونی؛ جز جنگ و خرابی، جنایت درذی و چپاول کار دیگری نکرده اند ؛ بطور مثال همین داستان پل عابر پیاده؛ بعد از سالها هنوز به خواستی دست نیافتنی مبدل شده که مردم مجبورند بخاطر آن دست به تظاهرات بزنند!  &lt;br /&gt; در زمان رضا شاه بود که پل ورسک ساخته شد تا  قطاروارد شهر ماشد و کارخانه نساجی و کونی بافی  بر پا شد؛  جاده کشید؛ مدرسه  و ساختمانهای مدرن درست کرد؛ آن زمان بود که  " علی اباد" شهری شد که رضا شاه نامش  را شاهی گذاشت! &lt;br /&gt;بعد که ما _ نسل انقلابی ها _  بزرگ شدیم؛ کشور پیشرفت کرده بود و دیگر از ناامنی خبری نبود  و تنها  ظلمی که  می دیدیم  در چهارشنبه بازارشهر ما اتفاق می افتاد:&lt;br /&gt;   مغازه ما  دراین بازار  قرار داشت و بخشی از زندگی کودکی ام در این مکان گذشت. چهارشنبه بازار یک خیابان 700 متری  بود که که دو طرف آن مغازه قرار داشت و چهارشنبه ها روستائیان برای فروش اجناس خود که عبارت بود از سبزیجات ؛ مرغ و جوجه و... کنار خیابان بساط محقرشان را پهن می کردند و بعد از فروش هم قند و چای می خریدند  و راهی خانه هایشان می شدند.&lt;br /&gt;از سوی دیگر  چاقو کش نامردی در شهر ما بود که نامش قدرت بود وقتی  زن گرفت و باصلاح سر براه شد ؛ دست از قاچاق فروشی بر داشته  و یک مغازه سبزی فروشی درست مقابل مغازه ما اجاره کرد  و چهارشنبه صبح ها  تو بازارراه می افتاد  در حالی که  دو تا پاسبان  اسکورتش می کردند  با لگد بساط این دهاتی ها را بهم می ریخت  و اگر کسی اعتراض می کرد با چاقو خط خطی اش می کرد و بعد می امد توی مغازه پدرم یک تیغی سطحی هم به خودش می زد و اهل محل با اینکه ازش متنفر بودند همه شهاد ت  می دادند که دهاتی مادر مرده به این قدرت چاقو زده و و پاسبانها هم طرف اورا را می گرفتند و دهاتی کتک خورده را به کلانتری می بردند و که مجبور می شد که رضایت دهد  ویا  برای کار نا کرده زندانی بکشد.&lt;br /&gt;این خاطرات تلخ دوران بچگی و نو جوانی ام پایه احساسات انقلابی ام قرارگرفت  . همیشه ارزو می کردم که قدرت می داشتم و  پشت این قدرت نا مرد را به زمین می کوفتم . بعد ها  که عاشق شدم و با  کتاب های صادق هدایت اشنا شدم  و کتاب داش اکل  توی دلم نشست و با " حاجی اقا" او سیاسی شدم و همه آن پیشر فت های رضا خان را بحساب کا رگرها گذاشتم. اینگونه بود که از ظلم  پاسبان محل  به سرنگونی شاه غرب گرا رسیدم وخمینی بنیادگرا را متحد خود قلمداد کردم   و الگو های مون  شد ؛  چه گوارا ؛فیدل ؛ فلسطین ؛ ویتنام واینگونه  بود که یار و رفیق سیاهکل شدم .&lt;br /&gt;برای اینکه به چریک بپوندم زور زدم و در کنکور دانشگاه مشهد  قبول شدم و ولی قبل ازورد به  دانشگاه راهی عراق شدیم (1) سر مرز؛ سربازان عراقی به ما گفتند که خودشون در محاصره پیشمرگه های ملا مصطفی قرار دارند و غدر خواهی کردند دوباره برگشتم دانشگاه مشهد ؛2 ماهی نگذشته بود که 16 اذر همان سال؛ دانشگاه را بهم ریختیم و سراز زندان وکیل آباد در اوردم  و  بعداز آرادی هم به  آزرویم که پیوستن به چریک ها بود ؛ رسیدم  و بعنوان" علنی" چریک ها  مخفی شد م  انقلاب هم که شد   هر گز روشنای شهر زادگاهم را ندیده ام  !&lt;br /&gt;زمان انقلاب از آنجا که جو شهر به تمامی دست چریک  ها ؛ چپ ها و مجاهدین قرار داشت ؛ نامش را بشوخی " لنین گراد" گذاشتند در زمان" فتح شهر " نه اخوندی بود و نه از حزب الهی  اثری بود وانگار آنان  خودرااز دست انقلابی ها در پشت کوهها شهر قایم کرده بودند که پس از انقلاب  از نهانگاه بیرون امدند و نام شاهی را به قایم شهر بر گرداندند   وازآن پس به گیر و بند جوانان شهر پرداختند واز آن نسل کسی دیگر در شهر  کسی باقی نماند ه است...&lt;br /&gt;  داشتم  آن روز ها را در ذهنم مرور می کردم   که نا گهان احساس کردم  کسی  بالای سرم ایستاده و سر از لپ تابم بر داشتم  زنم درست بالای سرم  بود و با عصبانیت نگاهم می کرد و پرسید:&lt;br /&gt;"مگه قرار نبود ظرف ها را بشوری ؛ مگه خودت مهمون دعوت نکردی و...." تن  صدایش  داشت اوج می گرفت  فورا مثل همیشه گفتم باشه باشه ! نا چارا داستان را نیمه کاره کلیک کردم و نمی دونم چی از اب در آمده است!&lt;br /&gt;زیرنویس:&lt;br /&gt;(1)_ در آن  دوره دوستی داشتم بنام سهیل درخشان در خانواده بهایی  بدنیا امده بود و علاقه عجیبی به  جنبش فلسطین داشت و هم او بود که من را تشویق کرده بود که از مرز گذشته وبه چریک های فلسطینی بپیوندیم!  &lt;br /&gt;06کیانوش توکلی   &lt;br /&gt;اعتراض به ساخت یک پل در جاده کمر بندی در شاهی (قائم شهر)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک ماه پیش بود که یک تریلی 18 چرخ  با 34000 لیتر بزین از جاده کمر بندی شاهی _ ساری  منحرف شد و بعد از 10 دقیقه  آتش گرفت و تمام کمر بندی را به اتش کشید  و طوری در اطراف اش هر چه بود  را ذوب کرد و اتش نشانی از همه شهر های مازندران به محل حادثه رسیدند و لی کاری از پیش نبردند.&lt;br /&gt;در این حادثه یک مادر و بچه کشته شدند و هفته پیش هم پیکانی بچه ای را در همین کمربندی کشت و چند روزپیش هم  در اثر برخورد دو اتوموبیل در این کمر بندی 3 نفر کشته شدند !&lt;br /&gt;در واقع این کمر بندی هفته ای  نیست که  جان انسانی را  نگیرد!&lt;br /&gt;دیروز شنبه ساعت 7 صبح  زنان  و جوانان شهر به مدت  8 ساعت راه کمر بندی را بستند. از آنجا که  پارسدار ها نمی توانستند  مردم را متفرق کنند ؛ راننده تریلی ها به میان جمیعت  می فرستادند ؛ مردم هم جیغ می کشیدند و از ترس اینکه زیر تریلی نروند خودشون را عقب می کشیدند وآنان  چاره دیگر کردند و در وسط جاده اتش روشن کردند و هر کس  از انجا رد می شدند را با چاقو و تبر بهش حمله می کردند. این راه بندان تا 5 بعد اظهر ادامه داشت تا مسئولین به مردم قول دادند که تا 15 روز دیگر پل را احداث کنند!در قائم‌شهر، روز شنبه تظاهراتي در اعتراض به عدم ساخت يک پل در جاده کمربندي آن شهر صورت گرفت. ساکنان قائم‌شهر که جاده کمربندي آن شهر را جاده مرگ مي‌خوانند، گفتند در اين جاده هر ماه سوانح مرگباري روي ميدهد و مسئولين براي رفع اين مسئله تاکنون کاري انجام نداده اند. تظاهرکنندگان در اين گردهمآيي اعتراضي با بستن جاده کمربندي از ميدان اصلي قائم شهر تا ميداني ديگر، از رفت و آمد خودروها جلوگيري کردند که اين وضعيت، ترافيکي سنگين و طولاني را همراه داشت. با حضور ماموران امنيتي، تظاهرکنندگان که در ميان آنها شمار کثيري از جوانان قرار داشتند يک خودرو و تير برق را در ميان جاده کمربندي واژگون کردند. بنا بر گزارشها، اين تظاهرات اعتراضي که از صبح آغاز شده بود، بعد از ظهر پايان يافت.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109869988098582136?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109869988098582136/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109869988098582136' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109869988098582136'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109869988098582136'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/10/20041024.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109869852182079885</id><published>2004-10-25T13:31:00.000+03:30</published><updated>2004-10-25T13:32:01.820+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;چهارماه زندان&lt;br /&gt; براي يك دانشجوي مبارز درمشهد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلاحطلبان فا شيست رژيم اسلامي كارنامه خود را سياه تر كردند . سركوب مبارزان انقلابي و كينه و نفرت اصلاحطلبان از مبارزان سند معتبري است براي كساني كه هنوز توهم اصلاحات دارند .&lt;br /&gt;"عبدالرضا باقري" رئيس دانشگاه فردوسي مشهد و منتخب "مصطفي معين" وزير سابق اصلاحطلب علوم ، تحقيقات و فناوري و عزيزدردانه جناب "سيد محمد خاتمي" است ، چرا كه 5 سال به عنوان مدير نمونه دولت خاتمي شناخته شده است .  &lt;br /&gt;در پي شكايت "عبدالرضا باقري" رياست دانشگاه فردوسي مشهد از "مجيد مقدري اميري" يكي از جوانان انقلابي ، دادگاه وي در مشهد برگزار شد .&lt;br /&gt;"مجيد مقدري" بارها به علت فعاليت انقلابي در دانشگاه فردوسي مشهد مورد حمله و سركوب عوامل اصلاح طلب رژيم قرار گرفته . بسته شدن نشريه دانشجويي وي ، دو بار حكم كميته انضباطي دانشگاه ، سه بار احضار به اداره اطلاعات مشهد ، يك بار احضار به دادگاه انقلاب مشهد ، يك بار بازداشت توسط اداره اطلاعات در شهر محل سكونتش در "ساري" و در آخر احضار به دادگاه عمومي مشهد .&lt;br /&gt;"مجيد مقدري" به دليل فعاليتهاي قهرمانانه نه تنها در مشهد ، بلكه در تهران و اصفهان نيز چهره شناخته شده اي براي مبارزين در دانشگاهها است .&lt;br /&gt;دانشجويان مبارز در دانشگاه فردوسي مشهد ، هيچگاه نقش هدايت و رهبري و شجاعت مجيد مقدري را در طي مبارزات انقلابي ، به خصوص در هنگام اوج گرفتن مبارزات و اعتراضات و اغتشاش و شورش عليه رژيم اسلامي (در خرداد و تير ماه 1382) از ياد نخواهند برد .&lt;br /&gt;دقيقا به خاطر اينكه "مجيد مقدري" يك قهرمان است و دقيقا به خاطر اينكه اصلاحطلبان رژيم از نقش و تاثيرگذاري او آگاهند بارها به شكلهاي مختلف با او برخورد كردند . "مجيد مقدري اميري" سال گذشته براي بار دوم توسط كميته انضباطي دانشگاه فردوسي مشهد به" دو ترم محروميت از تحصيل و پرداخت جريمه مالي به مبلغ 250000 تومان " شد . بار اول به دليل برگزاري تجمع در دي ماه 1381 به دو ترم محروميت از تحصيل محكوم شده بود كه با پيگيري مبارزان انقلابي و همچنين "اعتصاب غذاي خشك او به مدت 60 ساعت" در مقابل سازمان مركزي دانشگاه ، حكمش به يك ترم محروميت و يك ترم تعليغ كاهش يافت . اما اين بار و در پي تظاهراتهاي انقلابي در مشهد و دانشگاه فردوسي در خرداد ماه 1382 ، حكم كميته انضباطي وي " محروميت قطعي از تحصيل به مدت دو ترم و تبعيد از دانشگاه فردوسي به دانشگاهي ديگر و همچنين پرداخت 250000 تومان جريمه " مشخص و صادر شد .&lt;br /&gt;با اين وجود مسئولين اصلاحطلب دانشگاه سركوب و تهديد را به همينجا ختم نكردند . در پي شكايت رياست دانشگاه از "مجيد مقدري" ، اداره اطلاعات ساري به نيابت از اداره اطلاعات مشهد ، وي را در ارديبهشت ماه 83 بازداشت و به زندان مركزي ساري منتقل كرد . اما اين به اصطلاح رئفت اسلامي شامل حالش شد و دادگاه با قيد وثيقه 1000000 (ده ميليون) تومان اجازه آزادي موقت او را صادر كرد . در پي اين حكم ، خانواده او مجبور شدند سند تنها خانه خود را به گروي دادگاه بگذارند .&lt;br /&gt;روز شنبه 24 مرداد 1383 ، ساعت 8 صبح "مجيد مقدري اميري" به دادگاه عمومي مشهد ، حوزه 3 قضايي مشهد در شعبه 52 واقع در ابتداي شهرك صدف  ، احضار شد .&lt;br /&gt;موارد اتهامي او در اين پرونده شامل :&lt;br /&gt;1-تمرد از دستور رئيس دانشگاه . (لازم به ذكر است كه عبدالرضا باقري رئيس دانشگاه فردوسي مشهد از ورود مجيد مقدري به داخل دانشگاه بارها جلوگيري كرده بود . اما مجيد مقدري به دستورات قلدر مابانه مسئولين اصلاحطلب دانشگاه اهميتي نداده بود . )&lt;br /&gt;2-توهين به مامور دولت . (مامورين انتظامات دانشگاه فردوسي به دستور رياست دانشگاه بارها با "مجيد مقدري" درگير شده و و به او حمله كرده بودند . اين اقدامات سركوبگرانه مامورين انتظامات با واكنش مجيد مقدري و چند نفر از دانشجويان انقلابي روبرو شده بود .)&lt;br /&gt;همچنين به گفته دادستان شعبه 52 دادگاه عمومي مشهد ، 5 يا 6 پرونده ديگر نيز در مورد اتهامات "مجيد مقدري" در دادگاه انقلاب مشهد مفتوح ميباشد . اتهامات اين پرونده ها نيز شامل :&lt;br /&gt;1- اقدام عليه امنيت ملي   &lt;br /&gt;2-- برهم زدن نظم دانشگاه &lt;br /&gt;و چندين مورد قانوني ديگر ميباشد كه هنوز اطلاعي راجع به محتوي آنها در دسترس نيست .&lt;br /&gt;روز شنبه 25 مهر 1383 دادگاه عمومي مشهد حكم خود را در مورد اين جوان انقلابي صادر كرد . طي حكم بدوي دادگاه عمومي مشهد شعبه 52 ، "مجيد مقدري اميري" به چهار ماه حبس تعليقي به مدت 5 سال محكوم شد .&lt;br /&gt;اين حكم ابتدا به خانواده او در ساري فرستاده شد و سپس از طريق تماس تلفني او را مطلع كردند .&lt;br /&gt;مجيد مقدري كه اكنون در اصفهان به سر ميبرد با مشكلات تحصيلي نيز مواجه شده است . رياست اصلاحطلب دانشگاه اصفهان با كمال وقاحت از پذيرش اين دانشجوي مبارز امتنا ميورزد . طي حكم وزارت علوم "مجيد مقدري" بايد پس از گذراندن دو ترم محروميت از تحصيل از دانشگاه فردوسي مشهد به دانشگاه اصفهان تبعيد شود . اما رياست دانشگاه اصفهان حتي به اين هم راضي نشد و حكم "ظريفيان" معاون وزير علوم و ارباب خودش را پاره كرد . "مجيد مقدري" اكنون از گرفتن خوابگاه محروم است . دانشگاه اصفهان پذيرش او را منوط به تغيير وضعيت از دانشجوي روزانه به دانشجوي شبانه كرده است . لازم به ذكر است ضمن اينكه فاشيستهاي دانشگاه اصفهان حق چنين كاري نداشتند ، اين مساله براي "مجيد مقدري" غير ممكن خواهد بود . دانشجويان شبانه مجبور به پرداخت شهريه اي در حد دانشگاه آزاد هستند .&lt;br /&gt;مبارزان انقلابي را در چنين شرايطي تنها نگذاريم . "مجيد مقدري"  نبايد قرباني بي تفاوتي و احمال كاريهاي ما شود . از همه انقلابيون و  مبارزان  راديكال ميخواهيم  به ما بپيونديد  و اين  دانشجوي انقلابي را از شر دادگاههاي فاشيستي رژيم اسلامي نجات دهيم .&lt;br /&gt;ما براي گرفتن وكيل  و پرداخت هزينه آن به كمك شما شديدا نياز داريم . لطفا ما را ياري كنيد . براي حمايت از "مجيد مقدري" با ما تماس بگيريد .&lt;br /&gt;به اميد رهايي از فاشيسم و سرمايه داري . به اميد پيروزي انقلاب نوين ما عليه جمهوري اسلامي .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" اتحاديه دانشجويان مبارز در مشهد"   و " كميته كارگران انقلابي شهرك صنعتي مشهد"&lt;br /&gt;mfufront@yahoo.com&lt;br /&gt; 3 آبان 1383&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمنا گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اشتباه ميباشد .در گزارش ايسنا به شعبه 10 دادگاه عمومي اشاره شده بود كه شعبه 52 درست ميباشد . &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6303563-109869852182079885?l=mashhadtoday.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/feeds/109869852182079885/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6303563&amp;postID=109869852182079885' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109869852182079885'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6303563/posts/default/109869852182079885'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashhadtoday.blogspot.com/2004/10/blog-post_25.html' title=''/><author><name>mashhadtoday</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6303563.post-109793388385839689</id><published>2004-10-16T17:07:00.000+03:30</published><updated>2004-10-16T17:08:03.856+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;تقاضا براى اعلام امام زمانى خامنه اى بالا گرفت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دانشجوى قاتل با كمك پدر اطلاعاتى اش آزاد شد&lt;br /&gt;آرش عليه اينترنت شهادت داد اما اعدام شدمقاله اى كه آرش سيگارچى را به زندان انداخته استتاريخ سازى در كتاب هاى درسى به جاى باريك كشيده است جزوه تاريخ: هيچ حكومتى در ايران به اندازه جمهورى اسلامى براى ماندن آدم نكشت&lt;br /&gt;همانطور كه در سالهاى اول انقلاب بنيان كنى كه مملكت را ويران كرد نوحه خوانى به اسم حجازى در يك مراسم رسمى از خمينى دعوت كرد كه بيش از اينها در پرده نماند و دعوت خودش را آشكار كند اما شايد كسى باور نكند كه خامنه اى همان جواب خمينى را هم نداده است كه به حجازى گفت اينقدر تملق نگو يك دفعه باورم ميشود. بنا به خبرى كه در يك ماهنامه مربوط به مصباح يزدى در قم چاپ شده عده اى از طلاب قم كه رفته بودند به تهران به ديدن آقا و همه شان از بيت المال صد هزار تومانى مشتلق گرفتند و بعد هم دستوراتى براى روضه خوانى ماه رمضان اما جالب وقتى بوده است كه ميرحجازى كه اين كس ديگرى به جز آن حجازى است كه اول ها تملق ميگفت كه مسوول امنيتى دفتر خامنه اى است آمده و به هواى آنكه تا آقا بيايند موضوع مهمى را با شما در ميان بگذارم نطقى كرده كه در ماهنامه اشاره مختصرى به آن شده است اما رنود از زبان روضه خوان ها مضمون آنرا پيدا كرده اند و در تهران دست به دست ميگردد. در جزوه افشاى حقيقت نوشته شده آقاى حجازى براى مداحان اهل بيت و روضه خوانان گفته اند كه در فرصت ماه رمضان مردم را آگاه كنند به چيزى كه نميتوان به طور رسمى افشايش كرد. حجازى تا اين را گفته روضه خوان ها كه متوجه موضوع شده اند يكصدا دم گرفته اند محرم بيت اعلا افشاكن افشاكن. اين شعار را در سالهاى گذشته در جاهائى كه گلپايگانى رئيس دفتر رهبر نطق ميكرد دم ميگرفتند اما حالا ميرحجازى بازجو و قصاب اوين هم به همين عنوان ملقب شده است. او در حالى كه ظاهرا به تته پته افتاده بود گفته خدايا مرا ببخش شايد مجاز به افشا نباشم ولى ميگويم اميدوارم كه آقا مرا توبيخ نكنند. با اين مقدمات رئيس امنيتى دفتر خامنه اى افشا كرده كه مدتى است بعد از اول ماه كه آقا به جمكران ميروند وقتى برميگردند با كسى صحبت نميكنند و بعدش از همه برنامه هاى روز خبر دارند و به ما ميگويند امروز قرارست اينها بيايند به ملاقات. حالا كار به اين سادگى نيست چونكه همين امروز كه اين حرف را به من زدند من كه رفتم در اتاقم صورت ملاقاتى ها را چك كردم ديدم دو نفر جا افتاده اند و نامشان را آقا نبرد. تعجب كردم ولى چند دقيقه بعد خبرم دادند كه آن دو نفر در تصادفى كشته شده اند و آقا خبر داشت و متن تسليتى هم كه بايد به خانواده شان گفته ميشد را تهيه فرموده بودند و از جيب درآورده به من دادنددر جزوه افشاى حقيقت كه به زبانى نوشته شده كه معلوم نيست مسخره ميكند يا نه شرحى داده شده درباره كرامات آقا كه ميرحجازى افشا ميكند و بعدش ميگويد كه مدتى است كفش جلوپاى آقا جفت ميشود و آن وقت حرف اصلى را ميگويد. به گفته او هفته گذشته عده اى از علماى قم به ديدن آقا آمدند ناگهانى و من در اتاق نبودم اما شنيدم كه صداى گريه ميايد. نظرم جلب شد ديدم كه همه شان يكصدا از ايشان ميخواهند كه به مردم بگويد سمتش چيست و ادعا ميكنند كه همگى شان در خواب ديده اند كه يكى از ائمه به آنها گفته چرا در انتظاريد و نمى فهميد كه مدتى است انتظارتان به پايان رسيده و امام زمان بين شماست و نشانى هاى آقا را داده اند. به اين ترتيب ميرحجازى يكى از طرحهاى دستگاه امنيتى و اطلاعاتى دفتر را به گوش روضه خوانان رسانده كه آنها هم به گوش مردم عوام برسانند. طرح اينست كه اگر اسرائيل و يا آمريكا به ايران حمله كردند و حتى اگر نيروگاه بوشهر را زدند در مملكت شايع كنند كه امام زمان كه در روايت آمده كه با تسلط يهوديان و كفار بر مسلمانان ظهور خواهد كرد ظاهر شده اند. با اين ترتيب بتوانند از فروپاشى كشور جلوگيرى كنند. چيزى كه معلوم نيست اينست كه خامنه اى در اين طرح بايد ادعاى امام زمانى كند و يا مدعى شود كه امام زمان را ديده است. به نظر ميايد كه بعد از مدتى مراسم و راه پيمائى بالاخره راه دوم انتخاب شود. به همين دليل چند روز است كه در لابلاى برنامه هاى سيما از زبان اين و آن خامنه اى را امام خطاب ميكنند.تاريخسازى با بيت المالسياستى كه در كتاب هاى درسى تاريخ و نوشته ها و گزارش هاى رسانه مثلا ملى [صدا و سيما] در جريان است و در آن عده اى از خدا بى خبر با ثروت عمومى مردم سعى مى كنند كه آنان را از تاريخ خود بى خبر نگاه دارند و همه كارها و سازندگى كشور را به روحانيون نسبت دهند انگار كه ايران منطقه اى خالى و خشگ بوده است و جمهورى اسلامى آنرا آباد كرده. اين ها تصور ميكنند كه مردم و بجه هايشان كورند و نمى بينند كه هنوز در خيابانهاى شاه راه مى روند در دانشگاه هاى دوران پهلوى درس مى خوانند و مردم نمى پرسند كه اگر رضاشاه توانست حداكثر در بيست سال مملكت را دگرگون كند و همه جا را بسازد چطور در اين بيست و پنج سال با اين درآمد سرسام آور از نفت هيچ كارى صورت نگرفته است و هيچ خشتى روى خشت نگذاشته و به نوشته خودشان مملكتى را كه مهاجر پذير بود از تمام متخصصان خود خالى كرده و آن ها را به مهاجرت واداشته اند و تازه آنها هم كه باقى مانده اند به قول خودشان و از جمله روزنامه جمهورى اسلامى روز شنبه گذشته نان ندارند كه در ماه رمضانى كه در پيش است با آن افطار كنند و تازه دولت خاتمى كه به هيچكدام از وعده هائى كه داده بود عمل نكرد وعده داده كه بعد از ماه رمضان قيمت نان را هشت برابر خواهد كرد. مردم البته كه به نظر اينها اصلا نمى پرسند كه اين همه ثروت مملكت كجا رفته است و جز فحاشى و بدگوئى از خارج و دنيا چرا هيچ چيز به دست نيامده است. از همان اول انقلاب اين پاكسازى و حذف و تحريف به توصيه توده اى ها در ايران هم صورت گرفت اما حالا كار را به جاهاى باريك رسانده است. اول مشكل آن بود كه هر فيلم كه از نوفل لوشاتو و از تاريخ انقلاب وجود داشت نشان مى داد كه در اردوگاه انقلاب هنگام نطفه بستن، جزصادق قطب زاده و دكتر ابراهيم يزدى و ابوالحسن بنى صدر، كسى نبود. اما چون نام و نقش اين سه نفر خيلى زود قرار شد حذف شود، فيلم ها و عكس ها منتفى شد. چاپ و انتشار روزنامه هاى آن دوران هم به علت بودن نام آيت الله شريعتمدارى وبازرگان و كيانورى و قطب زاده و بنى صدر و بسيارى از افراد چپ و ملى در آنها قابل انتشار نشد، در صف اول تظاهرات و راه پيمائى ها در تهران هم به علت وجود رهبران جبهه ملى- دكتر سنجابى و داريوش فروهر و شاپور بختيار- و عده اندكى از روحانيون ممنوع شده است. روزنامه ها و صدا و سيما ناگزيرند فقط از آنروزها جمعيت انبوه را نشان بدهند به خصوص جاهائى كه نام كسى و حزب و گروهى هم نباشد. حتى ديگر روز ورود خمينى به علت آن كه كسانى در تصوير وحتى روى سقف ماشينند كه يا كشته شده اند و يا نبايد نامشان در ميان باشد پخش شدنى نيست. در روزهاى انقلاب تا زمانى كه خمينى به تهران رسيد از روحانيون كسى جز آيت الله طالقانى در كار نبود كه بعد از آزاد شدن از زندان- همراه منتظرى كه اين يكى خودش را به نوفل لوشاتو رساند و بعد هم به قم رفت-همه راه ها از چهارراه تنكابن خانه او آغاز شد و همه راه ها هم به خود او ختم شد. مهندس بازرگان و دكتر سحابى هم بايد حذف مى شدند چون خيلى زود جزء اپوزيسيون شدند و شعار «مهدى بازرگان نخست وزير قرآن» تبديل شد به «ضد ولايت فقيه اعدام بايد گردد». حالا اين حذف ها به ديگران هم سرايت كرده، بسيارى از مقالات و نوشته ها و گفته هاى مطهرى سانسور و يا حذف مى شود. منتظرى [كه سال ها چشم امام و نايب امام و فقيه عالى قدر بود به علت اعتراضش به وضع زندانها باتندى و خشونت شد شيخ مطرود] لاهوتى كه اولين رئيس سپاه پاسداران بود و بعدها توسط اسدالله لاجوردى كشته شد كه هاشمى رفسنجانى هم در كتاب خاطرات خودش آنرا نوشته است حذف شده است. حتى مطابق نوشته هاشمى رفسنجانى او جرأت نكرد در وقت قتل لاهوتى در مجلس يادى از او بكند. ربانى شيرازى، ربانى املشى، گلزاده غفورى، بعداً آذرى قمى و... همه شان جز كسانى هستند كه از اول در كارها بودند اما حالا نامشان حذف شده است. در خاطرات مهندس عزت سحابى كه دوازده سال قبل از انقلاب زندانى بود و بعد وزير و عضو شوراى انقلاب شد نوشته شده كه در زندان جمهورى اسلامى بازجوئى از وى ميپرسد، بگوئيد در اول انقلاب شما در آمريكا عليه انقلاب چه نوع فعاليت هائى داشتيد. مهندس سحابى هم مى گويد زياد فعال نبودم بحمدالله به موقع با معرفى نامه اى كه برادر سعيد امامى به آقاى بادامچيان نوشت به تهران آمدم و به كارهاى ضدانقلابى مشغول شدم. حالا همه ديده اند كه در روزهاى دهه فجر كه مردم به آن دهه زجر ميگويند ديگر فيلم و عكس احمد خمينى هم آهسته آهسته دارد كم مى شود و اما تا دلتان بخواهد از مرده ها ياد ميكنند از بهشتى، مطهرى مفتح و جز يكى دوجا عكسى از هاشمى رفسنجانى هم نيست اما تا دلتان بخواهد عكس و فيلم از خامنه اى كه معلوم نيست از كجا آورده اند و بيشتر به نظر ميرسد كه مونتاژ كرده اند مانند عكسى كه از زندان او همه جا به ديوارها چسبانده اند در حالى كه خامنه اى زمان شاه حتى يك روز در زندان نبود. از دلاوران جنگ ميهنى هم فقط آن ها كه شهيد شده اند در نزد صدا و سيما قابل احترامند اما خانواده و به خصوص بچه هاى آنان اصلاً حق ندارند چون كه دستگاه ميداند كه آنها از هر كس مخالفترند. اما نام شهدا هست و هر چند وقت يكبار هم عده اى را به راه مى اندازند كه اينها خانواده شهدا هستند به نمايندگى از سوى آنها تظاهرات سياسى به راه مى اندازند براى كوبيدن اين و آن. كار كشيده است به رقابت هاى اقتصادى كه هر وقت قراردادى از دست رفت اعلاميه اى عليه شركت برنده مناقصه صادر ميكنند و در آن مينويسند دل خانواده معظم شهدا خون شد. اما فرزندان وخانواده كسانى مانند شهيد باكرى و همت چون يكزمان اعتراض كرده اند حق ندارند در اين ماجراها وارد شوند و بگويند كه دل عزيزشان از چه خون است. مگر آن كه مانند آقاعلى مطهرى باشد كه اعجوبه اى است از تملق گوئى و گفته ميشود دارند يكى از دختران بيت خامنه اى را به او ميدهند چون تزهاى فرهنگى عجيب مى دهد كه همه آنها با گفته ها و نوشته هاى پدرش مغايرست. دو هفته قبل هنگام تشييع جنازه حاج داود كريمى همين ماجرا افشاء شد. او كه بر سر تقليد از منتظرى مدت ها زندان بود و شكنجه ها شد در حالى كه شيميائى بود و حالش بد ميشد در زندان داد فغان به راه ميانداخت و از بالا تا پائين شان را ميگفت و بالاخره هم آن بيچاره در حالى كه در تراشكارى باقرآباد مشغول كار بود از اثر شيميائى با فقر و حسرت مرد اما موقعى كه مرد دستگاه سروصدائى به راه انداخت كه باور كردنى نبود گرچه كه در ختمش پسر منتظرى همه چيز را برملا كرد. در آن مراسم حدود صدنفر جانباز از همرزمان حاج داوود كريمى بودند كه مى گفتند نمى دانستيم آن چه بابتش عمر و سلامت خود را نهاده ايم در حقيقت معامله اى بر سر قدرت بين هاشمى رفسنجانى و صدام حسين بوده است. اينطور كه در ختمش گفته شد حاج داوود وقتى نامه اى نوشت كه به رفتارى كه با منتظرى فقيه عالى قدر مى شود معترض است و به مغازله هائى كه بين هاشمى رفسنجانى با شيطان بزرگ مى شود بدگمان شده به جائى رفت كه بايد يعنى زندان اوين. باور نكردنى است كه پنج ماه در سلول انفرادى تحت بازجوئى هاى سخت بود و به گفته دوستانش شكنجه هم شد. باورنكردنى است اما راست است. حالا چون به خيال خودشان از پاكسازى مدام تاريخ انقلاب فارغ شده اند دارند عقب عقب مى روند و تازگى در كتاب هاى درسى و برنامه هاى صدا و سيما مصدق شده است ناپاك ترين چهره تاريخ معاصر ايران و آيت الله كاشانى شد رهبر نهضت ملى نفت (تصور مى كنيد شوخى است اما اولى از زبان سران هيأت مؤتلفه در يك جزوه كمك تحصيلى دانشگاهى نوشته شده و دومى در تمام كتاب هاى درسى ابتدائى و راهنمائى و متوسطه هست) . اما حاصل تمام اين زحمات شده است همانكه خبرنگار شبكه تلويزونى سى بى اس در گزارشى از تهران گفته است در گزارشى از تهران نوجوانى كه در مدرسه مذهبى درس مى خوانده و با فرزندان آخوندهاى صاحب مقام همكلاس است حالا به خبرنگار آمريكائى ميگويد هم پدران ما مقصرند و هم شما آمريكائى ها كه همه اش در مملكت ما دنبال نفت هستيد و اصلا به سرنوشت ما فكر نميكنيد چرا چون كه يك مملكت پيشرفته را تبديل به يك ويرانه كرديد. جوان در مقابل دوربين بدون ترس و به زبان انگليسى خوبى ميگويد ديديد چه بلائى برسرمان آمد و همين نوجوان به خبرنگار مى گويد پدرهاى ما نفهميدند كه دين با دموكراسى سازگارى ندارد. حالا همه مى خواهند بگريزند و بروند كانادا و اروپا. مصباح يزدى در دانشگاه سمنان گفته بود بگذار بروند هر كه ميخواهد برود چهل ميليون جوان داريم با مانده ها مملكت را اداره مى كنيم. همان روز در جزوه دانشگاه سمنان بچه ها نوشتند چرا گروهى فكر مى كنند همان قدر كه دين را به حكومت سنجاق كرده اند همه كار درست مى شود و از گذشته هيچ درسى نبايد گرفت. اين درست است كه دين ماده اى قوى و موثرست و اگر نبود تاكنون هم نبوديد، اما اين سرمايه هم حدى دارد، بى انتها نيست به خصوص زمانى كه مردم بدانند كه تبليغات حكومتى در مورد تضاد مسلمانى و آزادى، دين و دموكراسى تنها و تنها براى ترساندن مردم 
